مهرسام بلند شد و گفت 

- خودتون قانعش کنین از دست من کاری بر نمیاد 

اخم کردم که رفت بیرون امیر سری تکون داد و تو گوشه تخت نشست 

+رها جونم تروقران فقط یه اینبار تمام گند هاشو از بین میبریم 

 

بی اهمیت به بی حسی پاهام بلند شدم 

_کیارش کجاس میخوام برم ؟!

سرمو بالا اوردم با دیدن کیارش اخمم شدید تر شد و با بیچارگی رو تخت نشستم

+هوف خدایا 

دستمو گذاشتم رو سرم که کیارش اومد داخلو درو بست 

_فقط یه اینبار رها تموم میشه ماهم از دست اینا خلاص میشیم 

امیر و مهدی همزمان چشم غره توپی براش رفتن که هوفی کشیدم و سرمو تکون دادم

 +اما باید بدونم تو چه کاری میخوام بهتون کمک کنم؟!

امیر با اشتیاق سر تکون داد و اومد جلو و شروع کرد به تعریف

****

چاقو رو تو دستم تکون دادم و تمرین میکردم ه یهو یکی پرید جلوم سریع چاقو رو کشیدم عقب و برگشتم سمت کیارش

_روانی خل و چلی تو ؟

 

خندید و اشاره ای به پایگاه کرد 

+اینجا خیلی بزرگه ها قبلا اینجا تمرین میکردی؟

چشم چرخوندم  که امیر هم رسید به کیارش

_چیشده 

سر تکون دادم و دوباره شروع کردم به تمرین 

+داره تعریف میکنه 

امیر ابرو بالا انداخت و دستشو انداخت رو شونه کیارش  چاقورو پرت کردم سمت کیسه بکس و نشستم رو زمین 

_فردا شب اماده باشین 

امیر متعجب برگشت سمتم

+اما حمله برای 3 روز دیگه اس 

 

پوزخندی زدم و اب رو سر کشیدم 

_ولی اونا قراره فردا شب غافلگیرمون کنن