کارلا از دفتر مخصوص رییس خارج شد و سمت باشگاه مخصوص افراد زیر دست خودش رفت  همه مثل همیشه به درستی تمرین میکردند 

و تنها چیزی که تغییر کرده بود تکنیک ها بود 

انها را سخت تربیت کرده بود کارلا در میان انها قدم میزد و تمرین هایشان را نظاره میکرد چشمش به دختر جوانی که چند ماه بود به تازگی امده بود خورد سمت او رفت

چشمانش را ریز کرد تمرین های دختر برای یک تازه واردی که تکنیک های سخت را اجرا میکرد بیش از حد اسان تر و حرفه ای تر میزد 

کارلا چیزی نگفت و  سمت بقیه افراد رفت ولی در دلش میدانست چیزی درباره ان دختر اشتباه است روی یکی از نیمکت های باشگاه خصوصی نشست که رز را دید 

با دست به او اشاره کرد که که به سمت کارلا برود رز سریع خود را به کارلا رساند 

_چیزی شده؟

کارلا سر تکان داد و نیم نگاهی به ان دختر انداخت و گفت

+اون دختر تازه وارد اسمش چیه

رز نگاهی به او انداخت و جواب داد 

_اسمش ملیس هستش چند ماهی میشه اومده

کارلا اخم کرد و گفت

+چشم ازش برندار تعقیبش کن تحت هیچ شرایطی ازش دست نکش حرکاتش برای یک تازه وارد خیلی حرفه ای و سریع تره 

رز اخم کرد و با جدیت گفت

_حله چشم ازش برنمیدارم 

کارلا سر تکان داد که رز سمت پست خودش رفت کارلا بلند شد و از باشگاه بیرون رفت ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد با این فکر سریع سمت اتاق رییس

باند رفت و در را باز کرد 

قبل اینکه او چیزی بگوید سریع داخل شد و در را بست 

+میدونم این رفتارم درست نیست ولی یه چیزی رو باید بررسی کنم

او سر تکان داد و دست به سینه شد