رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

اگه...

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 12 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

میخوای به اعماق دریا برسی؟

اول باید بپری !

میخوای برسی به اوج ؟

پس قدم هاتو سریع تر بردار محکم تر با قدرت 

میخوای برقصی؟

اول جسارتشو داشته باش بعدش برقص 

میخوای دوست داشته باشن؟

دست از نفرت ورزیدن به خودت بردار

میخوای قوی باشی؟

اول باید درد بکشی

میخوای پرواز کنی؟

بال هاتو باز کن و اجازه بده اتفاق بیوفته 

کمک میخوای؟

به زبون بیار

معجزه اتفاق نمیوفته تا وقتی که محیط و فضا براش نباشه

پس 

بدون گوشی نگاه کردن غذا بخور

بدون اهنگ ورزش کن 

این فضا رو بده بهش تا اتفاق بیوفته 

معجزه رو میگم !

در تعقیب 2 پ2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 12 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

به حرف های لیانا فکر کرد راهنمای او ؟

ان هم یک روح؟

چطور میتوانست به او کمک کند؟

-ملورین چت شده!

با صدای سزار رز برگشت سمت او و با اخم گفت 

+بهت گفتم منو ملورین صدا نکن 

سزار اخم کرد 

_فکر کردم توافق کرده بودیم!

رز بی اهمیت به او از کنارش رد شد و مقصدش جایی جز قلعه تاریکی نبود سزار دنبال او راه افتاد

_حس کردم یدیقه بیهوش شدی و از طریق ارتباط ذهنی یک قلعه دیدم ولی اینجا همچین قلعه ای وجودندارد برای همین با ردیاب سیاه به تو رسیدم چیشده بود

رز ایستاد قلبش تند میزد 

+چیزی نبود ! فقط یک توهم بود 

سزار اخم کرد کاملا معلوم بود راضی نشده میدانست دروغی بیش نیست

_ملورین راستش رو بگو 

رز با تن صدای بلند گفت

+من ملورین نیستم 

سزار بازوی رز را گرفت و سمت خودش کشید

_چرا هستی وقتی به ما پیوستی اسمت ملورین شدی اگه لازمه یک بار دیگر در اینه به خود نگاه بینداز

رز با حرف او عصبی دستش را پس زد و به راهش ادامه داد سزار دنبالش نرفت میدانست بعضی از اوقات سخت بود پذیرفتن حقیقت ولی به اجبار

سزار از درون کمی حس گناه میکرد از اینکه او را در بند خود به اجبار نگه میداشت ولی او باید به قوانین و اعقاید سلطنت احترام میگذاشت ...

رز به قلعه رسید و دروازه ها مرئی شدند و با شناسایی رز دروازه باز شد و رز به سرعت داخل قلعه شد 

و سمت تالار رفت که در همین حین برخوردی را حس کرد اما انقدر سریع بود نفهمید چه کسی با سرعت نور از کنارش گذاشت هیچکدام از سایه ها جز خودش و سزار 

قدرت سرعت نور نداشتند پس او کی بود ؟

این سوالی بود که ذهن رز را درگیر کرد کمی فکر کرد ممکن بود از خون اشام ها انجا بوده باشد..

با ورود سزار دیگر تفکری باقی نماند و رز با اخم رویش را برگرداند و سزار به نیم نگاه از کنارش گذشت

 

در تعقیب 2 !پ 1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 8 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

چشمانش را بست تا نبیند

که حالا او 

یک سایه بود از نوع بالا مرتبه اش رز با اینکه مقام بالایی داشت ولی از اینکه یک سایه بود متنفر بود  در این مدت کوتاه سعی کرد به هم نوع های سابقش بفهماند که این دست او نبوده و کمکش کنند 

ولی کسی حاضر یا قادر به باور حرفش نبود او خیانت کرده بود و این واضح بود اما یک خیانت اجباری 

به هرحال خون اشام ها دیگر با او ارتباط نداشتند و خواهرش ملکه بعدی شد !

رز حسادت و خشم را وقتی خبر ملکه شدن خواهرش را شنید در وجودش حس کرد هیچوقت فکر نمیکرد همچین حس هایی داشته باشد

او قسم خورده بود تاریکی درونش را نابود کند و راهی برای دوباره خون اشام شدن پیدا کند و انتقام اش را بگیرد ولی او هنوز در بند تاریکی بود 

او ازادانه همه جا میرفت ولی با کنترل گری سزار سزار بر ذهن رز مسلط بود 

و این یکی از هزاران قدرت سزار بود 

رز میان مه در جنگل قدم میزد ناگهان ایستاد و چشمش را به بنای بزرگ خیره کننده دوخت تا حالا همچین قلعه ای ندیده بود یک قلعه قدیمی بود

درختان و برگان دور تا دور قلعه را پوشانده بود رز از پله ها بالا رفت و با تردید در قلعه را باز کرد صدای جیر جیرش همه جا را پر کرد و سکوت را شکست

فضای داخلش به طرزی باشکوه بود که به سختی قابل باور بود که این همان قلعه سرد و بی روح بود از بیرون قلعه رز با شگفتی قدمی جلو گذاشت 

همه جا تمیز بود جوری که باورش سخت بود انجا حتما کسی زندگی میکرد 

رز دستی به دیواره های قلعه کشید هیچ گرد و خاکی نبود 

ناگهان صدای دختری او را متوقف کرد 

+تو کی هستی !

رز به ارامی برگشت با دختر بچه ای روبرو شد جلوی او زانو زد 

_من؟! میتونم اول من بپرسم اینجا کجاس؟

دختر بچه گیج جواب داد 

+تو..تو باید رز باشی مگر نه ؟

رز متعجب خیره او بود دستی به موهای سفید و یخی دخترک کشید

_تو اسم من رو از کجا میدونی؟

دختر بچه با لبخندی گفت 

+اسم من لیانا هست از دیدنت خوشبختم رز! مدت زیادی منتظرت بودم چطور به اینجا رسیدی ؟!

رز متعجب شد سرش را کج کرد و گفت

_من اتفاقی اینجارو پیدا کردم 

لیانا  سمت مرکز قلعه رفت و گفت

+یه پیشگویی درباره تو هست !یک ملکه که بزودی برکنار میشه و ملکه نژاد خودش میشود 

رز اخم کرد و دستش را پشت کمرش قرار داد 

_تو کی هستی

لیانا سرش را کج کرد 

+راهنمای تو روح راهنمای تو من در واقع زنده نیستم !و من برای راهنمایی تو به وجود اومدم تا وقتی این سفر تموم شه باشما هستم تا راهنماییتون کنم

 

رز سردرگم میگوید

_یک روح؟و یک راهنمای برگزیده شده ؟جز من با  کسی در ارتباط بودی

لیانا خندید گفت

+من راهنمای تو هستم جز تو کسی من رو نمیبینه و این قلعه هم در تخیلات تو هست تو الان بیهوش روی زمین جنگل میان مه خوابیده ای 

رز جلو رفت و گفت 

_کی بیدار میشم؟

لیانا لبخندش محو شد ولی خونسردی اش رو حفظ کرد 

+همین الان !

و با یک بشکن رز به خود امد بلند شد و شنلش را تمیز کرد به اطراف نگاه کرد اما ان قلعه دیگر نبود 

 

 

This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.​

این [آهنگ] همون مانترا (سرود یا عبارتی که بهتون حس خوب میده و هر روز تکرارش می‌کنید و یا بهش گوش میدید) دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته

Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day

دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازی‌ها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته

Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray

دخترای خوشگل از همدیگه حمایت می‌کنن، می‌دونن که در هر صورتی ازشون حمایت می‌کنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بی‌احترامی بشه

This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways

این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی (یعنی حتی خانوما هم روش کراشن)

 

[Verse 1]

Mix me with the drama 

منو با دراما میکس کن 

Check you like commas (

مثل یه ویرگول باهات برخورد می‌کنم (

 

My clothes are pajamas 

لباس‌هایی که توی تنمه، پیژامه هستن 

Straight from the cold plunge (Ah-ah, ah-ah)

چون مستقیما از یه شیرجه توی آب سرد اومدم بیرون (آه-آه، آه-آه)

Daytime baddie use her mind

[این دختر خوشگله که بهش] توی روز می‌گید آدم بده، از مغزش استفاده می‌کنه

Quick switch of the fit for the night 

لباس‌هام رو برای مهمونی امشب سریع عوض می‌کنم

Swеrvin’ through the lane, we’ll bе twenty minute late

توی مسیر مهمونی ویراژ می‌دیم و مسیرمون رو هی عوض می‌کنیم، ۲۰ دقیقه دیرتر می‌رسیم

‘Cause we had to do an In-N-Out drive-by

چون باید خیلی سریع با ماشین بیایم و بریم

It’s not that deep ( I’m not that drunk

همچین آدم متفکر و عمیقی نیستم (، و اونقدرام مست نیستم

Sometimes, girls just gotta have fun

گاهی اوقات، دخترا نیاز دارن خوش بگذرونن

Throw it back, all that a**s

رد کن، همه اون مردها رو

Me and my sis, way too attached

من و آبجی‌هام، خیلی بهم وابسته‌ایم

It’s not that deep (Deep), we’re not that dumb (Dumb)

این حرف‌ها خیلی عمیق نیستن (عمیق)، ما هم آدمای احمقی نیستیم (احمق)

Look at them Bonnies on the run

به اون دخترای خوشگل و جذاب، توی مسیر زندگیشون نگاه کن

Inside glowin’ like the sun (Sun, s—)

که از درون مثل خورشید می‌درخشن (خورشید، خو_

Pretty, pretty, pretty, pretty

خوشگل، خوشگل، خوشگل، خوشگل

 

[Chorus]

This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.​

این [آهنگ] همون مانترا (سرود یا عبارتی که بهتون حس خوب میده و هر روز تکرارش می‌کنید و یا بهش گوش میدید) دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته

Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day

دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازی‌ها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته

Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray

دخترای خوشگل از همدیگه حمایت می‌کنن، می‌دونن که در هر صورتی ازشون حمایت می‌کنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بی‌احترامی بشه

This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways

این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی (یعنی حتی خانوما هم روش کراشن)

 

 

It’s not that deep I’m not that drunk 

همچین آدم متفکر و عمیقی نیستم ، و اونقدرام مست نیستم 

Sometimes, girls just gotta have fun

گاهی اوقات، دخترا نیاز دارن خوش بگذرونن

Throw it back, all that a**s

رد کن، همه اون مردها رو

Me and my sis, way too attached

من و آبجی‌هام، خیلی بهم وابسته‌ایم

It’s not that deep, we’re not that dumb)

این حرف‌ها خیلی عمیق نیستن (ما هم آدمای احمقی نیستیم

Look at them Bonnies on the run

به اون دخترای خوشگل و جذاب، توی مسیر زندگیشون نگاه کن

Inside glowin’ like the sun (Sun, s—)

که از درون مثل خورشید می‌درخشن

You’re gonna feel this every day 

هر روز قراره این حس زیبا بودن رو داشته باشی 

You’re gonna feel this every day 

هر روز قراره این حس زیبا بودن رو داشته باشی 

This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.​

این همون مانترا دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته

Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day

دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازی‌ها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته

Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray

دخترای خوشگل از همدیگه حمایت می‌کنن، می‌دونن که در هر صورتی ازشون حمایت می‌کنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بی‌احترامی بشه

This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways

این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی

 

Love what it feel like (Feel like)

حسی که داره رو دوست دارم (حسی که داره)

To be off of the grid like all night

اینکه کل شب رو جدا از بقیه آدمای جمع و مهمونی باشی

Oh, with my bih, like (B***ch, like)

اوه، با دخترای جذاب خودت، جوری که (دخترای جذاب، جوری که)

We ain’t even tryna talk no one

حتی نخوای تلاش کنی که با کس دیگه‌ای حرف بزنی

Swerve off all the creeps, no weird vibes

به آرومی از مردای حال بهم زن جمع فاصله بگیر و جدا شو، بدون اینکه وایب خاص و عجیبی بوجود بیاد

We ain’t never let it ruin a good time

هیچوقت بهشون اجازه نمیدیم که لحظات خوبمون رو خراب کنن

Ain’t nobody gon’ dim our good ligh

هیچکس نمی‌تونه و قرار نیست که نور درخشان جذابیتمون رو کم سو کنه

This them words we’re livin’ by

اینا باورها و کلماتیه که ما دخترای خوشگل باهاشون و بر اساس شون زندگی میکنیم

دخترای خوشگل از همدیگه حمایت می‌کنن، می‌دونن که در هر صورتی ازشون حمایت می‌کنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بی‌احترامی بشه

This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways

این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی

This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A. (Ah, ah)

این همون مانترا دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته (آه، آه)

هاهاهاهاهاهاها

 

به نام عشق 4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 5 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

گیج شده بودم سرمو بالا اوردم که بزرگترا بلند شدن مامان رو به من گفت 

_از اقای اریک و خواهرش ملیا پذیرایی کن ما میریم حیات !

سر تکون دادم که رفتن حیات رو مبل نشستم و رو به ملیا گفتم 

+فیلم میبینی؟

با شوق سر تکون داد و پیشم نشست 

_اره چجورم عاشق فیلمم ژانری مد نظرت هست؟

لبخندی زدم و گفتم 

+ترسناک نگاه میکنی؟

سر تکون داد که پاشدم و فلش رو روی تلوزیون انداختم و چشمم به اریک افتاد لحضه ای خیره موندم با چشمکی که زد به خودم اومدم و رو مبل نشستم 

و رو فیلم زدم که ملیا گفت 

-داداش نگاه میکنی ؟

اریک بلند شد و اومد کنار ما نشست 

+اره 

فیلمو پخش کردم فیلم خون اشام بود 

هوفی کشیدم و منتظر فیلم بودم با اولین صحنه اش چیزی نفهمیدم در اصل فکرکردم این یه ویدیو دیگه اس ولی همچنان نگاش میکردم

به نام عشق 3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 3 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

اخم کردم و مودبانه باهاش سلام کردم موقعی ای که باهام دست میداد از عمد مکث کرد و زیر لب رو به من گفت 

_اوه گرل تازه پیدات کردم ولی هنوز اون روی گستاخت رو میتونم ببینم 

پوزخندی زدم چرت و پرت میگفت چرا دستش رو ول کردم که با مامان هم سلام داد و رفت مامان در رو بست و گفت 

+واقعا باورم نمیشه تو ایتالیا تنها خوانواده ایرانی که پیدا کردیم اینا هستن  

ابرو بالا انداختم 

_مامان انقدر ایتالیایی حرف زدی زبونت به رسمی حرف زدن عادت کرده 

بی توجه خندید و رفت سمت مهمونا تا راهنماییشون کنه

دستم چرا میسوخت کف دستم رو نگاه کردم با دیدن خراش کوچیکی چشمام گشاد شد این چطوری اینطوری شد هوفی کشیدم سمت دسشویی رفتم و درو بستم 

دستم رو به زحمت خونش رو با دستمال بند اوردم بند نمیاد چرا سرم رو بالا اوردم تو اینه خودمو نگاه کنم ولی با دیدن چهره ای که کاملا تغییر کرده بود وحشت زده خشکم زد 

سریع پلک زدم سعی کردم مقاومت کنم اون توهم بود همین سرم رو بالا اوردم ولی چیزی نبود سرم رو پایین انداختم ولی با دیدن اینکه زخمی در کار نیست 

مات زده مکث کردم با صدا زدن های مامان نتونستم زیاد بهش توجه کنم سریع رفتم بیرون 

_بله مامان 

+دخترم یه چند تا قهوه میاری 

چشامو چپ کردم چرا از من میخاست به خدمه میگفت اه لعنت شت حتما میخواست نشون بده ما هنوز اصالت ایرانیمون رو داریم وای خدا

رفتم اشپزخونه و  رو به خدمه گفتم 

_به تعداد قهوه درست کن من ببرم 

بی حرف درست کرد و تو سینی گذاشت و داد دستم رفتم بیرون اول از بزرگتر ها شروع کردم تا اینکه به اون مرد رسیدم با اخم سعی کردم لرزش دستم رو متوقف کنم ولی باعث میشد فنجون تکون بخوره 

متوجهش شد و با نیشخندی فنجونش رو برداشت که سریع فاصله گرفتم و بعد از گذاشتن سینی تو اشپزخونه رفتم سمت مهمونا 

پیش مامان نشستم و دستم مشت بود و از شدت استرس عرق کرده بود 

بخاطر زخمی که یهو ناپدید شد و اون چهره تو اینه واقعا ترسناک بود  ولی حس واقعیت رو داشت