مافیای ققنوس 2
26 آبان · · خواندن 4 دقیقه کارلا وصیت را به خاطر اورد برای پنجمین بار
(از باندمون محافظت کن تنها امیدم تو هستی ققنوس ..(منظور از ققنوس اینه که رهبر رو خودت انتخاب کن ))
کارلا لبخندی زد و سر بالا گرفت و گفت
_همه به من گوش کنید
همه متعجب به سمت کارلا برگشتند تمام اعضای باند
_خوبه! رییس تو وصیت سفارش کرد رهبر بعدی رو انتخاب کنم حالا که همه اینجا هستین میخوام این رو بهتون بگم
دستیار چشمانش گشاد شد سریع جلو امد
+اما رییس...
قبل اینکه حرفش کامل شود کارلا دستش را بالا گرفت تا ساکت بماند
-رییس بعدی باند مافیای ققنوس کسی جز نوه ی خود رییس نیست
همه در ماتم فرو رفتند
میدانستند نوه رییس فردی سختگیر و قدرتمند است و همیشه انتخاب رییس بوده برای همین میدانست کارلا او را جانشین او میکند برای همین در نامه وصیت
این کار را بر عهده او سپرده بود
****
-دست از جنگیدن بردار
کارلا سرش را خم کرد از ضربه او جا خالی داد
+ببخشید ولی تا زمین نزنمت دست برنمیدارم
همان موقع کارلا ضربه محکمی به شکم دریک زد (نوه ی رییس
دریک کمی عقب رفت و دوباره حمله را شروع کرد اما کارلا سریع تر جاخالی میداد
_اگه میخوای شکستم بدی درست انجامش بده
در همین حین دریک ضربه ای به پای کارلا زد که بر زمین افتاد کارلا پوزخندی زد و دوباره بلند شد
+تا همینجا هم باختی
با سخن دریک کارلا با شدت بیشتری حمله کرد
_قدرت تو هیچوقت نیوفتادن نیس مهم اینه چند بار ضربه بخوری و بلند بشی اینو رییس بهم یاد داده بود
دریک با برخورد کشت کارلا روی زمین افتاد با خنده گفت
_اوه پس چیز های زیادی یاد گرفتی
کارلا دستکش بوکس را در اورد و به کناره های تشک تکیه داد
کارلا چشم چرخوند و با دیدن دستیارش اشاره کرد نزدیک شود
+چیشده دستیار
رز (دستیار کارلا )سرش را خم کرد و کمی من من کرد در اخر سر گفت
_برادرتون اومدن
لبخند کارلا محو شد دریک که این حالت چهره کارلا را دید هیچوقت این حالت او را ندیده بود خواست چیزی بگوید که کارلا لبخند بی رحمانه ای
زد و گفت
+بزار بیاد
رز خواست مخالفت کند که کارلا گفت
+گفتم بزار بیاد
رز رفت دریک با اخم گفت
_ چیشده
کارلا به سمت او برگشت و گفت
+به تو ربطی نداره
چشمان دریک گشاد شدند
_ببینم مگه من رییس تو نیستم این چه طرز حرف زدنه
کارلا ابرو بالا انداخت
+اوه تو سرکار فقط رییس منی اینجا یه حریف داخل تشکی بوکسی
همان موقع اراز برادر کارلا وارد شد بحث کارلا و دریک نصفه تمام شد اراز با خشم سمت کارلا رفت و کارلا از تشک پایین امد و به برادرش نگاه کرد
اراز ناگهان مشتش را بالا اورد که کارلا را بزند کارلا او را متوقف کرد و با پوزخند گفت
_بهتره مشتت خطا نره که مطمعنا مال من خطا نمیره
و سپس دست او را ول کرد اراز بار دیگر محکم مشتی بر صورت کارلا زد که دریک با خشم بلند شد خواست از تشک پایین بیاید که کارلا دستش را بالا گرفت
+تو دخالت نکن
دریک با خشم گفت
_تو....
کارلا سرش را خم کرد و گفت
+فقط خفه شو و بزار از این درد لذت ببرم
اراز دفعه بعد که میخواست به او حمله کند کارلا دستش را گرفت و با یک فن او را با کمر روی زمین انداخت و گفت
_ببینم چیشده نکنه درباره مرگ عمو عه
اراز با خشم داد زد
+هی عوضی چطور جرعت کردی عموت رو بکشی؟
حرفش تمام نشده بود که کارلا با پایش به صورتش کوبید که اراز فریادی از درد کشید دریک با دیدن خشونت سرد کارلا شگفت زده شده بود
_ببین داداش قشنگم دفعه بعد اگه تو هم دخالت کنی تو کار من از بین میبرمت
کارلا برگشت سمت دریک و گفت
+توی مخفیگاه میبینمت
بعد از رفتن کارلا دریک هم از تشک پایین امد و به اراز که داشت سعی میکرد خود را ارام کند نگاه کرد و پوزخندی زد صورت اراز کبود کبود شده بود
با نیم نگاهی از باشگاه خارج شد
***
-اینم تمام پرونده ها
دریک سر تکان داد که کارلا ادامه دا د
+این فقط مقدمه اس
چشمان دریک گشاد شد که کارلا گفت
_چیه؟قدرت باند ققنوس رو دست کم گرفتی ؟
دریک ابرو بالا انداخت و بلند شد و میز را دور زد تا به کارلا رسید
+این همه قدرت از کجا به دست اومده
کارلا رو برگرداند و گفت
_یه مطالعه کن ببین کدوم حکومت ها رو از بین بردیم بعد بگو این قدرت ها از کجا به دست اومده ؟
دریک پوزخندی زد و گفت
_جالبه که این همه قدرت بدست اوردین
کارلا با چشمان سرد و خشک سمت او برگشت و گفت
+قدرت همیشه سمت ما میاد نه ما سمت اون به یاد داشته باش یک شیشه تا وقتی خورد نشده خطرناک نیست
کارلا با اخرین جمله رو برگرداند از انجا خارج شد