رقص در جهنم پارت 3
3 مهر · · خواندن 2 دقیقه با چشمایی که از شدت گریه مسوخت برگشتم سمت در که همون مردی که باهاش درگیر شدم رو دیدم
با تعجب به چشماش قرمزم نگاه میکرد اروم و خش دار لب زدم
-رییس کی فوت شده
هوفی کشید انگار اونم به اندازه ما ناراحت بود
+3 روز بعد اینکه مشاورش فوت شد
اخم کردم و توپیدم
-من مشاور رییس بودم من نمرده بودم اون یه تله بود
با حرف من ابرو بالا انداخت
-ازکجا باور کنم
رو به کیان که تازه وارد اتاق رییس شده بود گفتم
+میتونی از کیان بپرسی
کیان سر به تایید تکون داد که اون مرد چشم گرد کرد و گفت
-پس اون مشاوری که بابا همیشه سفارشش میکرد تو بودی؟
اخم کردم و گفت
-بابا؟
کیان زودتر گفت
+رییس ارمان دایی سارینا س و وارث رییس سابق رییس قبل اینکه فوت بشه گفت اگه تو زنده بودی مراقبت باشیم چون تنها دختر های اینجا تو و سارینا هستین باید الویت ما باشین
اخم کردم و به دیوار تکیه دادم و به ارمان نگاه کردم
_ایشون رییس بعدیمونه؟
کیان سر تکون داد ارمان اخم کرد و نشست رو صندلی رییس خیلی سعی کردم از بین دندون های چفت شدم بهم نگم از جای رییس بلند شو
ارمان با نیشخندی رو به من گفت
+چیزی میخای بگی
دیگه جلوی خودم رو نگرفتم رفتم جلو رو میز کوبیدم
-اره توی عوضی همین الان از صندلی رییسم بلند شو
لنگه ابروشه بالا انداخت و رو میز سمت من خم شد
+چرا باید به حرفت اهمیت بدم؟
کیان بازومو گرفت
_اروم باش ملورین
رو به ارمان ادامه داد
_سفارش ریییس یادت رفت؟
ارمان و من همزمان هوفی کشیدیم دستمو تو موهام فرو کردم و همزمان دور خودم چرخیدم لگدی به میز زدم و از اتاق زدم بیرون از پله ها داضتم میرفتم پایین که یهو بازوم کشیده شد
+ولم کن
ارمان با جدیت گفت
_اومدن با خودت بود رفتنت با من
اخم کردم مشت محکمی تو دهنش کوبیدم که شوکه عقب رفت انگشت اشاره ام رو گرفتم سمتش
+یبار دیگه به من دست بزنی دستتو میشکونم
و راه اومده رو برگشتم به سالن که رسیدم ایندفعه کیان جلومو گرفت
-لطفا وایسا ملورین با توام..
اومدم چیزی بگم ولی با دیدن سارینا اروم رفتم سمتش
سارینا :
_میشه بمونی نرو لطفا
لبخندی زدم و گفتم
+نمیتونم اینجا بمونم
با بغض دستمو گرفت و بیشتر نزدیکم شد
+لطفا بمون مشاور خواهش میکنم
با خواهشی که کرد یکم نرم تر شدم نگاهی به کیان انداختم که سر تکون داد برگشتم سمت سارینا و باشه ا ی گفتم
که با ذوق پرید بغلم