در تعقیب 13
2 آبان · · خواندن 3 دقیقه رز با سردرگمی او را نگاه کرد
_منظورت چیه
سزار دستش را پایین اورد
+با اومدنت به قلعه تاریکی رسما خودت رو یک سایه پرنس کردی میتونی ضربان قلبت رو حس کنی؟
رز تازه به این نتیجه رسیده بود که نوشته ها با خون فقط او را تشنه تر کرد تا به ملاقات سزار برود و این یک تله
بود برای اینکه او را تبدیل به یک سایه کند
رز اخم کرد میتوانست ضربان قلبش را حس کند
با اخم کمرنگی سمت دروازه قلعه رفت که سزار با پوزخندی از تمسخر که بر لب داشت تقریبا بلند گفت
_هی !فکر نکنم بتونی از دروازه رد شی حداقل تا وقتی یک تازه واردی!
رز سرجایش ایستاد و دستش را مشت کرد این را میدانست که یک سایه تازه وارد حق خروج از قلعه را ندارد این رسم حتی در قلعه خون هم پاربرجا بود
ولی او یک تبدیل شده بود نیمه از خون اشام و سایه بود و تا اخر ماه واقعا یک سایه کامل میشد !
رز نفسش را بیرون داد راه برگشتی نبود اگر چند روز صبر میکرد تا اخر ماه خود را به قلعه خون میرساند و شاید میتوانست ارگان و نگهبان را قانع کند تا
به او که در حال تبدیل شدن بود کمک کنند ولی با این حال شک داشت وقتی بعد از چند روز سمت قلعه خون برود انها او را با ان ظاهر تغییر
یافته ببینند به او کمک کنند
رز با کمی تردید و مکث سمت سزار چرخید
_تو یک سایه بی عرضه هستی که بجای جنگ با خون اشام ها تقلب میکنه بهتره به عواقبش هم فکر کرده باشه سزار
سزار با حرف های رز اخم کرد و سمت رز قدم برداشت و فاصله را کم کرد.
+و چطور به این نتیجه رسیدی به پادشاهت بی احترامی کنی رز یا بهتر بگم ملورین !
رز قدمی به جلو گذاشت و با اخم به سزار نگاه کرد
_منظورت چیه ملورین چیست
سزار پوزخندی زد و گفت
+از این به بعد لقب ملورین را داری به معنای ملکه مار ها تو یکی از سایه ها هستی یا بلند ترین مرتبه از سایه ها تو دیگر خون اشام نیستی این رو بدون
رز بلند و تمسخر امیز خندید .
_سزار تازگی ها زیادی شعر میگی یادت رفته ما اشرافی زندگی میکنیم مانند قدیم هنوز تغییری نکرده این وعض ولی انسان هارو ببین روز به روز تغییر میکنند بعد
تو میخوای به من بگی به این سرعت قراره تغییر کنم مانند انسان ها؟
سزار نیشخندش پر رنگ تر شد سرش را کج کرد
+هی بسه ملکه تو که میدونی اون برا قدیما بود این که به حریفمان چندین ماه فرصت دهیم تا با دنیای ما اشنا شود و بنظرت تو تنها کسی هستی که با پای خودش نیومده ؟ً!!!
رز دستش را مشت کرد میدانست محافظ قلعه به او اجازه بیرون رفتن نمیدهد و الان هم قدرتی ندارد
رز عقب نشینی کرد
-بهتره فعلا خون اشام ها خبر دار نشن
سزار با عقب نشینی رز لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت
+حتما !اما اخر این ماه من به طور رسمی به کل قلمرو ها اینکه شما از ما هستین رو اعلام میکنم
رز عصبی دندان قرچه ای کرد
_مرتیکه اشغال
سزار ابرو بالا داد
+نشنیدم
رز چیزی نگفت و پشتش را به او کرد حتی اگر بی ادبی بود اهمیتی نداشت دشمنش بود ولی تا اخر این ماه