دندون قروچه ای کردم و رومو برگردوندم و که سارا اشاره کرد اروم باشم پوزخندی زدم و دوباره برگشتم سمتش
با پنجه بوکسی که تو دستم بود یهو کوبیدم تو صورت ارتا که شوکه افتاد رو زمین از سمت چپ گونه اش خون میریخت
پوزخندی زدم و دستی به گردنم کشیدم
_اره میدونی من نمیتونم عصبانیتمو کنترل کنم چون اینطوری دوست دارم
ارتا با هزار تا فوش نگاهم کرد که خونسرد روی صندلی خودم نشستم
_حالا هم زودتر از اینجا گم شید بیرون!!!!
***
-آییییی نکن
اخم کرد و دستمو محکم گرفت
+من چندبار به تو تذکر دادم با ارتا دعوا نکن سایه ها؟
سرمو پایین انداختم و پاهامو که از رو تخت اویزون بود رو تکون دادم
_تو کاریت نباشه زخممو ببند
کلافه نفسشو بیرون داد همین که دستش به زخمم خورد دندون هامو بهم فشار دادم از درد صدامو درنیاوردم
_زود تمومش کن
باشه ای میگه و اخرین زخمم رو هم میبنده
-میگما نیما
سرشو پایین انداخته بود و داشت وسیله های پزشکیش رو جمع میکرد
+بله
یکمی من من کردم ولی اخر سر گفتم
_یکم دردسر درست کردم
خشکش زد اب دهنشو قورت داد و سرشو بالا اورد
+یکم؟
با انگشتام بازی کردم و گفتم
_وقتی منو ارتا دعوا میکردیم یکی از بین ما جاسوس در اومد و زنگ زد به پلیس تو صدم ثانیه رسیدن به محل قرارمون ولی خب ما فرار کردیم با این حال
شناسایی شدم .....
قبل اینکه با جزئیات تر بگم دستشو بالا اورد و گفت
+فقط هیس شو
پاهامو تکون دادم و چیزی نگفتم
+بقیه چی
اب دهنمو قورت دادم
_اونارو هم گرفتن !!!ولی خب مهم اینه دهنشون بسته میمونه...
قبل اینکه ادامه بدم و بیشتر برینم به اعصابش یه عربده ای کشید که خدا ازش نگذره ریدم تو شلوارم یهو سارا وارد اتاق شد
_چتونه چیشده
لبمو گاز گرفتم و سرمو پایین انداختم که نیما با فشارر ماتحتی که توش فعال بود و گوجه شده بود گفت
+سریع زنگ بزن به یوسف من الان باید بفهمم شناسایی شدین ؟
سارا سرشو خم کرد و برام خط و نشون کشید و سریع گفت
_باشه الان میرم زنگ بزنم