ناتوان پارت 5
7 مهر · · خواندن 1 دقیقه مهرسام بلند شد و گفت
- خودتون قانعش کنین از دست من کاری بر نمیاد
اخم کردم که رفت بیرون امیر سری تکون داد و تو گوشه تخت نشست
+رها جونم تروقران فقط یه اینبار تمام گند هاشو از بین میبریم
بی اهمیت به بی حسی پاهام بلند شدم
_کیارش کجاس میخوام برم ؟!
سرمو بالا اوردم با دیدن کیارش اخمم شدید تر شد و با بیچارگی رو تخت نشستم
+هوف خدایا
دستمو گذاشتم رو سرم که کیارش اومد داخلو درو بست
_فقط یه اینبار رها تموم میشه ماهم از دست اینا خلاص میشیم
امیر و مهدی همزمان چشم غره توپی براش رفتن که هوفی کشیدم و سرمو تکون دادم
+اما باید بدونم تو چه کاری میخوام بهتون کمک کنم؟!
امیر با اشتیاق سر تکون داد و اومد جلو و شروع کرد به تعریف
****
چاقو رو تو دستم تکون دادم و تمرین میکردم ه یهو یکی پرید جلوم سریع چاقو رو کشیدم عقب و برگشتم سمت کیارش
_روانی خل و چلی تو ؟
خندید و اشاره ای به پایگاه کرد
+اینجا خیلی بزرگه ها قبلا اینجا تمرین میکردی؟
چشم چرخوندم که امیر هم رسید به کیارش
_چیشده
سر تکون دادم و دوباره شروع کردم به تمرین
+داره تعریف میکنه
امیر ابرو بالا انداخت و دستشو انداخت رو شونه کیارش چاقورو پرت کردم سمت کیسه بکس و نشستم رو زمین
_فردا شب اماده باشین
امیر متعجب برگشت سمتم
+اما حمله برای 3 روز دیگه اس
پوزخندی زدم و اب رو سر کشیدم
_ولی اونا قراره فردا شب غافلگیرمون کنن