رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

ناتوان پارت 7

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 13 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

خواست چیزی بگه که یکی مثل گاو سرشو انداخت پایین وارد اتاق جلسه شد اخم کردم و از رو میز پریدم پایین 

_چیشده 

سریع سعی کرد چیزی بگه که یقشو گرفتم 

+د حرف بزن پلشت

سریع گفت

 -دشمن به پایگاه دسترسی پیدا کرده خائنی که گرفته بودید...

حرفشو قطع کردم و هلش دادم عقب 

+فهمیدم 

و همونطور همزمان اسلحه ام رو بیرون کشیدم و از اتاق زدم بیرون و سریع سمت سالن ورودی رفتم 

همون موقع با دیدن افراد زیادی یدیقه شوکه وایسادم و پوزخندی زدم چطور ممکن بود جز اینکه خائن ها کمک کرده باشن 

میدونستم اگه برم همه چی بهم میریزه 

 

مقاومت بیهوده اوضاع رو از اینیکی بود سخت تر میکرد

رفتم جلو اسلحه ام رو پایین انداختم و روبروشن وایسادم و پوزخندی زدم 

_مطمعنم از طرف کس دیگه ای هستین 

یکیشون پوزخند زد و اومد جلو 

+زرنگ تر این حرفایی

 

 

چخبر؟!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 13 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

از مدسه چخبر خوش میگزره؟..

هوف خدایی مدرسه شروع نشده نمیخوام برم 

واقعا زجر میده ادمو 

از یه طرف به خودت بستگی داره ایندت واقعا سخته 

اینکه بین خوشی الانو بعدا زجر و حسرت کشیدن  و سختی کشیدن و در اخر به خوشی  رسیدن یه انتخابه که همه چی به خودتون بستگی داره 

خلاصه برای اینکه هم من هم خودتون روحیته  بگیریم اینو میگم 

اگه از الان بتونی تلاش کنی حتی اگه در اینده نشد حسرت تو دلت نمیمونه نمیشینی یه گوشه غم و حسرت بخوری تا عمرت تموم بشه

خب؟پس از الان بلند بشین تمام تلاشتونو بکنین 

اینو کسی میگه که از مدرسه متنفره!>>>>

ناتوان پارت 6

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 8 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

امیر متعجب کنارم نشست و کیارش هم بغلش 

منتظر نگاهم کردن که گفتم :

-دیروز یه خائن رو گرفتم تو انباری

امیر ابروش بالا پرید و اخماش در هم رفت اما کیارش کمی رنگ به رنگ شد انگار میخواست بفهمه اون کیه چرا اظطراب داشت اخم کردم و گفتم 

+داشت با تلفن حرف میزد و اطلاعات میداد ولی...

با صدای مهدی حرفم نصفه موند 

_بچه ها زود پاشین بیاین 

خواستم چیزی بگم که با طنز گفت 

+اقا مهرسام رییس صداتون میکنه ... همینمونم مونده بود به رفیقمون بگیم رییس

 نیمچه لبخندی رو لبم اومد که امیر و کیارش بلند شدن و همزمان دستشونو گرفتن سمتم و همچنان همزمان گفتن 

+بیا بریم

متعجب همو نگاه کردیم و یهو منو و مهدی زدیم زیر خنده مهدی داشت زمینو گاز میزد من خودمو با ته مونده خندم بلند شدم و گفتم

_خودم میتونم بیام 

و من و مهدی جلوتر رفتیم وارد اتاق جلسه شدیم و من هم نشستم جای ریییس مهرسام جون مهدی با چش غره نشست اون سر میز 

اون دوتا هم نشستن وسط کیارش خواست چیزی بگه که مهرسام داخل شد با دیدن من نفس حرصی کشید و درو بستم 

با نیش باز پاهامو انداختم رو میز

+چیشده رییس

چش ریز کرد و با پوزخندی گفت 

-حیف کارم بهت گیره 

+حتی اگه میخواستی غلطی بکنی جات تو تابوت بود 

ابرو بالا انداخت و با همون پوزخندش نشست کنارم  تو یه حرکت دستامو گذاشتم رو دسته صندلی و رفتم رو میز نشستم 

و نیم نگاهی به همشون  کردم و گفتم 

_چیه مثل بز زل زدید رو میز قدرت انگار دست خودته 

اخرشو قاطی شیطنتن کردم که جو عوض شه مهدی همیشه یه منحرف رک بود برای همین با چشایی که شر میبارید نگاهم کرد که با خنده

چشمکی زدم و چرخیدم سمت مهرسام با دیدن چشای براقش چش ریز کردم و گفتم

+چی تو سرته مهرسام 

خندید و گفت 

_هیچی فقط امشب غافلگیری داریم...

 

قبل اینه حرفش کامل شه اون سه تا پریدن وسط 

+اره میدونیم 

ابرو های مهرسام بالا پرید سوال نگاه کرد که بی حوصله گفتم 

_من بهشون گفتم 

اخم کرد 

+اما هیچکس اینو نمیدونه 

سر تکون دادم

 _هیچکس جز من یه خائن رو گیر اوردم و ازش حرف کشیدم

ناتوان پارت 5

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 7 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

مهرسام بلند شد و گفت 

- خودتون قانعش کنین از دست من کاری بر نمیاد 

اخم کردم که رفت بیرون امیر سری تکون داد و تو گوشه تخت نشست 

+رها جونم تروقران فقط یه اینبار تمام گند هاشو از بین میبریم 

 

بی اهمیت به بی حسی پاهام بلند شدم 

_کیارش کجاس میخوام برم ؟!

سرمو بالا اوردم با دیدن کیارش اخمم شدید تر شد و با بیچارگی رو تخت نشستم

+هوف خدایا 

دستمو گذاشتم رو سرم که کیارش اومد داخلو درو بست 

_فقط یه اینبار رها تموم میشه ماهم از دست اینا خلاص میشیم 

امیر و مهدی همزمان چشم غره توپی براش رفتن که هوفی کشیدم و سرمو تکون دادم

 +اما باید بدونم تو چه کاری میخوام بهتون کمک کنم؟!

امیر با اشتیاق سر تکون داد و اومد جلو و شروع کرد به تعریف

****

چاقو رو تو دستم تکون دادم و تمرین میکردم ه یهو یکی پرید جلوم سریع چاقو رو کشیدم عقب و برگشتم سمت کیارش

_روانی خل و چلی تو ؟

 

خندید و اشاره ای به پایگاه کرد 

+اینجا خیلی بزرگه ها قبلا اینجا تمرین میکردی؟

چشم چرخوندم  که امیر هم رسید به کیارش

_چیشده 

سر تکون دادم و دوباره شروع کردم به تمرین 

+داره تعریف میکنه 

امیر ابرو بالا انداخت و دستشو انداخت رو شونه کیارش  چاقورو پرت کردم سمت کیسه بکس و نشستم رو زمین 

_فردا شب اماده باشین 

امیر متعجب برگشت سمتم

+اما حمله برای 3 روز دیگه اس 

 

پوزخندی زدم و اب رو سر کشیدم 

_ولی اونا قراره فردا شب غافلگیرمون کنن

ناتوان پارت 4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 7 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

-اما همه بهت نیاز دارن رها 

اخم کردم و برگشتم سمتش

+خب؟

ابرو بالا داد 

-هنوزم مثل قبلنی به هیچی اهمیت نمیدی

 

اخم کمرنگی کردم و چیزی نگفتم و اومدم برم که جلومو گرفت

+لطفا رها به مشکل خوردیم باید کمکمون کنی !

هلش دادم کنار 

_من دیگه تو تیم طاعون نیستم 

هوفی کشید و دوباره جلومو گرفت 

+میدونم رفتی تو تیم ملور (مار)ولی لطفا  فقط یه اینبار کمک کن 

بی توجه بهش راهمو ادامه دادم که یهو داد زد 

-رها فقط تو میتونی لطفا

چیزی نگفتم راهمو ادامه دادم ولی با حس سوزش گردنم شوکه سرجام خشک شده ام نگاهی به مهرسام کردم که دقیقا با یه سرنگ تو دستش پشت سرم وایساده بود

_ببخشید !

 

با کلمه مهرسام قبل اینکه بیهوش بیوفتم رو زمین کمرمو گرفت 

****

با سر درد وحشتناکی بیدار شدم و دور و بر رو نگاه کردم و عصبی بلند شدم که یهو تعادلم بهم خورد و رو زانوم افتادم زمین 

پاهام هنوز بی حس بود  

به سختی بلند شدم که در باز شد و مهرسام رو دیدم اخم کردم و خواستم برم سمتش اما پاهام بی حس بودن قبل اینکه برای بار دوم 

پخش زمین شم دستمو گرفت و کمک کرد رو تخت بشینم 

اشنا بود اتاق خودش بود تو پایگاه 

+تو عقل نداری؟!منو بیهوش میکنی؟

با مکث و تردید گفت

_ببخشید ولی به حرفم گوش نمیدادی 

اخم کردم 

+الانم همینه پاهام بی حسیش برطرف بشه .خدافظ

اخم کرد و حلقه دستش دور مچم محم شد

-شما تا وقتی مشکلمون برطرف نشده جایی نمیری 

ابرو بالا انداختم 

+نه بابا امر دیگه؟

یهو در اتاق باز شد که صدای بدی ایجاد کرد که چشامو محکم بستم انگار چشام  میسوخت 

_اون در لامصب درست نشده هنوز"؟

صدای خنده دو نفر که بلند شد سرمو بالا گرفتم

امیر و مهدی و با قهقه پخش زمین شده بودن با حرص گفتم 

+بخندین بخندین منم بلند بشم بهتون میخندم 

یهوخفه خون گرفتن که هوفی کشیدم بهتر شد 

چقدر هیکلی تر شده بودن سوتی کشیدم و گفتم 

-فتبارکل احسن و الخالقین چیکار کردین مدتی که من نبودم 

ایندفعه یکم اروم تر خندیدن و بهم دیگه نگاه کردن مهرسام بلند شد و گفت

 

 

تک ..!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 7 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

کلی تک داریم 

میدونی معنی این حرفم چیه؟

هیچکس تک نیست 

منو تو خاصیم هممون خاصیم میدونی چرا چون خدا  بخاطر ما ادما ابلیس رو از درگاه خودش روند 

میگی کافی نیست؟بزار بازم بگم !

بهت دست و پا داد ؟

بهت مادر و پدر داد؟

بهت یه سفره پر غذا داد؟

بهت یه سقف بالا سر داد؟

بهت عقل و قلب داد؟

بهت عشق و احساست داد؟

بهت یه رفیق خوب داد؟

بهت یه ابجی داداش داد که حوصلت سر نره؟

بهت سلامتی داد ؟

همه اینارو بهت داده تو الان داری گلایه میکنی بجای اینکه تشکر کنی 

باید بگم اینو بدون اگه دردی حس کردی اگه غمی حس کردی اگه قلبت هیچی حس نمیکنه باید بگم بهت که هنوزم اون قلبت تپش داره 

بخاطر چی؟

چون خدا هنوزم هست چون خودت برا خودت موندی هنوز

پشیمون نباش 

نترس 

بزار هرکاری میخوان بکنن 

سخت نگیر 

واسه ادم شدن هنوز وقت هستا 

ولی نمیشه از سرنوشت فرار کرد

مثل مسلک بگین (زندگیم شانس خودمه مگه دیکتس ازم غلط بگیرن راه رفته رو برنمیگردم زانوی غم بغل بگیرم نه شاید فکر کنی بچکی کرد منم همینم عوض نمیشم)

مگه دیکته اس !؟

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 7 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

....

...

..

.

نمیخام سخت بگیرم اصن لق هرکی میگه بچه ام 

اصن میخام بچ باشم برا بزرگ شدن وقت هست 

سیاه مستم شبا گیج 

بیس چاری خط چشام 

راه رفته رو برنمیگردم واسه هیچکس تو نقش نمیرم 

شاید فکر کنی بچگی کرد منم همینم عوض نمیشم

راه رفته رو برنمیگرم زانوی غم بغل بگیرم 

نه زندگیم شانس خودمه مگه دیکتس ازم غلط بگیرن 

اصن میخام زندگی رو برعکس بگیرم

راهنمای راست بزنم چپ بپیچم 

 

 

ناتوان پارت 3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 7 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

یهو حس کردم یکی کنار در وایساده بود سرجام وایمیسم اولین باره متوجه همچین چیز ی نمیشم 

اروم برگشتم با ندیدن کسی هوفی کشیدم و با دقت همه جارو از نظر گذروندم 

و به راهم ادامه دادم گوشامو تیز کردم تا صدای پایی شد بفهمم ولی هیچی که هیچی وارد کلاس شدم و بدون اینکه در بزنم یا اجازه ای بخوام وارد کلاس شدم و سرجام نشستم استاد با اخم به تدریسش ادامه داد که چشامو چرخوندم 

کیارش اروم طوری که کسی نشنوه گفت

_چیشد

پوزخندی زدم و مثل خودش گفتم 

+این یکی هم حله 

سر تکون داد و با جدیت به تدریس استاد گوش داد

نکته برداری نکردم بجاش ظبط گوشیمو روشن کردم که صداشو ظبط کنه سرمو گذاشتم رو میز و به سرعت خوابم برد

***

یهو با صدای افتادن محکم چیزی سریع سرم رو بلند کردم تو دانشگاه بودم هنوز ولی هوا تاریک بود 

چشمام گرد شد کیارش چرا چیزی نگفت 

دور و بر رو نگاه کردم و با سایه ای که دیدم سرجام مات و ثابت وایسادم داشت جلوتر میومد چشمم به صندلی که افتاده بود خورد 

حتما صدای اون بوده 

برگشتم سایه رو نگاه کنم که با دیدن مرد نقاب داری جلو صورتم خشک شده به چشاش زل زدم که یکم عقب رفت 

-نفس بکش

تازه یادم افتاد نفسم حبسه نفسمو دادم بیرون که حس کردم چشاش برق زد 

اخم کردم و تو صدم ثانیه دستشو گرفت و چرخوندمش به دیوار کوبوندم و دستشو رو کمرش گرفتم 

+تو دیگه کی هستی

با خنده گفت 

_حال میده اینطوری 

عصبی برگدوندمش و دستمو بردم سمت یقش 

+د حرف بزن عوضی

ابرو بالا انداخت دستمو  بردم سمت ماسکش که سریع دستمو گرفت و تو صدم ثانیه جاهامون عوض شد 

جوری هلم داد سمت دیوار که نفسم بند اومد دستشو اروم گذاشت رو گلوم 

_جوجه من از تو کم ندارم 

یهو بلند قهقه زدم جوجه؟ این یارو کی بود که اینطوری باهام حرف میزد  احمق 

ضربه محکمی به پاش زد با ارنج کوبیدم به گلوش که افتاد زمین جلوش رو یه پام خم شدم

+قبل اینکه کسی رو دست بندازی بشناسش

خندید و با درد دستشو رو گلوش کشید 

_هوف کم مونده بود بمیرم 

اخمی کردم بلند شدم و دستمو گرفتم سمتش 

+بلند شو مهرسام 

خشکش زدم بعد چند ثانیه با خنده دستشو تو دستم گذاشت بلند شد و ماسکشو برداشت 

-خوش گذشت

سر تکون دادم 

+دفعه بعد  یادت باشه منوتو  به یه اندازه اموزش دیدیم 

سرشو به اطراف چرخوند 

_اوه چند سالی میگزره 

دستامو پشتم قفل کردم و گوشیمو برداشتم از رو میز 

+حتی فکرشم نکن برگردم 

هوفی کشید و گفت 

_ببین ما 

 

....الگو

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 6 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

اینو یه جایی شنیدم خیلی قشنگ بود گفتم بگم :

دیشب تو اکسپلور بودم یه لحضه

دست و دلم هنوز داره میلرزه !

مشتی اوضاع چقدر خرابه اینجا 

هرچی گناه بوده ثوابه اینجا

یکی نشسته داره فال میگیره 

دعا که اکس من باید بمیره 

یه عده دنبال پکیج و پولن

به این امید که ملتم ...

گاگولن

طرف تمام زندگیش دلاره

دنبال تحسین یه مشت بیکاره

یکی نشسته رو میز غذا 

عکس میگیره از این محیط و فضا

لذت زندگیشو با استوری

تو چش مردم میکنه اینطوری

بابا تو که پولدار و باکلاسی پس چرا اینا صب تا شب پلاسی

میری جلوتر میبینی حیا نیست ذره ای حتی ترس از خدا نیست

غیرت بعضی مردامون که .. بر باد 

دخترام نگم که ... داد بی داد

بابا بشین یه چهارتا تاب نگاه کن یه دردی رو تو جامعه دوا کن

بجای فکر و ایده بهتر 

تو قکر تقلید از این و اونور

تو این فضا میشه ستاره باشی

با هنرت یه راه چاره باشی

کم نداریم الگوی با لیقات 

ستاره و ادم با اصالت..

دنیا هنوز قشنگی هاشو داره 

راهی که میری عاقبت نداره

...

اگه تا اینجا خوندی تو از اون دسته ادما نبودی 

 

 

تابوت ..

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 6 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

اوم

دلم میخواد یه وصیت نامه بزارن جلوم بگن هرچی میخوای بنویس بعدش میمیری ...

:

کاش قدر همو بدونیم  کاش فرق نزاریم بین خودمون

کاش اعتمادی که به غریبه دارین به منم داشتین 

کاش میزاشتین به فکر مرگ نیوفتم 

کاش میزاشتین راحت باشم تو اتاقم

تو گوشی دردم دوا میشه انگار تو یه دنیا دیگه ام 

انگار اهنگام به دادم میرسن رمان هام بهم یاد میدن چیکار کنم 

ویدیو هام بهم انگیزه میدن بیو هام بهم میگه ادامه بده 

اکسپلورم هنوزم بهم میگه قوی بمون 

عکس ها بهم میگن اشکال نداره تو هم میتونی

یاد داشت هام میگن کجا رو اصلاح کنم 

کیبوردم بهم میگه هیس

مغزم الارم خاموشی میده 

نوشتن داستان کمک مینه کینه ای از شماها تو دلم نمونه ولی هنوزم بغض تو گلوم پایین نمیره 

ناتوان پارت 2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 5 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

همینکه وارد اتاق شدم گوشیم زنگ خورد بدون نگاه کردن جواب دادم

-چیه

کیارش بود 

+این دختره رو بکشم؟

ابرو بالا انداختم و با پوزخندی گفتم 

_مدرک هارو از بین ببر و یه جای بر و بیابون ولش کن

خواست اعتراض کنه که گوشیو از گوشم فاصله دادم و ریجکت کردم

و چشمم به انواع اقسام چاقو های روبروم ه خودم جمع رده بودم افتاد پوزخندی زدم رفتم جلو شمشیر سامورایی ام رو برداشتم تو هوا یکم تکونش دادم

صدای خش اهنش تو اتاق پیچید که با نیشخندی دستمو روش کشیدم با درد که تو کف دستم پیچید لبخند خشن و ارومی رو لبم  پخش شد 

 

شمشیر رو گذاشتم سرجاش دستمو مشت کردم و بالای شمشیر گرفتم

داشتم به ریختن خون رو شمشیر نگاه میکردم که با بلند شدن صدای اعلانی که گذاشته بودم برای دانشگاه دستمو بردم عقب و با باند بستمش

حاضر شدم و مثل همیشه مغنه ام رو پایین انداختم 

گوشیم رو برداشتم و رفتم پایین با دیدن ساعت 1 پوزخندی زدم وسر تکون دادم خوبه کفشامو با یه پوتین چرم مشکی عوض کردم و رفتم سمت ماشینم 

***

-کسی از ملیسا خبری نداره؟

 

با شنیدن صدای محمد پوزخندم پرنگ تر شد  اریا اومد سمتم

+تو بلایی سر ملیسا اوردی؟

با حرف اریا محمد سرش چرخید سمتم و اخمی کرد و منتظر موند چیزی بگم 

هوفی کشیدم و خم شدم جلو 

_اره بردم تیکه تیکه اش کردم حرفی داری؟

محمد به خیال اینکه شوخی میکنم هوفی کشید و رفت و اریا هم با همین فکر برگشتم سمت صندلی خودش

پوزخندی زدم حقیقت رو گفتم ولی جدی نگرفتن 

همیشه راستشو میگفتم و همه فکر میکردن دلقک بازی در میارم کیارش صندلیشو کشید سمتم 

-رها دردسر میشه 

اخم کردم و خم شدم سمتش

+تا الان چند نفر رو کشتم و راستشو گفتم؟

مثل خنگا شروع کرد به تعریف کردن 

_تا الان 102 با رها 103 هربارم ...

سرمو تکون دادم

+بسه 

حراست داخل شد و گفت 

_رها ایزدی 

بلند شدم و خواستم برم که کیارش دستمو گرفت

+رها ..

دستشو پس زدم 

_میام 

با حراست رفتم بیرون و همینکه وارد دفتر شدم مسئول حراست اومد سمتم 

_خانوم رها ایزدی؟

ابرو بالا انداختم !

+بله 

سر تکون داد و گفت 

_شما ملیسا رو میشناسید ؟ملیسا احمدی بیشتر بچه ها گفته ان که رفیق شما حساب میشه 

 

پوزخندی زدم  شاید شنیده باشین میگن دوستتاتون رو نزدیک دارین ولی مهم تر از اون دشمنتو نزدیک تر

 

+مدتیه خبری ازش ندارم برادرش محمد هم از اون خبر نداشت

متعجب لب زد 

_پس چرا فامیلیشون..

پریدم وسط حرفش

+برادر ناتنی اش هست

سر تکون داد و تو فکر رفت که با بی حوصلگی گفتم 

-میتونم برم ؟

سرشو تکون داد 

+بفرمایید !

سریع خارج شدم به سختی داشتم جلو نیشم رو میگرفتم باز نشه

رد پا

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 5 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

اشک و لبخند لب مرزه

....

ی گفته این جنگ عادلانه است؟

خیلی سخته نه ؟

اینکه یکیو دوس داشته باشی که یکی دیگه رو دوس داره !

این درد یه روزی به هممون میرسه 

تحمل

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 4 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

تحمل کن فقط یه روز دیگه 

ناامیدی روانیم میکنه 

...

سووو

نفس اخرو میزد 

و میخوند سووو

من وایسادم منو باد و منو اتیش

سرنوشتو میگیرم تو مشت 

اگه باهات نمیگردن و اگه تنهایی و باهات هیچوقت باهات نمیخندن 

اشکال نداره همه نمیفهمن

ناتوان پارت1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 4 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

-نمیخوای تمومش کنی؟

برگشتم سمتش ابرو بالا انداختم  چاقورو انداختم زمین 

+تمومه

نگاهی به پشت سرم انداخت 

-لازم بود انقدر خش خشیش کنی؟

اخم کردم و نیم نگاهی به ملیسا که با چاقو زخمیش کرده بودم و بی حال بیهوش شده بود 

پوزخندی زدم 

+هنوزم کمه 

اومدم برم سمتش که کیارش دستمو گرفت 

_بسه رها 

هوفی کشیدم و دستشو پس زدم و سمت در رفتم 

+جمع جورش کن 

و رفتم بیرون از انباری و رفتم سمت ماشین و سوارش شدم وروندم سمت خونه 

همینکه رسیدم ساعت رو نگاه کردم ماشین ساعت 7  رو نشون میداد 

پیاده شدم و رفتم سمت در با کلید بازش کردم پشت سرم درو قفل کردم و با همون کفشا اومدم داخل 

_کجا رفته بودی رها 

برگشتم سمت مامانم با اخم گفتم 

+بهت گفته بودم که خونه زن عموم 

اخم کرد و اومد سمتم 

_دیگه زیاد نرو اونحا با پسرشون حرف نزن تازگیا خیلی باهاشون میری میای ها

اخم کردم و توپیدم 

+مامان تو فکر میکنی از کیارش خوشم میاد ها؟

متقابل جواب داد

_اره ازش فاصله بگیر بابات میخواست باهات حرف بزنه ولی دید نیستی 

پوزخندی زدم و گفتم

+خداروشکر مامان خودم هم بهم اعتماد نداره .. تا دیروز میگفتن درون گرا نباش ساکت نباش اجتماعی باش الان چیشد پس برخورد بهتون ؟

اومد چیزی بگه که زودتر گفتم 

+کاش اندازه اعتمادی که به سلاله (ابجیم )یکمم به من داشتین حداقل تو این مورد شب بخیر

 و با این کلمه رفتم سمت اتاقم و درو محکم کوبیدم 

 

..هوف

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 4 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

یه تورگی میخوام یه داشی که همیشه  یجا باشیم 

یه تورگی میخوام حق بده من حتی وقتی حق با بقیس 

یکی که زدم بزنه حرف من حرف اونه حرف اون حرف منه 

دادا خیل لازمش دارم تاوانشو میدم حتی باشه زندادنم 

یه تورگی میرسه به منم 

کسی بدشو بخواد ریششو میزنم 

نمیکشم دیگه تنهایی داداش

میرسم قبل اینکه خدا برسه 

رسم ما غیر معرفت نی

یا باهم میتونیم یا باهم نه . نمیریم واسه هم بالا ممبر 

 

سوزه صدام

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 4 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

زیر چوبه قضاوت 

سوزه صدام پرههمجای شهر

نگام داره نم غم

کیه جای من

کی میفهمه منو و تورو 

بزنیم زیر گل دورگه 

به کسی چه کلا همه چی

زندگیمه اگه لب تیغ 

تنهام چون ادما گم میشن  اگه فقط بهشون نه بگی

بیزارم از پند و نصیحت 

حالا منم خوبه اینطوری با خریت 

منتظر شانس و اتفاق

از دور راحته این زندگی

سوزه صدام پره همجای شهر

نگاه نمه داره غم 

نگاهم داره نمه غمم

خونه نریا بارونه 

مست کنیم یادمون بره 

پیر شدیما

در بیایم از این حال یجور

الان حال و هوام نه با خودم خوبه نه با رفقام 

سوزه صدام پره همه جای شهر

زیر چوبه قضاوت 

کی میفهمه من و تورو 

هرجای میری خونه نرو 

اونجایی که لبامون واقعا خندید 

بنداز برو تا ته جاده 

بزن بخونه هایده 

سوزه صدام  پره همه جای شهر

کی میفهمه من و تورو فرق نداره کجا میریم فقط خونه نریا