-این باعث دردت میشه !

قدمی دیگه جلو برداشتم ادامه دا د

_بازی با اتیش به ضررت تموم میشه 

سرجام متوقف شدم لبخندش کش اومد ولی به روم نیاورد دوباره گفت اون کلمات شوم رو 

_میتونی داخلش قدم بزاری(اتیش)

سرم رو پایین انداختم با صدایی که به زحمت از زمزمه بالا تر بود گفتم 

+اول من قدم میزارم 

سرم رو بالا اوردم و نزدیکش شدم 

+میزاری راهنما باشم وقتی نمیتونی راه رو ببینی؟

+توی تاریکی ها نیمه های  شب

+توی سکوت وقتی کسی نیست

+تو ناامیدی مطلقم و هنوز دارم این حرفا رو بهت میزنم تو نمیفهمی ولی 

سرم را کج کردم با لحنی تیره گفتم 

+همه چی با عشق تو شروع شده