مافیای ققنوس پارت 1
19 آبان · · خواندن 2 دقیقه _میدونی املیو این پشیمونی بزرگی برات میشه
مرد بی توجه به او شرابش را نوشید و گفت
+ببینم مشاور مافیای ققنوس خانم کارلا شما دارین من رو تهدید میکنین
کارلا پوزخندی زد و گفت
_به هر حال من پیشنهادم را دادم
و از روی مبل بلند شد و سمت در خروجی قدم گذاشت در همین حین املیو گفت
+اره خوبه فرار کن ققنوسی زردک
کارلا پوزخندش پررنگ تر شد و او به سمت املیو برگشت گفت
_تاوان بی احترامی کردن به افراد باند من رو میدی
و با این حرف کارلا از انجا خارج شد املیو از پوزخند پیروزی روی لبان کارلا خشکش زده بود
کارلا سمت ماشینش رفت و نگاهی به هواپیمای شخصی که داشت بنزین را روی کل عمارت و زمین املیو میریخت انداخت و لبخند شروری زد
هر چند بعد مرگ رییس مافیای ققنوس لبخندی بر لبناش جاری نشده بود
فندک و سیگارش را در اورد و پکی از سیگارش زد زمزمه کرد:
_بهت گفته بودم تاوانشو پس میدی من بی احترامی رو بی جواب نمیزارم
و سیگارش را روی زمین انداخت که در صدم ثانیه اتیش شروع به شعله ور شدن کرد سوار ماشینیش شد و از انجا دور شد
با شنیدن صدای وز وز اتش املیو با ترس از عمارت خارج شد با دیدن اینکه تمام زمین هایش دارند میسوزند و به سرعت در حال پیشروی به سمت عمارتش هستند
از ترس خشکش زده بود راهی برای فرار نبود و زمین ها همه در اتش میرقصیدند
کارلا ماشین را دم در مخفیگاه نگه داشت و از ماشین پیاده شد و به سمت مخفیگاه رفت با زدن رمز داخل شد که تعداد زیادی از مافیا هارا دید کارلا اهی کشید
همه بخاطر مرگ رییس مافیای ققنوس ناراحت بودند رییس در وصیتش به کارلا سپرده بود که پادشاهای عه املیو را از بین ببرد
دستیار کارلا به او نزدیک شد
_چی شد همه چی خوب پیش رفته
کارلا عینک قرمز رنگش را در اورد و گفت
+اخرین وصیت انجام شد
دستیار سر تکان داد و همه به عکس رییس خیره بودند