رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

مافیای ققنوس 4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

#کارلا 

سریع نگاهی به اتاق انداختم و جوری که انگار دارم با رییس حرف میزنم دور اتاق راه رفتم 

_میدونم این درست نیست ولی باید یچزی چک بشه 

رییس سر تکون  داد و با دقت حرکت هامو زیر نظر داشت یهو یه جا وایسادم با دیدن دوربینی که تو گلدون کار گذاشته شده بود پوزخندی زدم و رفتم سمتش و برشداشتم 

_فکر کنم بدونم کار کی بوده 

دریک خونسرد نگاهم کرد انگار اونم فهمیده بود 

+زود پیش میری

با نیشخندی برگشتم سمتش نقشه هایی که تو مغزم بود جلو چشمم نقش بست 

_باید جاسوس هارو کشید بیرون نه این که نگهشون داریم تا بتونن یچیزی بفهمن

دریک پوزخندی زد و گفت 

+باشه 

سریع بدون اجازه از اتاق زدم بیرون رفتم سمت باشگاه حتما تا الان به جاسوسشون خبر میدادن ولی نمیتونه بره بیرون تا وقتی رز 

مراقبشه سمت باشگاه رفتم  دختره داشت اب میخورد و به اطراف نگاه میکرد پوزخندی زدم و همونجا رو صندلی باشگاه که وسط بود نشستم 

همه چشمشون رو دوختن به من منتظر دستور بود دوربین رو تو دستم چرخوندم و به دختره اشاره کردم که افراد فهمیدن 

رز با اخم سمت دختره رفت تا بزنتش ولی دختره دستش رو رو هوا گرفت 

با لبخند رضایتی نگاشون کردم بلاخره یه جاسوسی در اومده بود که بتونه مبارزه کنه کم کم رز داشت تو مبارزه باهاش خسته میشد که من  بلند شدم

همه افراد فاصله گرفتن و رفتن عقب   یهو از پشت موهای دختره رو گرفتم و کشیدم  که راحت پرت شد عقب 

با نیشخندی نگاشون کردم و رو به رز گفتم 

_انگار بهت اسون گرفتم نه ؟

رنگش پرید که دختره همزمان بلند شد و وایساد پوزخندی زدم که انگار جری تر شد و سمت من حمله کرد که مشت بزنه جاخالی دادم

و زانوم رو تو شکمش زدم که افتاد زمین 

هوفی کشیدم ودستامو کردم تو جیبام و خم  شدم سمت دختره 

_از طرف کی اومدی 

خندید و گفت 

+فکر کردی بهت میگم؟

خندیدم و گفتم

_معلومه که فکر نمیکنم 

با حالت جدی و یه لبخند ترسناک گفتم

_مطمعنم میگی 

دختری پوزخندی زد که لبخندم پر رنگ تر شد 

_وقتی دوه به دونه ناخون هاتو کشیدن و چند تا سیخ فرو رفت تو تنت و با اب یخ دوش گرفتی میفهمی شایدم بدم یکی از اون چشمای خشوگلتو در بیارن بزارم 

تو دکوراسیونم ؟هوم چطوره ؟

برگشتم سمت افراد 

_ببرینش مو به مو کاری که گفتم رو انجام بدین

دختره رنگش پرید که پوزخندی زدم و شونه ای بالا انداختم 

افراد بردنش که حس کردم دلم خنک شد  و رو به افراد گفتم 

_فیلمشو بگیرین 

دختره سعی کرد مقاومت کنه با داد و هوار و لگد پروندن ولی افراد بردنش تو اتاق شکنجه 

اتاق شکنجه جوری بود که حتی اگه شکنجه نمیشدی اونجا موندن باعث میشد حالت خراب بشه 

اولین بار من خودم حس میکردم تنم یخ بسته بود ولی کم کم عادت کردم 

_زیاده روی نیست ؟

برگشتم سمت دریک و ادای احترامی کردم و گفتم

+نه در مقابل شکنجه های خودت 

خندید و سر تکون داد 

_شاید ..

 

مافیای ققنوس 3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 5 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

کارلا از دفتر مخصوص رییس خارج شد و سمت باشگاه مخصوص افراد زیر دست خودش رفت  همه مثل همیشه به درستی تمرین میکردند 

و تنها چیزی که تغییر کرده بود تکنیک ها بود 

انها را سخت تربیت کرده بود کارلا در میان انها قدم میزد و تمرین هایشان را نظاره میکرد چشمش به دختر جوانی که چند ماه بود به تازگی امده بود خورد سمت او رفت

چشمانش را ریز کرد تمرین های دختر برای یک تازه واردی که تکنیک های سخت را اجرا میکرد بیش از حد اسان تر و حرفه ای تر میزد 

کارلا چیزی نگفت و  سمت بقیه افراد رفت ولی در دلش میدانست چیزی درباره ان دختر اشتباه است روی یکی از نیمکت های باشگاه خصوصی نشست که رز را دید 

با دست به او اشاره کرد که که به سمت کارلا برود رز سریع خود را به کارلا رساند 

_چیزی شده؟

کارلا سر تکان داد و نیم نگاهی به ان دختر انداخت و گفت

+اون دختر تازه وارد اسمش چیه

رز نگاهی به او انداخت و جواب داد 

_اسمش ملیس هستش چند ماهی میشه اومده

کارلا اخم کرد و گفت

+چشم ازش برندار تعقیبش کن تحت هیچ شرایطی ازش دست نکش حرکاتش برای یک تازه وارد خیلی حرفه ای و سریع تره 

رز اخم کرد و با جدیت گفت

_حله چشم ازش برنمیدارم 

کارلا سر تکان داد که رز سمت پست خودش رفت کارلا بلند شد و از باشگاه بیرون رفت ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد با این فکر سریع سمت اتاق رییس

باند رفت و در را باز کرد 

قبل اینکه او چیزی بگوید سریع داخل شد و در را بست 

+میدونم این رفتارم درست نیست ولی یه چیزی رو باید بررسی کنم

او سر تکان داد و دست به سینه شد

 

مافیای ققنوس 2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 26 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

کارلا وصیت را به خاطر اورد برای پنجمین بار

(از باندمون محافظت کن تنها امیدم تو هستی ققنوس ..(منظور از ققنوس اینه که رهبر رو خودت انتخاب کن ))

کارلا لبخندی زد و سر بالا گرفت و گفت

_همه به من گوش کنید 

همه متعجب به سمت کارلا برگشتند تمام اعضای باند 

_خوبه! رییس تو وصیت سفارش کرد رهبر بعدی رو انتخاب کنم حالا که همه اینجا هستین میخوام این رو بهتون بگم 

 

دستیار چشمانش گشاد شد سریع جلو امد 

+اما رییس...

قبل اینکه حرفش کامل شود کارلا دستش را بالا گرفت تا ساکت بماند

-رییس بعدی باند مافیای ققنوس کسی جز نوه ی خود رییس نیست 

همه در ماتم فرو رفتند 

میدانستند نوه رییس فردی سختگیر و قدرتمند است و همیشه انتخاب رییس بوده برای همین میدانست کارلا او را جانشین او میکند برای همین در نامه وصیت 

این  کار را بر عهده او سپرده بود 

****

-دست از جنگیدن بردار 

کارلا سرش را خم کرد از ضربه او جا خالی داد 

+ببخشید ولی تا زمین نزنمت دست برنمیدارم 

همان موقع کارلا ضربه محکمی به شکم دریک زد (نوه ی رییس

دریک کمی عقب رفت و دوباره حمله را شروع کرد اما کارلا سریع تر جاخالی میداد

_اگه میخوای شکستم بدی درست انجامش بده 

در همین حین دریک ضربه ای به پای کارلا زد که بر زمین افتاد کارلا پوزخندی زد و دوباره بلند شد

+تا همینجا هم باختی

با سخن دریک کارلا با شدت بیشتری حمله کرد 

_قدرت تو هیچوقت نیوفتادن نیس مهم اینه چند بار ضربه بخوری و بلند بشی اینو رییس بهم یاد داده بود 

دریک با برخورد کشت کارلا روی زمین افتاد با خنده گفت 

_اوه پس چیز های زیادی یاد گرفتی

کارلا دستکش بوکس را در اورد و به کناره های تشک تکیه داد 

کارلا چشم چرخوند و با دیدن دستیارش اشاره کرد نزدیک شود

+چیشده دستیار

رز (دستیار کارلا )سرش را خم کرد و کمی من من کرد در اخر سر گفت 

_برادرتون اومدن

لبخند کارلا محو شد دریک که این حالت چهره کارلا را دید هیچوقت این حالت او را ندیده بود خواست چیزی بگوید که کارلا لبخند بی رحمانه ای

زد و گفت

+بزار بیاد 

رز خواست مخالفت کند که کارلا گفت

+گفتم بزار بیاد

رز رفت دریک با اخم گفت

_ چیشده 

کارلا به سمت او برگشت و گفت

+به تو ربطی نداره 

چشمان دریک گشاد شدند 

_ببینم مگه من رییس تو نیستم این چه طرز حرف زدنه

کارلا ابرو بالا انداخت

+اوه تو سرکار فقط رییس منی اینجا یه حریف داخل تشکی بوکسی

همان موقع اراز برادر کارلا وارد شد بحث کارلا و دریک نصفه تمام شد اراز با خشم سمت کارلا رفت و کارلا از تشک پایین امد و به برادرش نگاه کرد

اراز ناگهان مشتش را بالا اورد که کارلا را بزند کارلا او را متوقف کرد و با پوزخند گفت 

_بهتره مشتت خطا نره که مطمعنا مال من خطا نمیره 

و سپس دست او را ول کرد اراز بار دیگر محکم مشتی بر صورت کارلا زد که دریک با خشم بلند شد خواست از تشک پایین بیاید که کارلا دستش را بالا گرفت

+تو دخالت نکن 

دریک با خشم گفت

_تو....

کارلا سرش را خم کرد و گفت

+فقط خفه شو و بزار از این درد لذت ببرم 

اراز دفعه بعد که میخواست به او حمله کند کارلا دستش را گرفت و با یک فن او را با کمر روی زمین انداخت و گفت

_ببینم چیشده نکنه درباره مرگ عمو عه

اراز با خشم داد زد 

+هی عوضی چطور جرعت کردی عموت رو بکشی؟

حرفش تمام نشده بود که کارلا با پایش به صورتش کوبید که اراز فریادی از درد کشید  دریک با دیدن خشونت سرد کارلا شگفت زده شده بود 

_ببین داداش قشنگم دفعه بعد اگه تو هم دخالت کنی تو کار من از بین میبرمت 

کارلا برگشت سمت دریک و گفت

+توی مخفیگاه میبینمت 

بعد از رفتن کارلا دریک  هم از تشک پایین امد و به اراز که داشت سعی میکرد خود را ارام کند نگاه کرد و پوزخندی زد صورت اراز کبود کبود شده بود 

با نیم نگاهی از باشگاه خارج شد 

***

-اینم تمام پرونده ها 

دریک سر تکان داد که کارلا ادامه دا د

+این فقط مقدمه اس

چشمان دریک گشاد شد که کارلا گفت

_چیه؟قدرت باند ققنوس رو دست کم گرفتی ؟

دریک ابرو بالا انداخت و بلند شد و میز را دور زد تا به کارلا رسید 

+این همه قدرت از کجا به دست اومده 

کارلا رو برگرداند و گفت

_یه مطالعه کن ببین کدوم حکومت ها رو از بین بردیم بعد بگو این قدرت ها از کجا به دست اومده ؟

دریک پوزخندی زد و گفت 

_جالبه که این همه قدرت بدست اوردین

کارلا با چشمان سرد و خشک سمت او برگشت و گفت

+قدرت همیشه سمت ما میاد نه ما سمت اون به یاد داشته باش یک شیشه تا وقتی خورد نشده خطرناک نیست

کارلا با اخرین جمله رو برگرداند از انجا خارج شد

مافیای ققنوس پارت 1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 19 آبان · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

_میدونی املیو این پشیمونی بزرگی برات میشه

مرد بی توجه به او شرابش را نوشید و گفت 

+ببینم مشاور مافیای ققنوس خانم کارلا شما دارین من رو تهدید میکنین

کارلا پوزخندی زد و گفت

_به هر حال من پیشنهادم را دادم 

و از روی مبل بلند شد و سمت در خروجی قدم گذاشت در همین حین املیو گفت

+اره خوبه فرار کن ققنوسی زردک 

کارلا پوزخندش پررنگ تر شد و او به سمت املیو برگشت گفت

_تاوان بی احترامی کردن به افراد باند من رو میدی 

و با این حرف کارلا از انجا خارج شد املیو از پوزخند پیروزی روی لبان کارلا خشکش زده بود 

کارلا سمت ماشینش رفت و نگاهی به هواپیمای شخصی که داشت بنزین را روی کل عمارت و زمین املیو میریخت انداخت و لبخند شروری زد 

هر چند بعد مرگ رییس مافیای ققنوس لبخندی بر لبناش جاری نشده بود 

فندک و سیگارش را در اورد و پکی از سیگارش زد زمزمه کرد:

_بهت گفته بودم تاوانشو پس میدی  من بی احترامی رو بی جواب نمیزارم 

و سیگارش را روی زمین انداخت که در صدم ثانیه اتیش شروع به شعله ور شدن کرد سوار ماشینیش شد و از انجا دور شد 

با شنیدن صدای وز وز اتش املیو با ترس از عمارت خارج شد با دیدن اینکه تمام زمین هایش دارند میسوزند و به سرعت در حال پیشروی به سمت عمارتش هستند

از ترس خشکش زده بود راهی برای فرار نبود و زمین ها همه در اتش میرقصیدند 

کارلا ماشین را دم در مخفیگاه نگه داشت و از ماشین پیاده شد و به سمت مخفیگاه رفت با زدن رمز داخل شد که تعداد زیادی از مافیا هارا دید کارلا اهی کشید

همه بخاطر مرگ رییس مافیای ققنوس ناراحت بودند رییس در وصیتش به کارلا سپرده بود که پادشاهای عه املیو را از بین ببرد 

دستیار کارلا به او نزدیک شد

_چی شد همه چی خوب پیش رفته

کارلا عینک قرمز رنگش را  در اورد و گفت

+اخرین وصیت انجام شد 

دستیار سر تکان داد و همه به عکس رییس خیره بودند