دلیل بده ؟!4
20 آذر · · خواندن 2 دقیقه وارد اولین کلبه شدیم باید یه دستی به سر و روش میکشیدیم چیزی نبود که از پسش بر نیایم
سعی کردم جلوی خنده ام رو بگیرم دستمو روی کمرم گذاشتم و گفتم
_میگما چیز خاصی نیستا میتونیم ولش کنیم....
نیما همون موقع یه دسته جارو بهم داد و یه دستمال به سارا پوکر نگاهش کردم که گفت
+شروع کن به عنوان جبران کردن اتفاق چند لحضه پیش در نظر میگیرم
ایشی کردم و رو به سارا سر تکون دادم و بهش فهموندم که اونم با من شروع کنه
*****
_دیوث یه ابی چیزی تشکری بجاش میگی بیا اینجارو هم تمیز کن؟
نیما ابرو بالا داد و گفت
+نه بابا ؟امر دیگه ؟پاشو بینم حداقل کاری نکن دو دستی بدمت دست پلیس
جارو رو انداختم زمین و جدی گفتم
_الان داری تهدید میکنی؟؟؟
اونم مثل من دستشو رو پهلوش گذاشت
+دارم بهت پیشنهاد میکنم که گند بالا نیاری ؟!
پوزخندی زدم و دستمال پرت کردم تو صورتش
_پیشنهادت رو برای خودت نگه دار
چشماشو از حرص بست که سرمو کج کردم چشمم به کبودی گردنش خورد با نیشخند سمت سارا برگشتم
که انگار اونم فهمید که از خجالت لپاش گل انداخت خودمو جمع جور کردم و در حالی که بیرون میرفتم گفتم
+به عشق بازیتون برسین
نیما صداش در اومد
_هویی کجا میری
برگشتم سمتش
+به تو ربطی نداره
و با این حرف از لبه زدم بیرون و در باغ رو باز کردم و و رفتم بیرون دیگه حتی یادم نموند در رو بستم یا نه سمت گاراژ قبلی رفتم و موتور خودم رو یواشکی
برداشتم بدون اینکه کسی بفهمه از کوچه زدم بیرون با سرعت سمت جاده اصلی روندم
چند بار لایی بدی کشیدم و دوباره تعادل موتور رو به دست گرفتم احتمال گیر افتادنم به دست پلیس زیاد بود ولی اهمیتی ندادم
یه گوشه خیابون نگه داشتم و با عصبانیت کلاه کاسکتم رو کوبیدم زمین