#کارلا 

سریع نگاهی به اتاق انداختم و جوری که انگار دارم با رییس حرف میزنم دور اتاق راه رفتم 

_میدونم این درست نیست ولی باید یچزی چک بشه 

رییس سر تکون  داد و با دقت حرکت هامو زیر نظر داشت یهو یه جا وایسادم با دیدن دوربینی که تو گلدون کار گذاشته شده بود پوزخندی زدم و رفتم سمتش و برشداشتم 

_فکر کنم بدونم کار کی بوده 

دریک خونسرد نگاهم کرد انگار اونم فهمیده بود 

+زود پیش میری

با نیشخندی برگشتم سمتش نقشه هایی که تو مغزم بود جلو چشمم نقش بست 

_باید جاسوس هارو کشید بیرون نه این که نگهشون داریم تا بتونن یچیزی بفهمن

دریک پوزخندی زد و گفت 

+باشه 

سریع بدون اجازه از اتاق زدم بیرون رفتم سمت باشگاه حتما تا الان به جاسوسشون خبر میدادن ولی نمیتونه بره بیرون تا وقتی رز 

مراقبشه سمت باشگاه رفتم  دختره داشت اب میخورد و به اطراف نگاه میکرد پوزخندی زدم و همونجا رو صندلی باشگاه که وسط بود نشستم 

همه چشمشون رو دوختن به من منتظر دستور بود دوربین رو تو دستم چرخوندم و به دختره اشاره کردم که افراد فهمیدن 

رز با اخم سمت دختره رفت تا بزنتش ولی دختره دستش رو رو هوا گرفت 

با لبخند رضایتی نگاشون کردم بلاخره یه جاسوسی در اومده بود که بتونه مبارزه کنه کم کم رز داشت تو مبارزه باهاش خسته میشد که من  بلند شدم

همه افراد فاصله گرفتن و رفتن عقب   یهو از پشت موهای دختره رو گرفتم و کشیدم  که راحت پرت شد عقب 

با نیشخندی نگاشون کردم و رو به رز گفتم 

_انگار بهت اسون گرفتم نه ؟

رنگش پرید که دختره همزمان بلند شد و وایساد پوزخندی زدم که انگار جری تر شد و سمت من حمله کرد که مشت بزنه جاخالی دادم

و زانوم رو تو شکمش زدم که افتاد زمین 

هوفی کشیدم ودستامو کردم تو جیبام و خم  شدم سمت دختره 

_از طرف کی اومدی 

خندید و گفت 

+فکر کردی بهت میگم؟

خندیدم و گفتم

_معلومه که فکر نمیکنم 

با حالت جدی و یه لبخند ترسناک گفتم

_مطمعنم میگی 

دختری پوزخندی زد که لبخندم پر رنگ تر شد 

_وقتی دوه به دونه ناخون هاتو کشیدن و چند تا سیخ فرو رفت تو تنت و با اب یخ دوش گرفتی میفهمی شایدم بدم یکی از اون چشمای خشوگلتو در بیارن بزارم 

تو دکوراسیونم ؟هوم چطوره ؟

برگشتم سمت افراد 

_ببرینش مو به مو کاری که گفتم رو انجام بدین

دختره رنگش پرید که پوزخندی زدم و شونه ای بالا انداختم 

افراد بردنش که حس کردم دلم خنک شد  و رو به افراد گفتم 

_فیلمشو بگیرین 

دختره سعی کرد مقاومت کنه با داد و هوار و لگد پروندن ولی افراد بردنش تو اتاق شکنجه 

اتاق شکنجه جوری بود که حتی اگه شکنجه نمیشدی اونجا موندن باعث میشد حالت خراب بشه 

اولین بار من خودم حس میکردم تنم یخ بسته بود ولی کم کم عادت کردم 

_زیاده روی نیست ؟

برگشتم سمت دریک و ادای احترامی کردم و گفتم

+نه در مقابل شکنجه های خودت 

خندید و سر تکون داد 

_شاید ..