رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

...هعی

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 17 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

از حمایت هاتون ممنونم این چند روز هوامو داشتین 

چند روزه حالم خیلی بده واقعا بابت اتفاقای این چند وقته معذرت میخوام و ممنون بابت حمایت ها

قربونتون بشم خوب میشیم 

پشیمون!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 17 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

پشیمون شدم سر مزار گریه نکردم 

و حالا اینطوری برات یادگاری مینویسم 

هرچی میبینم یادش میوفتم

مثل 

شطرنج ها تخته نرد ها 

اون ستون وسط خونه که همیشه بهش تکیه میداد

ماشینش که الان انگار ماشین خودش نیست حتی ماشینش تغییر کرده

وقتی دیدم ماشین یادگاریش اونطوری تغییر کرده قلبم شکست هیچکس نمیدونه 

تو  قلب من چخبره 

هیچی مثل قبل نیست دلم براش تنگ شده برای

دختر دختر خاله هام گفتنش 

برای خندیدنش

برای روزه خوندش بعد بردن تخته نرد و شطرنج

دلم برای مسافرت رفتن باهاش تنگ شده 

کسی چه میدونه اخه اگه دست خودم بود میموندم پیشش

تا تنها نمونه ولی حتی اجازه این رو هم ندارم 

با خودم میگم تا کی باید مخفی کنم اشکامو 

تا کی گریه گنم و با چشم پف کرده و سرخ بخوابم 

پس کی من خالی میشم کی این دل تنگ اروم میگیره اخه کی 

کاش میشد  نزارم بری میگن دست خودت نبود رفتی ولی حداقل وایمیسادی برای اخرین بار میدمت دیگه چرا بی خبر گذاشتی رفتی

هیچوقت نتونستم خدافظی کنم هیچوقت نتونستم برات فاتحه بخونم چون میدونستم نرفتی به خودم دلداری میدادم میگفتم رفته کربلا برمیگرده

اما همش خواب بود ولی من هنوزم امید دارم برگردیا

نمیدونم چمه ولی میخام برات بنویسم اینجا بنویسم بنویسم شاید حرفای دلم تموم بشه 

ولی نمیشه هنوزم این بغض تو گلوم خفه ام میکنه کسیمیاد داخل خودمو به خواب میزنم تا چشمای قرمز و پر اشکمو نبینن مگه جرمه 

جرمه برای عزیزم گریه کنم؟میدونم برنمیگردی جات خوبه اما غم نبودنت و دلتنگیت هم یجور دیگه به ادم فشار میاره قربونت برم 

کاش میشد منم میومدم پیشت

امروزم این نوشته ها رو مینوسم تا یجوری به دستت برسه

میدونی همه فکر میکنن خرافاتی شدم ولی من همینطوری برای عزیزام روانی و دیونه میشم اگه برن که .....

نپرس نپرس که جوابی ندارم 

فقط امیدوارم از اون که فکر میکنم زودتر برسم پیشت ....(یه یادگاری دیگه )

تو مث شاه بیت یه شعری که نمیاد وسط دفتر
تو مث پرواز زیبایی روی بال باز یه کفتر
تو مث یه چشمه آرومی که صداش میپیچه تو گوشم
تو همون نم نم بارونی که به خاطرش توی کوچم
ببار رو سرم تاج سرم چند وقته ازت خیلی بی خبرم
حواس تو نیس کسی جای تو نیس از کی به جای تو دل ببرم
ببار رو سرم تاج سرم چند وقته ازت خیلی بی خبرم
حواس تو نیس کسی جای تو نیس از کی به جای تو دل ببرم

معصومه اون چشای نازت برا من هنوز مردونه
من دلم میخواد مثل قدیم باشی پهلوم محکومه
این دل تو زندون چشات محکومه
معلومه که تموم اون خیابونا رو بی تو میرم هنوزم محرومه
این دستا دیگه از دست تو محرومه محرومه
ببار رو سرم تاج سرم چند وقته ازت خیلی بی خبرم
حواس تو نیس کسی جای تو نیس از کی به جای تو دل ببرم
ببار رو سرم تاج سرم چند وقته ازت خیلی بی خبرم
حواس تو نیس کسی جای تو نیس از کی به جای تو دل ببرم

(برای کسی که نیست و نمیاد مثل اون (عمو !!))

دوباره باز میزنه باد صدای بارون 

دوباره میزنم پرسه تو خیابون 

دوباره باز میمونم و یه دل داغون

انقدر غم دارم که تو پرواز اضافه بار خورده بهم 

(معین زد)

حاجی به مولا این روزا نمیکشم 

تصویر تو ای یار همچو ماه در اب است

هیچ تغییری نکردم شعر میخوانم هنوز

(هیچکس احساس و التماسو بغض  خاموشی که وقتی با اهنگام تو صدام بود رو نشنید )

 

 

بی وفایی

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

وفا را پرستیدم در جهانی که خیانت هنر بود؛

تتلو میگه : بی وفایی ادما فرصت تنهایی میده وتنهایی جرعت پرواز 🖤

مردانه زیستم در روزگاری که، نامردیش را به رُخ ما کشید!

‌این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند !
جواب محبت را با بی محبتی می دهند !
جواب با وفایی را با بی وفایی !
و جواب دوستی را با دشمنی !
چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند !

خلاصه این روزا هیچی مثل قدیما نیست 

دلم برا قدیما تنگ شده

 روزایی که ادما بهم اعتماد داشتن 

باهم صادق بودن 

مهربونی رو لاس زدن نمیگفتن

روزایی که حرمت ها نگه داشته شده بودن

روزایی که حسرت هیچی ته دلمون نبود 

روزایی که میخندیدیم اما نه به قصد مسخره کردن 

روزایی که بی دلیل شاد بودیم 

روزایی که باهم میخندیدم و بهم دیگه نمیخندیدم 

روزایی که دیگه نیستن

نه تکراری میشن نه تکرار

تموم شد 

همه چی تموم شد 

و فقط بغض دلتنگی رو گلومون گذاشت 

میتونیم برگردیم به گذشته ولی دیگه هچی مثل قبل نیست هیچی ها

هیچ...

نوشته ای از قلبی که دگر نماند..!

میدونی آدم کی قد میکشه وقتی دور بعضیا رو خط میکشه

بیخیال خیلی چیزا شدن قبل از اینکه باختن قطعی بشه

ریه هام پر سربه ولی سرم پر ایده چیزی که واسه همه بده به من انگیزه میده

شبیه ما تا حالا کسی تو زندگیش ندیده کی واسه من بد روزگارو به جون خریده

من واسه همه سایه بونم بدون اینکه بدونم تکیه گاه بوده همیشه واسه بقیه شونم بدون اینکه بدونن

واسه اینه که انقدر تنها شدم همه دست کم یه بار خوردن زمین ولی چند نفر مثل من پا شدن

 

حالا مونده باقیش 

عشقو دادی  بازیش پس سهم من چی 

مگه میفهمی حتی اگه بگم حرفامو به تو 

تو فقط دنبال اینی خودتو بالا بکشی

بگو بببینم شاید یه نکته ای هست که من نمیبینم

بگو بینم من پای حرفای هرکسی نمیشینم

 

یه فکت درباره من

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 14 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

تا وقتی دارم حرف میزنم راحت باش

تا وقتی  به بی احترامی ها با اخم جواب میدم راحت باش

تا وقتی با عصبانیت دعوا میکنم راحت باش

تا وقتی دارم با عصبانیت خودمو توضیح میدم راحت باش

تا وقتی با ذوق ازت تعریف میکنم راحت باش

تا وقتی بهت حسودی میکنم و حساس میشم راحت باش

اما...

وقتی دیدی ساکت شدم 

دیگه باهام حرف نزن راحت نباش شوخی نکن 

اون موقع میتونم بگم قابلیت های یه تیمارستانی قاتل رو دارم 

خب میدونی

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 14 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

بعضی وقتا از دو رو بودن ادما خندم میگیره 

(مخاطب صد داره هه)

راستش پشت سرم هرچی میخوان میگن جلوم خفه میشن 

از دو رو بودنشون خنده ام میگیره 

فکر میکنن چیزی نمیفهمم ولی خب باید بگم کلاغا میرسونن....

دلیل بده ؟!8

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 3 دی · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

عصبی بلند شد و از اتاق رفت بیرون پوزخندی زدم یعنی نمیخواست باور کنه ؟

مهم نبود میخواست بارو کنه داره چیز مهمی رو از دست میده 

چند دقیقه دیگه یه نفر دیگه داخل اتاق شد با دیدن هیکلش دهنم کم مونده بود باز بشه که اخم کردم 

سرمو بالا اوردم قدش زیادی بلند بود صورتش کم جذاب نبود 

هوفی کشیدم باز اینا نقطه ضعفم رو میدونستن این ادما رو میاوردن ها 

نشست جلوم نیشخند کمرنگی رو لبش بود ولی راحت مهارش کرد متعجب نگاهش کردم اشنا میزد 

_خب خانوم ...

پوزخندی زدم وگفتم 

_حتی پلیس هم اسممو نمیدونه 

اروم طوری که خودم بشنوم گفت

+سایه

همونطوری که نگاهم رو به زمین بود خشکم زد اروم سرمو بالا اوردم که اون پوزخندی که داشت میزد رو کنترل کرد و اروم گفت

+اگه میخوای از اینجا بری بیرون بهتره بگی محموله رو کدوم گوری بردین 

اب دهنمو قورت دادم این حتما همونیه که رییس ارتاس 

یعنی  

میتونم بگم رییس بزرگترین باند مافیا که تقریبا در برابر ما مساوی بود 

یهو زدم زیر خنده و گفتم

_اونوقت چطور به این نتیجه رسیدی جاش رو بهت میگم ؟؟

با انگشتاش رو میز ضرب گرفت 

+شاید با از بین بردن سارا خواهر عزیزت

دستم مشت شد 

_من دیگه تو اون باند نیستم 

شونه بالا انداخت

+به هر حال جاش رو میدونی عزیزم 

اخم کردم 

_خفه شو 

شونه بالا انداخت و گفت

+ زیاد وقت نداریم یالا انتخاب کن یا با من میای و میریم جای محموله رو نشونم میدی یا سارا خواهر عزیزت رو میکشی تا یه عضو سابق باند خوب بمونی؟

میدونست اگه خودمو تهدید کنه هیچ جوره لو نمیدم جای محموله رو ولی از سارا استفاده کرد 

_خیل خب باشه

خوبه ای گفت و بلند 

+سریع باش بلند شو باید بریم 

هوفی کشیدم و دستامو تو جیب هودیم بردم و بلند شدم که سریع از اونجا زدیم بیرون با دیدن اینکه نگهبانا بیهوش رو زمین افتادن

شونه بالا انداختم میتونست همچین کاری کنه چیزی نبود که از پسش بر نیاد