- و ملکه و جانشین رو 

 

رز با فهمیدن منظور سزار خواست عقب تر برود تا راه فراری داشته باشد اما همینطور هم در حصار بین سزار و دیوار گیر افتاده بود 

سزار دستش  را دراز کرد  که رز از ترس جمع شد سزار مکثی کرد و دستش را روی موهای رز کشید که ان ضربان قلبش دوباره برگشت که باعث شد دردی زیادی ان را در برگیرد و رنگ موهایش برای بار دیگری سیاه شدند همینطور سفیدی چشمانش اما هنوز مردمک چشمانش و عینبیه چشمانش قرمز بود 

-جواب اشتباهه پرنسس

سزار به نوازش موهای رز ادامه داد رز سعی کرد او را پس بزند 

_بهتره عقب برید ! وگرنه ..

+از قدرتت استفاده میکنی یا به نگهبان ها میگی؟

رز اخم کرد از درد در خود جمع شده بود سزار با پوزخندی گفت

_متاسفم ولی همین الانشم تحت کنترل من هستی !

سزار روحی که رز ان را گرو گرفته بود را از بین برد و لبخندی زد 

_کار من اینجا تمومه!

برگشت سمت رز و خم شد و گفت 

_راجب کشتنت!!!بهش فکر میکنم اگه خون اشام بتونی بمونی تا اخر  ماه 

 

سزار عقب رفت و رز به حالت قبلی خودش برگشت ولی موهای قرمز پر رنگ تر شده بود