رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

به نام عشق 2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 3 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با صدا زدن های مامان از خوابم بیدار شدم یدیقه خشکم زد داشتم خواب میدیدم؟

داشتم به کی اعتراف میکردم من ؟اه بیخیال خواب بوده دیگه !

-مهتابببببببببببببببببببببببببب!

با داد مامان از جام پریدم و دستی به صورتم کشیدم 

+بلههه!

با همون تن صدا گفت 

_پاشو بیا کمکم کن خونه رو تمیزکنیم مهمون داریم شب 

چشمام گرد شد ضربه ای به پیشونیم زدم 

+ماماننن بده خدمه تمیز کنه خب مگه مجبوری؟

با داد گفت 

-مهتاب پاشو بیا اونارو فرستادم وسایل بخرن کار ها طول میکشه 

هوفی کشیدم و بلند شدم موهامو شونه کردم و با همون لباس خواب قرمز رفتم پایین چشمم به خونه افتاد یدیقه حس کردم این لحضه تکراریه اهمیتی ندادم

رفتم پایین *****

-خب دیگه تموم 

هوفی از اسودگی کشیدم و ولو شدم رو مبل بلاخره تموم شد 

+مهتاب پاشو برو حموم لباس خوب بپوش بیا یکم دیگه میرسن مهمونا 

با فهمیدم سر تکون دادم و بلند شدم و رفتم سمت اتاقم و درو بستم هر لحضه ای که میگذشتیم برام اشنا تر میشد ولی فک کنم توهم خوابمه 

لباس هامو برداشتم و با یه حوله رفتم حموم 

***

بعد خشک کردن موهام گوشیم رو در اوردم که با پیامکی روبرو شدم .

(سرنوشتی شوم در حال تکرار است)
 

هوف باز این بچه ها دست از شوخی برنمیدارن گوشیو بستم و اهنگی پخش کردم  همزمان باهاش زمزمه میکردم 

 

Tired, blue boy walks my way
خسته، پسر آبی توی راه من میاد

Holding a girl’s hand
دست یه دختر رو گرفته

That basic bi*ch leaves finally
اون دختر عوضی بالاخره ولش میکنه

Now I can take her man
حالا من میتونم مرد اون رو مال خودم کنم

Someone told me, “Stay away from things that aren’t yours”
یکی بهم گفته، از چیزایی که مال تو نیستن دور بمون

But was he yours if he wanted me so bad?
ولی واقعا مال توعه اگه انقد منو میخواد؟

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You don’t love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You don’t love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

(Words, words)
کلمات، کلمات

I can’t stand her whining
نمی تونم ناله هاشو تحمل کنم

Where’s her binky now?
تسکین دهنده اون کجاست؟

And loving her seems tiring
و دوست داشتن اون خسته کننده به نظر میاد

So boy, just love me, down, down, down
پس پسر، عاشق من باش، پایین، پایین، پایین

Someone told me, “Stay away from things that aren’t yours”
یکی بهم گفته، از چیزایی که مال تو نیستن دور بمون

But was he yours if he wanted me so bad?
ولی واقعا مال توعه اگه انقد منو میخواد؟

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You don’t love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You don’t love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

(Words, words)
کلمات، کلمات

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You don’t love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You dont love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

Pacify her
آرومش کن

She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من

You dont love her
تو عاشقش نیستی

Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو

(Words, words)
کلمات، کلمات

 

اهنگ رو قطع کردم و لباسم رو مرتب کردم و موهام که قرمز کرده بودم تکون دادم شبیه یه فرشته مرگ بودم بیشتر اهمیتی ندادم 

و از اتاقم رفتم بیرون همزمان صدای زنگ به صدا در اومد 

اهنگی که چند دیقه پیش خونده بودم مدام تو مغزم تکرار میشد و عصبیم میکرد سمت در رفتم مامان هم اومد و منتظر مهمون ها موندیم بابا طبق معمول تو اتاق کارش بود 

یکم طول میکشید بهمون ملحق شه  در باز بود مهمون ها یکی یکی با مادرم و من سلام و احوای پرسی میکردن تا اینکه اخرین نفر 

داخل شد با دیدن ظاهر مرتب و اتو کشیده اش و هیکلی عضلانی دهنم وا موند خوتشیپ بود مثل مرد رویاهای هرکسی

یاد اهنگ شیطان افتادم 

I
دﺧﺘﺮ ﮔﻔﺘ: ﻓﻜﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ ﺷﻴﻄﺎن ﺷﺎخ داره ﺧﺐ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﻜﺮو ﻣﻰ ﻛﺮدم
But I was wrong his hair is combed and he wears a suit and tie
اﻣﺎ اﺷﺘﺒﺎه ﻣﻰ ﻛﺮدم ﻣﻮﻫﺎش ﺷﻮﻧﻪ ﻛﺮده ﺳﺖ و ﻛﺖ و ﺷﻠﻮار و ﻛﺮاوات ﻣﻰ ﭘﻮﺷﻪ
He’s nice polite he’ll catch you by surprise
اون ﻣﻬﺮﺑﻮن و ﻣﺪﺑﻪ ﻏﺎﻓﻠﮕﻴﺮت ﻣﻰ ﻛﻨﻪ
A smile so bright you’d never bat an eye
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪی اوﻧﻘﺪر درﺧﺸﺎن ﻛﻪ اﺻﻠﺎ ﺑﻬﺶ ﺷﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻰ

 

دیگه وقتی میخام اسمتو به زبون بیارم شاد نیستم بغض به گلوم چنگ میزنه 

دلم برات خیلی تنگ شده 

کاش هنوز بودی کاش زودتر میدیدمت کاش میتونستم نزارم بری کاش اونجا بودم 

کاش هیچوقت نمیرفتی 

کاش وقتی میرفتی منم میبردی 

من هنوز منتظرم صداتو بشنوم که با خنده حرف میزنی و مارو دور هم جمع میکنی

من هنوز منتظرم اون شطرنج رو در بیاری به بابام بگی بیا بازی کنیم 

من هنوز منتظرم ببینم اومدی خونمون ساعت 2 شده ولی هنوز دارین با بابام حرف میزنین و بازی میکنین

من هنوز منتظرم پاشی بیای تو بالکن خونه امون تا یکم سیگار بکشی 

من هنوز منتظرم از کربلا برگردی ببینم همش خواب بوده 

نمیخوام فک کنم دیگه نیستی  اینکه خاطراتت تنها چیزین که برامون باقی گذاشتی 

من نمیخوام باور کنم رفتی همین الانشم بغضم گرفته !کجایی اخه دورت بگردم !

چرا نمیبینمت چرا فقط عکست جلومه 

چرا فقط دو تا یادگارت موندن چرا خودت پیشتون نیستی 

قرار نبود بری این نامردیه عمو من هنوز بچه بودم که از دستت بدم نمیگی قلبمون تاغت نداره ؟نگفتی تو بری دیگه کی ماور دور هم جمع میکنه ؟

نگفتی داداشت با کی بازی میکنه؟نگفتی بچه هات جای خالیت رو حس میکنن ! 

چون میدونم این نوشته هارو هیچکی نمیخونه مینویسم دوست دارم مثل یادگاری نوشته هام بمونه خاک بخورن یادت بیوفتم با یادت اشک بریزم

ولی من خیلی خسته ام 

دلم میخواد خودمو به دیوونگی بزنم که تو نرفتی مگه نه نرفتی !

عمو من چطوری بیام خونتون در حالی که خودت نیستی 

عمو من چطوری با این همه خاطره سر کنم ؟

اصن میفهمی  چقدر سخته ؟

وقتی همه سکوت میکنن و صدایی نیست صدات تو ذهن و قلبم میشنوم جوری که بلند میخندی جوری که بابام شوخی میکنی و لقب هایی که بهمون میدادی

عمو سخته فکر کنم نیستی تا کی ؟اخه تا کی؟

انگار یکی زده تو گوشم عمو 

بگو دروغه بگو رفتی کربلا چه میدونم فقط بگو هستی !

من حتی نمیتونم به نبودنت فکر کنم بعد یهو ولمون کردی رفتی؟

چرا اخه چرا باید اون شب میرفتی عمو کاش زودتر خودمو میروسندم پیشت نه اینکه سر مزارت وایسم و صدای گریه امو خفه کنم 

عمو نرفتی تو نرفتی هنوز نمردی هنوز صدای خنده ات دم گوشم میپیچه انگار یه سطل اب یخ میریختن روم وقتی میگن (خدا بیمارزتش روحش شاد)

عمو نمیشه نمیتونم باید باشی جون من بگو نرفتی 

من هنوزم منتظرما هر چقدر لازم باشه تا وقتی بمیرم منتظرت میمونم !

 

به نام عشق !1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 3 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

-این باعث دردت میشه !

قدمی دیگه جلو برداشتم ادامه دا د

_بازی با اتیش به ضررت تموم میشه 

سرجام متوقف شدم لبخندش کش اومد ولی به روم نیاورد دوباره گفت اون کلمات شوم رو 

_میتونی داخلش قدم بزاری(اتیش)

سرم رو پایین انداختم با صدایی که به زحمت از زمزمه بالا تر بود گفتم 

+اول من قدم میزارم 

سرم رو بالا اوردم و نزدیکش شدم 

+میزاری راهنما باشم وقتی نمیتونی راه رو ببینی؟

+توی تاریکی ها نیمه های  شب

+توی سکوت وقتی کسی نیست

+تو ناامیدی مطلقم و هنوز دارم این حرفا رو بهت میزنم تو نمیفهمی ولی 

سرم را کج کردم با لحنی تیره گفتم 

+همه چی با عشق تو شروع شده 

 

 

در تعقیب 13

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 2 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

 رز با سردرگمی او را نگاه کرد

_منظورت چیه

سزار دستش را پایین اورد 

+با اومدنت به قلعه تاریکی رسما خودت رو یک سایه پرنس کردی میتونی ضربان قلبت رو حس کنی؟

رز تازه به این نتیجه رسیده بود که نوشته ها با خون فقط او را تشنه تر کرد تا به ملاقات سزار برود و این یک تله 

بود برای اینکه او را تبدیل به یک سایه کند 

رز  اخم کرد میتوانست ضربان قلبش را حس کند

با اخم کمرنگی سمت دروازه قلعه رفت که سزار با پوزخندی از تمسخر که بر لب داشت تقریبا بلند گفت

_هی !فکر نکنم بتونی از دروازه رد شی حداقل تا وقتی یک تازه واردی!

رز سرجایش ایستاد  و  دستش را مشت کرد  این را میدانست که یک سایه تازه وارد حق خروج از قلعه را ندارد این رسم حتی در قلعه خون هم پاربرجا بود 

ولی او یک تبدیل شده بود نیمه از خون اشام و سایه بود و تا اخر ماه واقعا یک سایه کامل میشد !

رز نفسش را بیرون داد راه برگشتی نبود اگر چند روز صبر میکرد تا اخر ماه خود را به قلعه خون میرساند و شاید میتوانست ارگان و نگهبان را قانع کند تا

به او که در حال تبدیل شدن بود کمک کنند ولی با این حال شک داشت وقتی بعد از چند روز سمت قلعه خون برود انها او را با ان ظاهر تغییر 

یافته ببینند به او کمک کنند 

رز با کمی تردید و مکث سمت سزار چرخید

_تو یک سایه بی عرضه هستی که بجای جنگ با خون اشام ها تقلب میکنه  بهتره به عواقبش هم فکر کرده باشه سزار 

سزار با حرف های رز اخم کرد و سمت رز قدم برداشت و فاصله را کم کرد.

+و چطور به این نتیجه رسیدی به پادشاهت بی احترامی کنی رز یا بهتر بگم ملورین !

رز قدمی به جلو گذاشت و با اخم به سزار نگاه کرد 

_منظورت چیه ملورین چیست

سزار پوزخندی زد و گفت

+از این به بعد لقب ملورین را داری به معنای ملکه مار ها تو یکی از سایه ها هستی  یا بلند ترین مرتبه از سایه ها تو دیگر خون اشام نیستی این رو بدون

رز بلند و تمسخر امیز خندید .

_سزار تازگی ها زیادی شعر میگی یادت رفته ما اشرافی زندگی میکنیم مانند قدیم هنوز تغییری نکرده این وعض ولی انسان هارو ببین روز به روز تغییر میکنند بعد 

تو میخوای به من بگی به این سرعت قراره تغییر کنم مانند انسان ها؟

سزار نیشخندش پر رنگ تر شد سرش را کج کرد 

+هی بسه ملکه تو که میدونی اون برا قدیما بود این  که به حریفمان  چندین ماه فرصت دهیم تا با دنیای ما اشنا شود و  بنظرت تو تنها کسی هستی که با پای خودش نیومده ؟ً!!!

رز دستش را مشت کرد میدانست محافظ قلعه به او اجازه بیرون رفتن نمیدهد و الان هم قدرتی ندارد 

رز عقب نشینی کرد 

-بهتره فعلا خون اشام ها خبر دار نشن 

سزار با عقب نشینی رز لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت 

+حتما !اما اخر این ماه من به طور رسمی به کل قلمرو ها اینکه شما از ما هستین رو اعلام میکنم

رز عصبی دندان قرچه ای کرد 

_مرتیکه اشغال 

سزار ابرو بالا داد 

+نشنیدم

رز چیزی نگفت و پشتش را به او کرد حتی اگر بی ادبی بود اهمیتی نداشت دشمنش بود ولی تا اخر این ماه 

 

 

 

در تعقیب 12

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 1 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

رز و دور خود چرخید و شنل زرشکی رنگش را برداشت و پوشید .(شنل برای خون اشام ها واجبه مانند حجاب میمونه براشون )

رز موهایش را تا جایی که میتوانست مخفی کرد از اتاقش خارج شد و با قدم های تند از تالار و پلکان گذشت و تا اینکه به حیات رسید ارگان سریع سمت رز رفت

_چه اتفاقی افتاده ؟!

رز خونسرد سمت ارگان چرخید نمیدانست چه شد فقط یکدفعه تغییر حالت داد 

+به شما ربطی نداره !شماها فقط وظیفه دارین محافظت کنین سوال اضافه ای نپرس!

رز حتی از این طرز صحبت خودش پشیمان بود ولی حتی کنترل خودش دست خودش نبود

بعد حرفش چرخید و با قدم های تندی از انجا  دور شد نگاه ترسان و عصبی دیگران را میدید ولی بی اهمیت از قلعه خارج شد هرچه زودتر باید به شهر میرفت

ولی حتی نمیدانست چطور برود او فقط یک روستای متروکه را یادش میاید که در انجا سایه دنبالش میکرد و همان موقع نگهبان ظاهر شده بود 

رز تصمیم گرفت به همانجا برود شاید بتواند راهی پیدا کند در راه به همه چی فکر کرده بود احتمالات.اتفاق ها غافلگیری ها خطر ها  اسیب ها تغییر و ...

افکارش قطع شد وقتی به روستا رسید روستا به طرز عجیبی بوی خون میداد دفعه قبل همچین چیزی را حس نکرده بود  

رز با شک به جلو قدم برداشت ممکن بود انها انجا باشند؟

هوای نسبتا تاریک کمی  درگیری ایجاد میکرد ولی با این حال رز جلو رفت تا جایی که بوی خون شدت گرفت به دنبال بو میرفت مانند جهت یابی ولی

ایندفعه به دست خون 

یکدفعه از حرکت ایستاد با دیدن  نوشته ای که با خون بود ماتش برد .

(میدونستم میای اگه میخوای راه رو نشونت بدم کافیه تسلیم شی و به قلعه تاریکی بیای)

با خواندن این نوشته رز از خشم فقط خشکش زده بود سپس با سرعت نوری که از خودش بعید بود چند ثانیه دیگر جلو قلعه تاریکی بود قدمی جلو برداشت 

ولی قلبش گرفت این محافظ قلعه تاریکی بود یا این حال که دردش داشت شدید تر میشد به راهش ادامه داد و محکم در قلعه را باز کرد 

با دیدن افراد زیادی سایه پوزخندی زد و جلوتر رفت کسی جرعت دخالت در قضیه را نداشت چون  سایه های ساده نمیتوانستند با پادشهان یا ملکه ها 

جنگ به پا کنند رز در تالار را باز کرد با دیدن اینکه سزار رو صندلیش نشسته و شراب مینوشد عصبی تر از قبل شد قلبش هر لحضه شدید تر میگرفت

و ضربان ای که درد را به همراه داشت 

سزار با دیدن رز که خشمگین نگاهش میکرد لبخندی رو لبش نشست شراب را رو میز گذاشت و بلند شد و سمت رز رفت 

_انتظار نداشتم انقدر زود بیای ..

رز گلوی سزار را گرفت مانع از بیشتر حرف زدنش شد 

+تو با خودت چی فکر کردی سزار هان 

سزار سرش را کج کرد و به راحتی دست رز را گرفت و یکدفعه رز را سمت خودش کشید و دم گوش او زمزمه کرد 

_هی داری تند میری انگار حرفامو جدی نگرفتی 

رز با خشم او را به عقب هل داد متوجه مشکی شدن موهایش و چشم هایش شد و تتو هایی که برق میزدند 

+سزار ! تو ..

سزار حرفش را نصفه گذاشت همینکه دست سزار بالا رفت رز با حالت عجیبی ضربان قلبش را حس کرد پشت سرم هم ضربانش را حس میکرد 

بهت زده سزار را نگاه کرد که سزار گفت 

_لازم نیست خون کسی رو بخوری تا اخر ماه تاغت بیاری !!

 

حس و حال این روزا ):

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

 

:

نمیتونم حسمو توصیف کنم ولی فرض کن 

یکی برای نجات پیدا کردن میمره ولی دکتر ها تمام تلاششونو میکنن تا زنده بمونه 

دختری که برای بیرون رفتن باید اجازه بگیره و با کلی فش از خونه بره بیرون و 5 دقیقه نشده برمیگرده خونه و خوانوادش کوفتش میکنن اون یکم ارامشی که براش مونده بود رو 

یکی که سر قبر عزیز ترین کسشه و همه مسخره اش میکنن که افسرده و بدبخته 

یکی که نمیتونه اشک بریزه ولی داد میزنه 

یکی که شبا تو اتاقش قایم میشه و گریه میکنه تا سر حد مرگ و خودش  صداشو قطع میکنه تا کسی نشنوه و خودشو به خواب میزنه تا کسی چشمای قرمزشو نبینه

 

هیچوقت دلیل قرمز بودن زیر چشش و بینی اش رو نمیگه 

از جمع فرار میکنه 

تو مدرسه تحقیر میشه 

تو خونه ارامش روان نداره 

تو گوشی حداقل یکم دنیای اطرافش ناپدید میشه 

ولی همون موقع گوشی رو ازش میگیرن 

تو فکر میکنی دلخوشی مونده ؟بزار بازمم بگم

هزاران بار با فکر خودکوشی دستشو برید و برای اینکه کسی نفهمه استین بلند پوشیده و مخفیشون کرده 

هزاران به زبونش اومده بگه منم میخوام ولی فکر میکرد چیزی برای اون وجود نداره که بخواد 

هرکی بهش محبت میکرد وابسته میشد طوری که دلش برای خودش میسوخت 

با کوچک ترین اتفاق ناراحت کننده زار زار گریه میکرد تا وقتی که خوابش ببره 

برای کوچک ترین بغل تقلا میکرد  تا درداش یادش بره 

ولی بنظرت کسی تو زندگی این دختر مونده که درداش یادش بره؟

قلبش شبا موقع گریه رگ به رگ میشد جوری که با شدن بیشتری و با درد گریه میکرد 

از همه چیش گذشت تا بقیه شاد باشن و سرزنشش نکنن 

سعی میکرد خوشحال باشه ولی وقتی یاد درداش میوفتاد به طرز دردناکی خنده اش میگرفت 

اون دختر مراقبت بیشتری نیاز داشت 

محبت بیشتر 

توجه بیشتر 

خوانواده ای که کنارش باشن نه نقطه متقابل 

بغض و گریه کمتر 

درد کمتر 

شوخی ها کمتر

یکی رو نیاز داشت به حرفاش گوش بده و مراقبش باشه نه از حرفاش بر علیه اش استفاده کنه 

میدونی نشستن گوشه اتاق و زیر پتو و سعی کنی صدات به کسی نرسه و گریه کنی دردش تو یه سطح دیگس

سخته سخته ولی بازم بلند میشه ادامه میده 

قبش تو خون غلت میخوره ولی بازم میخنده 

تحقیرش میکنن ولی بازم میخنده و فقط نگاشون میکنه در حالی که قلبش تیکه تیکه میشه

چشماش

بوی گریه میداد

دستاش بوی خون 

اتاقش بوی خودکوشی 

موهاش بوی درد میداد 

لباساش بوی قبر رو میداد 

ولی هنوزم برمیگشت و میگفت دنیا هنوز قشنگه 

فکر نمیکنین یکم به این دختر یه معذرت خواهی بدهکارین 

یا یه لبخند 

توجه 

مهربونی 

نگاه مهربانه

یا اگه از  پس اینا برنمیان تنهاش بزارین  بزرگترین لطفیه که میتونین بهش بکنین کاری باهاش نداشته باشین فقط بزارین زندگیشو کنه با درداش و قلب شکسته اش

اگه قلبی باقی مونده باشه بعد این همه تیکه تیکه شدن 

امیدوارم یه روز 

به اشتباهتون پی ببرید 

ولی امیدوارم اون روز روزی نباشه که اون دختر تو جای سرد با لباس سفید خوابیده باشه

....

:)

 

در تعقیب 11

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

 

رز گیج وسط تالار ایستاده بود سایه تغییر شکل داد و بعد از پوشیدن شنلش نیم نگاهی به رز انداخت و انجا را ترک 

کرد 

رز پوزخندی زد نه از روی پیروزی یا خوشی از عصبانیت و حرص بود 

روح را از دست داده بود وقتش کم تر شده بود و یک روح نیاز داشت که گناهکار باشد 

ولی ایندفعه فرق میکرد باید خودش ان را میکشت و ان روح را تغذیه میکرد تا اخر این ماه تاغت بیاورد 

رز لگدی به میز جلویش زد که تمام شمع های مشکی و لیوان های مشروب روی زمین ریخته شدند و شکستند 

و از عصبانیت و نفس نفس میزد سعی میکرد خودش را ارام کند او هیچ وقت ادم نکشته بود فقط شراب خون مینوشید 

و این کار برایش عجیب بود که خون یک انسان را تا وقتی که بمیرد بخورد مشتی به دیوار کوبید و سرش را به دیوار تکیه داد سزار با 

کاری که ان لحضه کرده بود و موهایش و چشمانش تغییر رنگ داده بود باعث میشد نتواند از قدرت خود استفاده کند سریع سمت اتاق رفت و یاد تتویی 

افتاد که موقع سیاه شدن موهایش و چشمانش رو بازو هایش و ترقوه اش نمایان شده بود افتاد رز جلوی اینه ایستاد

و به خود نگاه کرد  تتو های خیلی کم رنگی رو تنش نمایان بودند ان تتو ها به شکمش رسیده بودند تتو 

جوری بود که انگار  دور بدن رز برگ های پیچک پیچیده بودند و ان را زیبا و ترسناک نشان میداد 

رز ترسیده و سردرگم دستانش را روی موهایش کشید چطور از افراد قلمرو قایمش میکرد

دامنش را با  کت و شلوار خونی عوض کرد 

۱۷ کت شلوار مجلسی قرمز زنانه؛ برای یک استایل متعادل و حرفه‌ای ببینید - گـُـ✿ـلـی مُــــב

عکس کت شلوار  ملکه امون :

 

 

در تعقیب 10

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

- و ملکه و جانشین رو 

 

رز با فهمیدن منظور سزار خواست عقب تر برود تا راه فراری داشته باشد اما همینطور هم در حصار بین سزار و دیوار گیر افتاده بود 

سزار دستش  را دراز کرد  که رز از ترس جمع شد سزار مکثی کرد و دستش را روی موهای رز کشید که ان ضربان قلبش دوباره برگشت که باعث شد دردی زیادی ان را در برگیرد و رنگ موهایش برای بار دیگری سیاه شدند همینطور سفیدی چشمانش اما هنوز مردمک چشمانش و عینبیه چشمانش قرمز بود 

-جواب اشتباهه پرنسس

سزار به نوازش موهای رز ادامه داد رز سعی کرد او را پس بزند 

_بهتره عقب برید ! وگرنه ..

+از قدرتت استفاده میکنی یا به نگهبان ها میگی؟

رز اخم کرد از درد در خود جمع شده بود سزار با پوزخندی گفت

_متاسفم ولی همین الانشم تحت کنترل من هستی !

سزار روحی که رز ان را گرو گرفته بود را از بین برد و لبخندی زد 

_کار من اینجا تمومه!

برگشت سمت رز و خم شد و گفت 

_راجب کشتنت!!!بهش فکر میکنم اگه خون اشام بتونی بمونی تا اخر  ماه 

 

سزار عقب رفت و رز به حالت قبلی خودش برگشت ولی موهای قرمز پر رنگ تر شده بود

در تعقیب 9

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 27 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

سایه موفق شده بود قضیه طلسم را از یاد رز ببرد و تمرکزشان را روی قوانین شکسته شده بگزارد 

رز ماتم زده سرجایش خشکش زده بود سایه کلاه شنلش را پایین داد و یکدفعه به شکل عجیب غریبی تغییر شکل داد مردمک چشمانش سبز شد و سفیدی چشمانش 

سیاه 

رز عقب رفت 

ولی سایه قدش بلند تر شد و بلا خره شنلش را انداخت پایین 

و به رز نگاه کرد با دهان باز نگاهش میکرد انگار که اولین بار بود همچین تغییری را از نزدیک میدید سایه مچ دستش را مالید سمت رز خم شد 

_میخواستم در شکل افرادم به اینجا بیام قطعا هرکس من رو میدید حمله میکرد اینطور نیست پرنسس؟

رز اخم کرد و سعی کرد به عقب هلش دهد 

+نه این جالب نیست که فرمانروایی مثل شما در قلعه خون باشد !

سزار (فرمانروا یا پادشاه قلعه تاریکی سایه ها )بلند خندید و دستان رز را پس زد 

_ملکه ؟فک کنم متوجه نشدی برای چه اینجا هستم؟

رز خشک زده متوجه منظورش شد او میخواست  رز را بکشد رز اخم کرد و عقب 

+سزار این چه مزخرفیه که بهم دیگه میبافی

سزار نچی میکند وسرش را میچرخاند 

_نشد دیگه ! عزیزم ببین اگه دشمن بخواد قلعه دیگرو تصاحب کنه چیکار میکنه؟

رز ناخواسته جواب داد

+پادشاه رو میکشن؟

سزار سر تکون داد و با لحن مرموزی گفت 

+و...؟

تو رگی

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 27 مهر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

یه تورگی میخوام یه داشی که همیشه خدا  یجا باشیم 

یه تورگی میخوام بیس چار ساعته بم بگه فقط وقتی اینجاس راحته

بگم قلب رفیق جان واسته  میگزرم یه ایران  بابت یه تورگی میخوام حق بده بم حتی وقتی حق با بقیه اس

یکی که زدم بزنه هرجا میره منم ببره 

حرفم حرفشه حرف اون  حرف منه

حالا چپم هرچقدر چپش هرچقدره 

یه تورگی میرسه به ما ؟

بهش بگم بد وخوبت با من به هیچ جا هم نرسیدی بازم دوست دارم

دادا خیلی لازمش دارم یکی که باهام رفیق باشه لا اشکالم

کمرنگ نشه تا گرفتارم تاونشو میدم حتی باشه زندانم

یه تورگی میرسه به منم که حتی تو جمعم براش یه نفرم 

یه تورگی که تو بغلش بیمه بدنم بدشو بخواد کسی ریششو میزنم 

...

..

.

نمیکشم دیگه تنهایی داداش

تنهایی میرم تنهایی میگام تنهایی میمرم 

میرسم قبل اینکه خدا برسه لنگ میزنم وقتی لنگ میزنی

یا ببینم کم میخندی رسم ما غیر معرفت نی

یا باهام میتونیم یا باهام نه 

نمیریم واسه هم بالا ممبر 

میریم به عشق اشتباه کردن 

.....

(شایع تورگی)