در تعقیب 9
27 مهر · · خواندن 1 دقیقه سایه موفق شده بود قضیه طلسم را از یاد رز ببرد و تمرکزشان را روی قوانین شکسته شده بگزارد
رز ماتم زده سرجایش خشکش زده بود سایه کلاه شنلش را پایین داد و یکدفعه به شکل عجیب غریبی تغییر شکل داد مردمک چشمانش سبز شد و سفیدی چشمانش
سیاه
رز عقب رفت
ولی سایه قدش بلند تر شد و بلا خره شنلش را انداخت پایین
و به رز نگاه کرد با دهان باز نگاهش میکرد انگار که اولین بار بود همچین تغییری را از نزدیک میدید سایه مچ دستش را مالید سمت رز خم شد
_میخواستم در شکل افرادم به اینجا بیام قطعا هرکس من رو میدید حمله میکرد اینطور نیست پرنسس؟
رز اخم کرد و سعی کرد به عقب هلش دهد
+نه این جالب نیست که فرمانروایی مثل شما در قلعه خون باشد !
سزار (فرمانروا یا پادشاه قلعه تاریکی سایه ها )بلند خندید و دستان رز را پس زد
_ملکه ؟فک کنم متوجه نشدی برای چه اینجا هستم؟
رز خشک زده متوجه منظورش شد او میخواست رز را بکشد رز اخم کرد و عقب
+سزار این چه مزخرفیه که بهم دیگه میبافی
سزار نچی میکند وسرش را میچرخاند
_نشد دیگه ! عزیزم ببین اگه دشمن بخواد قلعه دیگرو تصاحب کنه چیکار میکنه؟
رز ناخواسته جواب داد
+پادشاه رو میکشن؟
سزار سر تکون داد و با لحن مرموزی گفت
+و...؟