رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

دلیل بده ؟!7

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 28 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با دیدن نیرو ها چشمام گرد شد اومدم برم سمت موتورم که یهو همون افسری که زده بودمش پامو گرفت 

که افتادم رو زمین  خواستم بزنمش و بلند شم ولی سریع دستبندی که دستش بود رو به دستم وصل کرد یجورایی بهش وصل شده بودم 

با خنده تلخی گفت

_بلاخره گرفتمت 

عصبی نگاش کردم بقیه نیرو ها رسیدن و دورمون وایساده بودن افراد به هم دیگه احترام گذاشتم که از مزخرف بودنش خندم گرفت و سرمو پایین انداختم که مجبورم 

کردن بلند شم 

بی حوصله بلند شدم و نگاهی به موتورم انداختم و اخم کردم میخواستن سوییچش رو بردارن که با اخم گفتم 

_دست بهش زدی نزدی 

با اخم به من  و رییسش نگاه کرد که رییس بی توجه من سرشو تکون داد که سوییچ رو برداره 

عصبی نگاشون کردم اونا انگار خبر ندارن قراره چه بلایی سرشون بیاد نه ؟

***

یهو عصبی شد رو میز بازجویی مشتش رو زد که پورخندی زدم فکر کرده بود از عصبانیتش میترسم ؟

شرمنده ولی من اون ادمای با وجدان که دزدی میکردن نیستم 

من یه مافیای خون بودم هرچند الان دیگه فکر نکنم با پاره کردن اون قرار داد مافیا باشم 

ولی هنوزم اصالتم برمیگشت به مافیا بودن 

من از بچگی تو اون باند بودم با یه قرار داد پاره کردن از اونجا نمیرفتم بیرون 

بازجو با دیدن خنده ام اخم کرد 

+کجای این خنده داره برات هان؟

هان رو با داد گفت که به سادگی گفتم 

_کار هات مثل این چسی های تو فیلم میمونه میتونی یکم مثل ادم بازجویی کنی 

خسته دستشو گذاشت رو پیشونیش هرچی پرسیده بود راستشو گفته بودم ولی باور نمیکرد فکر میکرد دارم دستش میندازم 

پوزخندم پر رنگ شد و دوباره گفت 

_بیشتر از این نمیپرسم رییس اون باند کیه 

هوفی کشیدم وبه جلو خم شدم 

+گفتم که نیما تاریک اندیش

با اعصاب خوردی دستشو رو میز کوبید 

_بسه دیگه منو مسخره کردی؟

به صندلی تکیه دادم و نیشخندی زدم و گفتم 

+نه به جون تو 

 

دلیل بده؟!6

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 26 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

دستم رو پشت کمرم نگه داشتم

_گفتم که من دیگه تو باند نیستم

+ولی قرار داد ....

نیم نگاهی به سارا انداختم و حرفشو قطع کردم

_الان که دیدی پاره اش کردم نه؟

نیما با پوزخند گفت 

_ولی بازم ازش هست

شونه بالا انداختم 

+هرکاری میکنی بکن

مطمعن بودم از ترسش هیچ کاری نمیکنه اصل کاری از بین رفته بود بقیه اش مهم نبود

نیما  از عصبانیت دستشو مشت کرد که با نیشخند از کلبه زدم بیرون و سمت خیابونی رفتم که موتور رو پارک کرده بودم

_ایست

با صدای پلیس چشمام گشاد برگشتم عقب با دیدن پلیس پرونده امون خنده ام گرفت

چطور تونست پیدامون کنه 

دستامو بالا اوردم که گارد اصلحه اش رو پایین اورد که خنده تلخی کردم و یهو فرار کردم

+ شت لعنتی 

سریع سوار موتور شدم و  با سرعت راه افتادم 

متوجه تعقیب پلیس شدم مشت روی  دسته موتور کوبیدم و عصبی سرعتم رو بیشتر کردم 

(یا به خودت اسیب میزنی یا بقیه )

(تو باید خودت باشی)

با تکرار حرف نیلوفر تو مغزم قاطی کردم و قبل اینکه حواسم پرت شه و با یه ماشین بزنم جاخالی دادم

با دیدن میانبری سریع دور زدم تا بتونم یارو رو گم کنم ولی زرنگ بود دنبالم اومد دیگه داشتم کفری میشدم زدم بغل و نگه داشتم

که اونم با تردید جلوی من نگه داشت و از ماشین پیاده شد رفتم سمتش که سریع اسلحه اش رو در اورد

_همونجا وایسا

بی اهمیت نزدیک شدم و یهو مشتی تو صورتش کوبیدم که  افتاد زمین و اسلحه اش یه ور دیگه افتاد

+دردسر تمومی نداره 

خواستم با پام صورتش رو له کنم که با صدای اژِِیر پلیس محکم سرجام وایسادم و لعنتی بهش فرستادم

 

 

دلیل بده ؟!5

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 20 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

گوشه جدول نشستم و سرمو با دستام گرفتم تیک عصبی گرفته بودم 

حس میکردم کل دنیا داره بهم فشار میاره 

یه حسی نزدیک و مثل اون شب 

شبی که عزیزمو از دست دادم 

شبی که برای همیشه یه دلتنگی و پشیمونی و یه عالمه ارزو و یه عالمه ای کاش ته دلم موند 

انگار دیگه نمیتونستم خودمو پیدا کنم 

نه میتونستم باور کنم نه میتونستم انکار کنم 

همه چیز خیلی شبیه اون شب بود 

اون شب هم من از کلبه زدم بیرون بدون اینکه به چیزی فکر کنم 

اون شب همه یه گوشه جاده داشتم گریه میکردم 

ولی چرا من که انقدر ضعیف نشده بودم بخاطر اینکه پلیس دنبالمه گریه کنم نه ؟

باد که به صورتم خورد یکم به خودم اومدم به دور برم نگاه کردم جاده کم کم داشت خلوت میشد 

دوربینی نبود که نگرانش باشم 

نفسم رو بیرون دادم حداقل یه امشب میتونستم به حال خودم باشم 

بعضی وقتا حس میکردم از این دنیا جدا شدم جاییم که هیچی نمیبینم لمس نمیکنم نمیشنوم فقط افکار ذهنم عه و خودم 

_افکار میتونه خطرناک باشه 

سرمو بالا اوردم و بهش نگاه کردم و گفتم

+تا کی میخوای تعقیبم کنی به جایی نمیرسی با این کار 

پوزخندی زد و جلوم زانو زد 

_هی من تورو تعقیب نمیکنم تو منو صدا میزنی 

چشمامو چرخوندم 

+چرت و پرت های همیشگی چی میخوای نیلوفر

چهره اش جدی شد

_اون شب رو فراموش کن

اخم کردم 

+نه 

دستشو رو دستم گذاشت 

_تو نمیدونی چقدر در اینده قراره بهت اسیب بزنه 

دستشو پس زدم و بلند شدم

+تو هم نمیدونی با فراموش کردنش تبدیل به چی میشم 

اخم کرد و همزمان با من بلند شد

_تو باید تبدیل به اون کسی بشی که بودی 

دستامو تو جیب هودیم فرو بردم و زبونم رو از داخل روی لپم چرخوندم

+چی به تو میرسه با عوض شدن من 

لبخندی رو لبش نشست 

_من میتونم بلاخره از دست تو خلاص شم 

پوزخندی زدم و  روی موتور نشستم حتی کلاه کاسکت رو برنداشتم 

+صد سال سیاه خودت همین الان هم میتونی بری

قبل اینکه موتور رو روشن کنم گفت 

_میتونی به این چرندیات و فکر کردن بهشون ادامه بدی 

پوزخندی زد و ادامه داد

_ولی اون سایدت که نمیتونی قبولش کنی یه روز یا به خودت اسیب میزنه یا به بقیه  انتخابش با تو عه 

و از جلو چشمام گم شد و رفت تو فکر رفتم معنی حرفاش..جوری بود که حس میکردم پیشگویی چیزیه 

پوزخندی زدم و موتور روشن کردم مثل همیشه توصدم ثانیه ناپدید شده بود

***

_یعنی چی که میخای از باند بری بیرون 

سارا با عصبانیت گفته بود و نیما در حالی که به کتفش هم نبود روی مبل لش کرده بود پک دیگه ای از ویپ زدم 

+همون که شنفتی 

چشماش گرد شد  که ویپ کوفتی رو خاموش کردم انداختم زمین

سارا خواست دوباره جلومو بگیره که نیما سد راهش شد 

_ولش کن 

رو به من گفت 

_خب.. که چی بشه ؟ 

 

 

 

دلیل بده ؟!4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 20 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

وارد اولین کلبه شدیم  باید یه دستی به سر و روش میکشیدیم چیزی نبود که از پسش بر نیایم 

سعی کردم جلوی خنده ام رو بگیرم دستمو روی کمرم گذاشتم و گفتم

_میگما چیز خاصی نیستا میتونیم ولش کنیم....

نیما همون موقع یه دسته جارو بهم داد و  یه دستمال به سارا پوکر نگاهش کردم که گفت 

+شروع کن به عنوان جبران کردن اتفاق چند لحضه پیش در نظر میگیرم 

ایشی کردم و رو به سارا سر تکون دادم و بهش فهموندم که اونم با من شروع کنه 

*****

_دیوث یه ابی چیزی تشکری بجاش میگی بیا اینجارو هم تمیز کن؟

نیما ابرو بالا داد و گفت

+نه بابا ؟امر دیگه ؟پاشو بینم حداقل کاری نکن دو دستی بدمت دست پلیس

 جارو رو انداختم زمین و جدی گفتم 

_الان داری تهدید  میکنی؟؟؟

اونم مثل من دستشو رو پهلوش گذاشت 

+دارم بهت پیشنهاد میکنم که گند بالا نیاری ؟!

پوزخندی زدم و دستمال پرت کردم تو صورتش

_پیشنهادت رو برای خودت نگه دار 

چشماشو از حرص بست که سرمو کج کردم چشمم به کبودی گردنش خورد با نیشخند سمت سارا برگشتم 

که انگار اونم فهمید که از خجالت لپاش گل انداخت خودمو جمع جور کردم و در حالی که بیرون میرفتم گفتم 

+به عشق بازیتون برسین 

نیما صداش در  اومد 

_هویی کجا میری

برگشتم سمتش 

+به تو ربطی نداره 

و با این حرف از لبه زدم بیرون و در باغ رو باز کردم و و رفتم بیرون دیگه حتی یادم نموند در رو بستم یا نه سمت گاراژ قبلی رفتم و موتور خودم رو یواشکی

برداشتم بدون اینکه کسی بفهمه از کوچه زدم بیرون با سرعت سمت جاده اصلی روندم 

چند بار لایی بدی کشیدم و دوباره تعادل موتور رو به دست گرفتم احتمال گیر افتادنم به دست پلیس زیاد بود ولی اهمیتی ندادم 

یه گوشه خیابون نگه داشتم و با عصبانیت کلاه کاسکتم رو کوبیدم زمین

دلیل بده ؟!3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 20 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

سارا رفت به یوسف زنگ بزنه نیما هم سریع وسایلشو جمه جور کرد و رو به من گفت 

_پاشو سریع باید بریم 

هوفی کشیدم و بلند شدم و اسلحه ام رو برداشتم و گذاشتم رو کمرم و بعدش کت ام رو پوشیدم و چاقوی جیبی ام رو توی پوتین هام مخفی کردم و 

سریع دنبال نیما و سارا  سوار ماشین شدم 

سارا با سرعت رانندگی میکرد که شاکی گفتم 

_یکم اروم برو شناسایی شدیم ممکنه پلیس موقع سرعت گیری ما شناساییمون کنه 

سرعتشو یکم کم کرد و گفت 

+خوبه والا 

با منظور اشاره ای بهم کرد که خواستم چیزی بگم که نیما سریع گفت 

_بپیچ چپ سارا 

سارا به خودش اومد وارد کوچه شد مثل قبلنا همه چی درب و داغون بود ولی بزرگ بود 

هوفی کشیدم و گفتم 

+مجبور بودیم همینجا برگردیم 

نیما برگشت سمتم سر تکون داد 

_با این گندی که تو زدی برای اینکه نگیرنمون باید چند روزی همینجا سر کنیم 

سارا ماشین رو نگه داشت درست جلوی همون باغ بزرگ قدیمی نگه داشت داخل باغ دوتا کلبه کوچیک بود که قبلنا که اولای شروع کارمون بود

اینجا بودیم ولی کم کم وقتی کار دستمون اومد رفتیم یه مخفیگاه دیگه 

ولی چون بچه ها ممکن بود لو بدن برگشتیم همین جا  جای بدی هم نبود به دل ادم مینشست اما خب  برای یه مدت طولانی نمیشد اینجا مخفی شد

دلیل بده؟2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

   دندون قروچه ای کردم و رومو برگردوندم و که سارا اشاره کرد اروم باشم پوزخندی زدم و دوباره برگشتم سمتش 

با پنجه بوکسی که تو دستم بود یهو کوبیدم تو صورت ارتا که شوکه افتاد رو زمین از سمت چپ گونه اش خون میریخت 

پوزخندی زدم  و دستی به گردنم کشیدم 

_اره میدونی من نمیتونم عصبانیتمو کنترل کنم چون اینطوری دوست دارم 

ارتا با هزار تا فوش نگاهم کرد که خونسرد روی صندلی خودم نشستم 

_حالا هم زودتر از اینجا گم شید بیرون!!!!

***
-آییییی نکن

اخم کرد و دستمو محکم گرفت 

+من چندبار به تو تذکر دادم با ارتا دعوا نکن سایه ها؟

سرمو پایین  انداختم و پاهامو که از رو تخت اویزون بود رو تکون دادم

_تو کاریت نباشه زخممو ببند 

کلافه نفسشو بیرون داد همین که دستش به زخمم خورد دندون هامو بهم فشار دادم از درد صدامو درنیاوردم 

_زود تمومش کن

باشه ای میگه و اخرین زخمم رو هم میبنده

-میگما نیما 

سرشو پایین انداخته بود و داشت وسیله های پزشکیش رو جمع میکرد 

+بله 

یکمی من من کردم ولی اخر سر گفتم 

_یکم دردسر درست کردم 

خشکش زد اب دهنشو قورت داد و سرشو بالا اورد 

+یکم؟

با انگشتام بازی کردم و گفتم 

_وقتی منو ارتا دعوا میکردیم یکی از  بین ما جاسوس در اومد و زنگ زد به پلیس تو صدم ثانیه رسیدن به محل قرارمون  ولی خب ما فرار کردیم با این حال

شناسایی شدم .....

قبل اینکه با جزئیات تر بگم دستشو بالا اورد و گفت

+فقط هیس شو 

پاهامو تکون دادم و چیزی نگفتم 

+بقیه چی 

اب دهنمو قورت دادم 

_اونارو هم گرفتن !!!ولی خب مهم اینه دهنشون بسته میمونه...

قبل اینکه ادامه بدم و بیشتر برینم به اعصابش یه عربده ای کشید که خدا ازش نگذره ریدم تو شلوارم یهو سارا  وارد اتاق شد 

_چتونه چیشده 

لبمو گاز گرفتم و سرمو پایین انداختم که نیما با فشارر ماتحتی که توش فعال بود و گوجه شده بود گفت 

+سریع زنگ بزن به یوسف من الان باید بفهمم شناسایی شدین ؟

سارا سرشو خم کرد و برام خط و نشون کشید و سریع گفت 

_باشه الان میرم زنگ بزنم 

 

 

دلیل بده؟!1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

خودکارو محکم تو دستم فشار دادم 

+هی چیه چرا چیزی نمیگی 

چشمام از شدت عصبانیت میسوخت سرم رو بالا اوردم ونگاهش کردم 

_میخوای بمیری؟

اخم کرد  و یقه امو گرفت 

+چه گوهی خوردی؟

سارا اب دهنشوقورت داد و از ترس لکنت گرفته بود رو به من گفت:

+اروم باش سایه 

یهو از روی صندلیم بلند شدم و دست دختره رو از یقه ام برداشتم 

_کی تورو نوش جون کرد احمق؟

عصبی خواست بزنتم که مشتش رو روی هوا گرفتم و دستشو پیچوندم که اخ اخ کردنش شروع شد 

_همینجا میگم این قرارداد کنسله 

و دختره رو به عقب هل دادم و لباسم رو مرتب کردم و با  خونسردی دستمو تو جیب کتم گذاشتم 

_از این به بعد هیچ قرار دادی با باند شما بسته نمیشه و..

پوزخندی زدم و چرخیدم سمت رییس باند یا بهتر بگم شریک سابق ارتا  رو روی میز خم میشم 

_و مطمعن میشم کس دیگه ای هم اینکارو نکنه!..

ارتا اخم کرد و گفت 

+خودت بهتر میدونی اینکار به ضرر خودته

یهو مشتی تو صورتش خوابوندم

_که چی؟

صورتش به سمت راست بود بخاطر ضرب دستم تو همون حالت نیشخندی زد و دستشو رو لبش کشید 

+آی آی ببینم تو هنوز نمیتونی خشمتو کنترل کنی نه؟