رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

بریم فاز دو؟

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 17 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

دیشب بیخودی داشتم فاز غم میگرفتم ها هوف 

خب خب بریم فاز دلقک خودمون 

دیگه من افسرده شم چه فرقی با یه احمق دارم 

بیخیال بابا تا زنده این از زندگی لذت ببرین رفقا مگه چندبار میخواین زندگی کنین ها؟

اره با شماهام فاز غم رو ول کن پاشوو بابا 

اه اه چندش (خخخ)

هوف..

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

نمیدونم چم شده ولی الان ذهنم پر فکره دلشوره دارم 

ته دلم مطمعنم یچیزی درست نیست سعی میکنم بفهمم ولی نمیتونم 

کاش این دلشوره ها تموم بشه !!!!

خب...

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

راستش منم خوب بلدم جواب بدم و تیکه بندازم ولی بحث بحث ادبه بحث احترام و شان و شخصیته 

برای همین سکوت میکنم 

وقتش که برسه حقتونو میزارم کف دستتون یه لیوان ابم باهاش تا بتونین هضمش کنین!

دلیل بده؟2

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

   دندون قروچه ای کردم و رومو برگردوندم و که سارا اشاره کرد اروم باشم پوزخندی زدم و دوباره برگشتم سمتش 

با پنجه بوکسی که تو دستم بود یهو کوبیدم تو صورت ارتا که شوکه افتاد رو زمین از سمت چپ گونه اش خون میریخت 

پوزخندی زدم  و دستی به گردنم کشیدم 

_اره میدونی من نمیتونم عصبانیتمو کنترل کنم چون اینطوری دوست دارم 

ارتا با هزار تا فوش نگاهم کرد که خونسرد روی صندلی خودم نشستم 

_حالا هم زودتر از اینجا گم شید بیرون!!!!

***
-آییییی نکن

اخم کرد و دستمو محکم گرفت 

+من چندبار به تو تذکر دادم با ارتا دعوا نکن سایه ها؟

سرمو پایین  انداختم و پاهامو که از رو تخت اویزون بود رو تکون دادم

_تو کاریت نباشه زخممو ببند 

کلافه نفسشو بیرون داد همین که دستش به زخمم خورد دندون هامو بهم فشار دادم از درد صدامو درنیاوردم 

_زود تمومش کن

باشه ای میگه و اخرین زخمم رو هم میبنده

-میگما نیما 

سرشو پایین انداخته بود و داشت وسیله های پزشکیش رو جمع میکرد 

+بله 

یکمی من من کردم ولی اخر سر گفتم 

_یکم دردسر درست کردم 

خشکش زد اب دهنشو قورت داد و سرشو بالا اورد 

+یکم؟

با انگشتام بازی کردم و گفتم 

_وقتی منو ارتا دعوا میکردیم یکی از  بین ما جاسوس در اومد و زنگ زد به پلیس تو صدم ثانیه رسیدن به محل قرارمون  ولی خب ما فرار کردیم با این حال

شناسایی شدم .....

قبل اینکه با جزئیات تر بگم دستشو بالا اورد و گفت

+فقط هیس شو 

پاهامو تکون دادم و چیزی نگفتم 

+بقیه چی 

اب دهنمو قورت دادم 

_اونارو هم گرفتن !!!ولی خب مهم اینه دهنشون بسته میمونه...

قبل اینکه ادامه بدم و بیشتر برینم به اعصابش یه عربده ای کشید که خدا ازش نگذره ریدم تو شلوارم یهو سارا  وارد اتاق شد 

_چتونه چیشده 

لبمو گاز گرفتم و سرمو پایین انداختم که نیما با فشارر ماتحتی که توش فعال بود و گوجه شده بود گفت 

+سریع زنگ بزن به یوسف من الان باید بفهمم شناسایی شدین ؟

سارا سرشو خم کرد و برام خط و نشون کشید و سریع گفت 

_باشه الان میرم زنگ بزنم 

 

 

دلیل بده؟!1

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

خودکارو محکم تو دستم فشار دادم 

+هی چیه چرا چیزی نمیگی 

چشمام از شدت عصبانیت میسوخت سرم رو بالا اوردم ونگاهش کردم 

_میخوای بمیری؟

اخم کرد  و یقه امو گرفت 

+چه گوهی خوردی؟

سارا اب دهنشوقورت داد و از ترس لکنت گرفته بود رو به من گفت:

+اروم باش سایه 

یهو از روی صندلیم بلند شدم و دست دختره رو از یقه ام برداشتم 

_کی تورو نوش جون کرد احمق؟

عصبی خواست بزنتم که مشتش رو روی هوا گرفتم و دستشو پیچوندم که اخ اخ کردنش شروع شد 

_همینجا میگم این قرارداد کنسله 

و دختره رو به عقب هل دادم و لباسم رو مرتب کردم و با  خونسردی دستمو تو جیب کتم گذاشتم 

_از این به بعد هیچ قرار دادی با باند شما بسته نمیشه و..

پوزخندی زدم و چرخیدم سمت رییس باند یا بهتر بگم شریک سابق ارتا  رو روی میز خم میشم 

_و مطمعن میشم کس دیگه ای هم اینکارو نکنه!..

ارتا اخم کرد و گفت 

+خودت بهتر میدونی اینکار به ضرر خودته

یهو مشتی تو صورتش خوابوندم

_که چی؟

صورتش به سمت راست بود بخاطر ضرب دستم تو همون حالت نیشخندی زد و دستشو رو لبش کشید 

+آی آی ببینم تو هنوز نمیتونی خشمتو کنترل کنی نه؟

 

 

 

میتونی بفهمی منو؟

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

دلم میخواست منم بی حس باشم 

دوست داشتم منم بتونم بیخال باشم 

میخواستم اهمیت ندم 

دلم میخواد برگردم به عقب مثل گیم هایی که میزدم از اول شروع کنم اشتباه هام رو درست کنم 

ولی فکر میکنم اگه به عقب برگردم دوباره تکرارش میکنم دوباره و دوباره 

مهم نیست چقدر بتونم به عقب برگردم من دوباره اون اشتباه هارو تکرار میکنم ولی این دست خودم نیست ..

میخوام خودمو راضی کنم که این اشتباه بهم صدمه میزنه ولی بازم میخوام انجامش بدم 

شاید نمیتونم ادامه بدم 

ولی وقتی یادش میوفتم دوباره بلند میشم 

بخاطر خودم زنده میمونم و زندگی میکنم ایندفعه از خودم هیچی رو محروم نمیکنم 

چه فایده اخرش که منم میرم چرا منم خوش نباشم؟

بیخیال  جوری وانمود میکنم هیچی نفهمیدم من با خودم خوشم بزارین تنها بمونم همینطوریش هم ذهنم پره فکره!!

 

میتونی بفهمی منو؟

 

 

خب توجه !

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

از این به بعد قاره سر هممون شلوغ بشه خودتون میدونید که درس و اینجور چیزای 

از الان بگم واضح بهتون که ممکنه دو سه ماهی فعالیتم کم بشه ولی فعالیتم کردنم سرجاشه سعی میکنم تا جای ممکن فعالیت کنم

اگه مشکلی یا نظری بود در خدمتم!

مافیای ققنوس 3

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 5 آذر · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

کارلا از دفتر مخصوص رییس خارج شد و سمت باشگاه مخصوص افراد زیر دست خودش رفت  همه مثل همیشه به درستی تمرین میکردند 

و تنها چیزی که تغییر کرده بود تکنیک ها بود 

انها را سخت تربیت کرده بود کارلا در میان انها قدم میزد و تمرین هایشان را نظاره میکرد چشمش به دختر جوانی که چند ماه بود به تازگی امده بود خورد سمت او رفت

چشمانش را ریز کرد تمرین های دختر برای یک تازه واردی که تکنیک های سخت را اجرا میکرد بیش از حد اسان تر و حرفه ای تر میزد 

کارلا چیزی نگفت و  سمت بقیه افراد رفت ولی در دلش میدانست چیزی درباره ان دختر اشتباه است روی یکی از نیمکت های باشگاه خصوصی نشست که رز را دید 

با دست به او اشاره کرد که که به سمت کارلا برود رز سریع خود را به کارلا رساند 

_چیزی شده؟

کارلا سر تکان داد و نیم نگاهی به ان دختر انداخت و گفت

+اون دختر تازه وارد اسمش چیه

رز نگاهی به او انداخت و جواب داد 

_اسمش ملیس هستش چند ماهی میشه اومده

کارلا اخم کرد و گفت

+چشم ازش برندار تعقیبش کن تحت هیچ شرایطی ازش دست نکش حرکاتش برای یک تازه وارد خیلی حرفه ای و سریع تره 

رز اخم کرد و با جدیت گفت

_حله چشم ازش برنمیدارم 

کارلا سر تکان داد که رز سمت پست خودش رفت کارلا بلند شد و از باشگاه بیرون رفت ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد با این فکر سریع سمت اتاق رییس

باند رفت و در را باز کرد 

قبل اینکه او چیزی بگوید سریع داخل شد و در را بست 

+میدونم این رفتارم درست نیست ولی یه چیزی رو باید بررسی کنم

او سر تکان داد و دست به سینه شد