رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

رقص در جهنم پارت 3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 3 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با چشمایی که از شدت گریه مسوخت برگشتم سمت در که همون مردی که باهاش درگیر شدم رو دیدم 

با تعجب به چشماش قرمزم نگاه میکرد اروم و خش دار لب زدم

-رییس کی فوت شده

هوفی کشید انگار اونم به اندازه ما ناراحت بود

+3 روز بعد اینکه مشاورش  فوت شد

اخم کردم و توپیدم

-من مشاور رییس بودم من نمرده بودم اون یه تله بود

 

با حرف من ابرو بالا انداخت 

-ازکجا باور کنم 

رو به کیان که تازه وارد اتاق رییس شده بود گفتم

+میتونی از کیان بپرسی

کیان سر به تایید تکون داد که اون مرد چشم گرد کرد و گفت

-پس اون مشاوری که بابا همیشه سفارشش میکرد تو بودی؟

 

اخم کردم و گفت

-بابا؟

کیان زودتر گفت

+رییس ارمان دایی سارینا س و وارث رییس سابق رییس قبل اینکه فوت بشه گفت اگه تو زنده بودی مراقبت باشیم چون تنها دختر های اینجا تو و سارینا هستین باید الویت ما باشین

 

اخم کردم و به دیوار تکیه دادم و به ارمان نگاه کردم

_ایشون رییس بعدیمونه؟

کیان سر تکون داد ارمان اخم کرد و نشست رو صندلی رییس خیلی سعی کردم از بین دندون های چفت شدم بهم نگم از جای رییس بلند شو 

ارمان با نیشخندی رو به من گفت 

+چیزی میخای بگی

دیگه جلوی خودم رو  نگرفتم رفتم جلو رو میز کوبیدم

-اره  توی عوضی همین الان از صندلی رییسم بلند شو

لنگه ابروشه بالا انداخت و رو میز سمت من خم شد

+چرا باید به حرفت اهمیت بدم؟

کیان بازومو گرفت

_اروم باش ملورین 

رو به ارمان ادامه داد

_سفارش ریییس یادت رفت؟

ارمان و من همزمان هوفی کشیدیم دستمو تو موهام فرو کردم و همزمان دور خودم چرخیدم لگدی به میز زدم و از اتاق زدم بیرون از پله ها داضتم میرفتم پایین که یهو بازوم کشیده شد 

+ولم کن 

ارمان با جدیت گفت

_اومدن با خودت بود رفتنت با من 

اخم کردم مشت محکمی تو دهنش کوبیدم که شوکه عقب رفت انگشت اشاره ام رو گرفتم سمتش

+یبار دیگه به من دست بزنی دستتو میشکونم 

و راه اومده رو برگشتم به سالن که رسیدم ایندفعه کیان جلومو گرفت

-لطفا وایسا ملورین با توام..

اومدم چیزی بگم ولی با دیدن سارینا اروم رفتم سمتش 

سارینا :

_میشه بمونی نرو لطفا 

لبخندی زدم و گفتم

+نمیتونم اینجا بمونم 

با بغض دستمو گرفت و بیشتر نزدیکم شد 

+لطفا بمون مشاور خواهش میکنم

با خواهشی که کرد یکم نرم تر شدم نگاهی به کیان انداختم که سر تکون داد برگشتم سمت سارینا و باشه ا ی گفتم 

که با ذوق پرید بغلم 

 

 

 

همسایه جون پارت 2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 شهریور · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

بیشرف محل نداد اومد بره که یقشو از پشت گرفتم

-کجا ؟گوشیم رو بده دیوث

با حرفم بی حوصله نگاهم کرد و دستمو از یقش جدا کرد

+برو بابا بچه

یدیقه خشکم زد

به کی گفت بچه ؟

با حرص دوییدم دنبالش زدم پس کلش که همونطوری که داشت گوشیم رو از جیبش میاورد بیرون از دستش افتاد سریع ورشداشتم 

با نیشی که تا بناگوشششش باز بود رفتم عقب

پسره با چشمای ریز شده نگاهم کرد که بی توجه بهش وارد واحد خودم شدم و درو محکم جوری که بترسه بستم شونه هام بالاپریدند 

گوشیمو باز کردم و با دیدن 76 تماس از دست رفته از سمت مامان سرمو بالا گرفتم و گفتم

 

- یه جعبه خرما نذر میکنم فقط کاری به کارم نداشته باشه 

 

گوشیم که زنگ خورد با استرس جواب دادم بردم سمت گوشم ولی با دادی که مامانم زد گوشیو از خودم فاصله دادم 

دستمو گذاشتم رو اسپیکر 

_خدا جونم واقعا دستت درد نکنه از اینکه هوامو داری متشکرم 

 

مامان با عصبانیت گفت 

+کجایی از بس زنگ زدم بهت دستم تاول زد توله سگ

 

به حرفش خندیدم و گفتم 

_گوشیم جا مونده بود پارکینگ الان ورشداشتم 

 

مامان هوفی کشید و گفت:

+فردا مهمونی داریم داییت اصرار کرد نتونستم رد کنم قراره پسرش برگرده خودت که میدونی خیلی وقته ندیدنش 

 

ابرو بالا انداختم و خودمو رو مبل پرت کردم 

-باشه میام 

میتونستم شوکه شدنش رو حس کنم

+تویی پناه مطمعنی خودتی مادر؟

خندیدم و جوری که انگار منو میبنه سر تکون دادم 

_اره دیگه گفتم میام کاری نداری من برم یکم کار دارم 

بعد از سفارش هاس طولانی برای مهمونی و خدافظی گوشی رو قبل اینکه خدافظی کنم قطع کرد

پوکر به گوشی نگاه کردم چشامو بستم و گوشیو رو میز انداختم و همونجا رو مبل خوابم برد

عزیزان

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

لطفا یه کمکی برسونین لایک کامنت بازدید هم حتی شده کمککککککککککککککککککککککککککک چوننننننننننننننننن

خیلی لازممهههههههههههههههههههههه واقعا اگه کمک کردید دمتون گرم 

اگه نکردید اشکال ندار(از فردا 1000000 بار ایشالا بگا بری:) .)

مشکلتون چیه؟

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

چاق باشه میگن زشته 

لاغر باشه میگین چوب خشکه

خوشگل باشه میگین عملیه 

زشت باشه مسخره اش میکنین برا اینکه دست خودش نبوده اینطوری شده

ظاهرشو مسخره میکنین ولی یدیقه به خودتون نگاه نمیکنین

عاقل باشه میگین خر خونه

خنگ بازی در بیاره میگین کم عقل و معلو ذهنیه

خوشگل کنه میگین میخاد مخ بزنه 

همینطوری بیاد بیرون میگین استایلش افتضاحه 

شماها ادمین یا ربات قضاوت گر؟

به خودتون بیاین و سرتونو از زندگی بقیه بکشین بیرون به خودتون بچسبین تا از دست نرفتین

اینو بفرست برا اون کسی که باید بدونه میدونم روت نمیشه ولی بفرست بزار بفهمه 

#ادم باشیم_ نه ربات !

 

 

خب خب

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

از این به بعد ممکنه کمتر بیام یع مدتی بخاطر اینکه لبتاب خراب بود چند روز نیومدم وبلاگ 

ولی خب درک کنید دیگه ما هم کار وزندگی داریم 

هوف 

اصن نمیدونم میخونید اینارو یا نه ولی بدرود هیییی :)

......................................................................................................................................................111111111111111111111111111111111111111111111111111111111122222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222222233333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333333344444444444444444444444444444444444444444444444444445555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555556666666666666666666666666666666666666667777777777777777777777777777777777777777777777777777777777777777888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888999999999999999999999999999999999999999999999999999999999900000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000010000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000.0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000068000000000000000000000000000000000000000000000008000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو باممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مغزتون رد نداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!***********************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

خب امیدوارم تا اموزش بعدی سالم بمونید خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخعررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

همسایه جون..!!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با بدبختی  خونه رو تمیز کردم هوفی کشیدم و نشستم رو مبل یهو یادم افتاد گوشیم  پایین مونده 

زود بلند شدم و درو باز کردم و همینکه خواستم برم تو اسانسور با یکی برخورد کردم  لامصب از سنگ بود دستمو گذاشتم رو سرم و سرمو بلند کردم که 

به یارو بتوپم که با دیدن صورتش مات موندم زود به خودم اومدم با اخم نگاش کردم که اونم اخم کرد و با عصبانیت منو نگاه میکرد با دیدن قهوه ای که دستش بود روی پیرهنش رییخته بود نیشم شل شد زود خودمو جمع کردم 

-چیه 

ابروش بالا پرید 

+چیه؟دختر زدی لباسمو به گند کشیدی 

نیشخندی زدم و دست به کمر از بالا تا پایینشو نگاه کردم 

-اولم شما مقصری جلوی خودتو نگاه نمیکردی و تو گوشیت بودی بعدشم قهوه مال من نبود که بگم اره تقصیر منه من ریختم ؟!!

بدبخت تعجب کرد که کنارش زدم ولی یهو سرجام خشکم زد چون حس کردم گوشی که دستش بود مال من بود

چشم ریز کرده گوشیو نگاه کردم که بلهههههه مثل همیشه اومدم یکم قپی بیام ریده شد تو این قپی اومدنم 

برگشتم سمت پسره

-میشه بپرسم گوشیو از کجا ورداشتین؟

با نهایت تخم سگی ابرو بالا انداخت 

-ببخشید ولی چرا باید بهت توضیح بدم؟

رفتم جلوش و با نهایت ک..صککشی تو وجودم بود گفتم

+چون که گوشی که دستته گوشیه منه و تو پارکینگ جاش گذاشته بودم

و دستمو دراز کردم که گوشیو بده بهم ولی بیشعور گاو گوشیو انداخت تو جیبش

-و اگه ندم

حرص تموم وجودمو پر کرد رفتم سمتش و انگشت اشارمو بالا بردم و گفتم

+ببین اق پسر این گوشی مال منه و تو حق نداری بدون اجازه ورش داری

رمان !رقص در جهنم! P.3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 26 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

عجیب بود !

حتی ادما بیشتر شده بود یادمه رییس نمیزاشت افراد تازه کار زیاد بیان چون نمیتونست زود اعتماد کنه 

منی که مشاوره رییس بود زیادی میدونستم درباره اینجا 

اخم کردم دستم مشت شد مستقیم راه رفتم که نگاه همه به من چرخید از اون دور کیان رو که برق چشماش که کدر شده بود رو میدیم 

اون ادم پر انرژی قبل نبود سرش کج کرده بود و منو نمیدید لبخندی زدم و رسیدم بهش یهو مشت محکم به کمرش کوبیدم که در جا از جاش پرید برگشت سمت من تا فش کشم کنه ولی با دیدن من 

سرجاش ثابت موند 

-ملورین !

این اسم لقبی بود که وقتی وارد باند شدم رییس و بچه ها بهم دادن 

+دلت برام تنگ نشده بود؟

شوکه بغلم کرد 

که هوف کشیدم 

-چت شده تو 

وقتی ازم جدا شد با دیدن چشمای اشکیش زبونم بند اومد 

+وقتی رفتی فکر کردم دیگه نمیتونم ببینمت فکر کردم  رقیبمون کشتت گفتن بهت نزدیک شدن و کشتنت چون ازت خبری نبود واقعا فکر کردیم مردی

یهو جیغ یکی بلند شد و کی بود جز سارینا 

-سارییی بسه کر شدیم 

دویید سمتم و بغلم کرد 

سارینا 7 سالش بود و نوه ی رییس بود

خندیدم و موهاش رو بهم ریختم 

-گفته بودن رفتی دیگه برنمیگردی ولی من گفتم میای کسی باور نمیکرد دیدی داداش کیان ابجی اومد!

کیان با بغض سر تکون داد که خندیدم موهای هرجفتشون و بهم ریختم 

+فکر کنم داداش کیانت الانه غش کنه 

منو سارینا خندیدم ولی کیان با لبخند نگاهمون میکرد که صدای یه نفر بلند شد

-اینجا چخبره ؟!

برگشتم سمت صدا ادمه رو نمیشناختم و با اخم گفتم

+شما کی باشی؟

کیان رنگش پرید سریع سرشو انداخت پایین که سارینا هم اخم کرد و پشتشو کرد بهش و با چشمای ریز شده اینبار من گفتم

-اینجا چخبره ؟!

توجهم جلب شد به بقیه افراد که مثل کیان سرشونو خم کرده بودن و تو حالت اماده باش بودن 

یارو نیشخندی زد و گفت 

-من کی باشم؟تو انگار بدون اجازه وارد اینجا شدی

یهو زدم زیر قهقه سرم وخم کردم و بلند کردم 

+چی میگی  یجوری حرف میزنی انگار رییسی 

سرشو تکون داد و با جدیت گفت

-اره رییس اینجام 

نیشخندی زدم 

+جوک خوبی بود منم مشاور رییسم 

اخم کرد که به سارینا گفتم 

-بیا بریم خوشگلم 

با سارینا راه افتادیم بریم سمت دفتر رییس ولی همون بارو دوباره گفت

-کجا میری 

دستام مشت شد برگشتم سمتش یهو زیر پای زدم بهش که قبل اینکه بیوفته یقشو گرفتم و تو همون فاصله لب زدم 

+ببین داداش اگه قراره جلو راهم سبز شی از الان سرتو ببرم 

یقشو ول کردم که زمین افتاد شوکه نگاهم کرد که با عصبانیت با سارینا رفتیم سمت دفتر در دفترو باز کردم که رییس رو ندیدم ابرویی بالا انداختم و اتاقو دید

زدم عجیب بود تابلو رییس رو که یه روبان مشکی بهش وصل بود رو دیدم یهو انگار برق سه قفاز بهم وصل شد و قلبم گرفت عقب عقب رفتم و دستمو رو قلبم گذاشتم 

 

به دیوار تکیه دادم و شوکه اشکام خود به خود میریختن و از چهرم هیچی معلوم نبود سارینا با مظلومیت گفت

-وقتی رفتی بابازرگ بخاطر اینکه بفهمه مرگ تو درسته یا نه رفت سمت دشمنامون ولی انگار تله بود هم بابازرگ رو کشتن هم به دروغ گفتن تو مردی

با اینکه بچه بود خیلی بزرگ سالانه حرف میزد و این همیشه برا همه عجیب بود

دست سارینا رو گرفتم و گفتم

-از کی اینطوری شد

-از همون روزی که تو رفتی 

در دفتر محکم بازشد و..

رمان !رقص در جهنم ! P.2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 26 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

امیر متعجب عقب رفت

-اونا هنوز نامزدن روز عروسیش 1 سال دیگس 

نیشخندی زدم که امیر متعجب به این حالتم نگاه میکرد 

+کاری میکنم که رقص یاد بگیره رو شیشه خورده ها 

امیر گیج نگاهم کرد که سرمو بالا اوردم 

+تا اماده باشه برا رقص در جهنم 

اخرین باری که از این واژه استفاده کرده  بودم خیلی وقت بود میگذشت و امیر اینو میدونست

-تو نمیتونی برگردی به اون باند خلفکاری برنمیگردی که سحر!

با لحن مصمم تری گفتم

+برا ارامش خودم که شده این کارو میکنم

از سرجام بلند شدم که امیر با اخم گفت 

-من نمیزارم این کارو کنی 

سر خم کردم و عقب رفتم 

+هرجور  که دلت میخواد جلومو بگیر 

و از اتا ق زدم بیرون که  یکی  ازخدمه اومد سمتم ابرو بالا انداختم که گفت

-خانوم اقا خواستن ببیننتون 

هوفی کشیدم و گفتم 

+تو برو بهش بگو نمیاد

_اما

+همینکه گفتم

بیچاره وار رفت سمت اتاق  بابابزرگ که راه خودمو گرفتم ورفتم  بیرون سوار موتورم شدم و کلاهمو گذاشتم سرمو دسته موتور ضرب گرفتم 

اخ پاک یادم رفته بود مخفیگاه کجاست خیلی وقت بود از باند اومده بودم بیرون 

موتور رو روشن کردم و گاز دادم و از حیاط زدم بیرون و تو خیابون بی هدف دور میزدم تا یادم بیاد جرقه تو ذهنم خورد 

 

یه جا بود ارایشگاه مردونه بود باید رمزو میگفتیم تا در مخفی رو باز کنه بریم داخل مخفیگاه 

بیشتر گاز دادم  همینکه رسیدم موتور رو خاموش کردم و کلاه بدست وارد ارایشگاه شدم 

 

یکی که اشنا میزد اومد جلو انگار برا اون هم اشنا بودم چون چشم ریز کرد و گفت

-اومدی ارایشگاه مردونه چیکار ؟

نیشخندی زدم و گفتم

+شاید برای صحبت درباره اینکه چجوری خودکوشی کنم؟

لبخند مرموزی زد و با دست به پرده اشاره کرد

-از اونور برو !

سر تکون دادم پرده رو کنار زدم و داخل شدم با دیدن معاریش که فرق کرده بود متعجب شدم چون رییس همچین ادمی نبود دکوراسیون رو تغییر بده 

اروم از پله ها رفتم پایین همه داشتن بوکس کار میکردن مگه امروز چند شنبه بود که بوکس کار میکردن همیشه یادم بود دوشنبه ها بوکس کار میکردن 

 

 

 

خدایا

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 25 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

خدایا بسوزوم یا بسازوم

خدایا..

ای خدا دلم پره درده

خدایا مو به درگاه تو چی بوده گناهوم 

که باید بسوزم یا بسازوم

از این دنیا دلم تنگه

دل یاره مو از سنگه

ز تنهایی دلم خونه 

غم و دردم فراوونه 

 

خدایا گله داروم 

خدایا 

گله داروم گله داروم ....

منم مجنون که سرگردان هی مینالوم 

منم که لیلی تنهایی دلم میبازوم 

خدایا 

بسوزوم یا بسازوم 

 

 

رمان !رقص در جهنم! P.1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 25 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

-بسه بسه

عقب عقب رفتم که گفت

+چیو بس کنم سحر ها 

با گریه و ضعف افتادم زمین

-دروغ میگی اون نمیتونه 

امیر نشست رو زمین و کمرمو نوازش کرد و با غم گفت

+چقدر میخوای برای این یارو خودتو نابود کنی؟هان

با چشمای تار نگاش کردم 

-امیر من بدون اون نمیتونم من میمیرم 

 

امیر بلندم کرد و رو صندلی نشوندتم  

+یادت میره اروم باش 

با غم گفتم 

-نمیره مطمعنم نمیره چجوری یادم بره ؟

 

نگاهشو غم گرفت  و دستشو دست خودش برد و گفت

+وضعیت منو دو سال قبل یادته ؟

 

با یاد اوری اینکه اونم یروزی مثل خودم بود اشکام شدت گرفت که بغلم کرد و موهامو نوازش کرد

-خوبی؟

سری به نه تکون دادم اهی کشیدم 

با یاد اوری خبر نامزدی کوروش غم و خشم وجودمو پر کرد من نمیتونم اروم بشینم

-امیر

نگاهی بهم انداخت و گفت

+جانم؟

-من باید روز عروسیش رو جهنم کنم براش 

 

به قول سوگند !

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 24 مرداد · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

میدونی آدم کِی قد میکشه؟

وقتی دورِ بعضیا رو خط میکشه

بیخیالِ خیلی چیزا شدم

قبل از این که باختم قطعی بشه

ریه هام پُر سربه ولی سَرم پُر ایده

چیزی که واسه همه بده به من انگیزه میده

شبیهمو تا حالا کسی تووی زندگیش ندیده

کی مثِ من بدِ روزگارو به جون خریده

من واسه همه سایه بونم ، بدون این که بدونم

تکیه گاه بوده همیشه ، واسه یِ بقیه شونم

بدونِ این که بدونم