دو ماه بعد!
11 آبان · · برگرد و بگو همیش شوخی بود :)
11 آبان · · برگرد و بگو همیش شوخی بود :)
8 آبان · · چشمانش را بست تا نبیند
که حالا او
یک سایه بود از نوع بالا مرتبه اش رز با اینکه مقام بالایی داشت ولی از اینکه یک سایه بود متنفر بود در این مدت کوتاه سعی کرد به هم نوع های سابقش بفهماند که این دست او نبوده و کمکش کنند
ولی کسی حاضر یا قادر به باور حرفش نبود او خیانت کرده بود و این واضح بود اما یک خیانت اجباری
به هرحال خون اشام ها دیگر با او ارتباط نداشتند و خواهرش ملکه بعدی شد !
رز حسادت و خشم را وقتی خبر ملکه شدن خواهرش را شنید در وجودش حس کرد هیچوقت فکر نمیکرد همچین حس هایی داشته باشد
او قسم خورده بود تاریکی درونش را نابود کند و راهی برای دوباره خون اشام شدن پیدا کند و انتقام اش را بگیرد ولی او هنوز در بند تاریکی بود
او ازادانه همه جا میرفت ولی با کنترل گری سزار سزار بر ذهن رز مسلط بود
و این یکی از هزاران قدرت سزار بود
رز میان مه در جنگل قدم میزد ناگهان ایستاد و چشمش را به بنای بزرگ خیره کننده دوخت تا حالا همچین قلعه ای ندیده بود یک قلعه قدیمی بود
درختان و برگان دور تا دور قلعه را پوشانده بود رز از پله ها بالا رفت و با تردید در قلعه را باز کرد صدای جیر جیرش همه جا را پر کرد و سکوت را شکست
فضای داخلش به طرزی باشکوه بود که به سختی قابل باور بود که این همان قلعه سرد و بی روح بود از بیرون قلعه رز با شگفتی قدمی جلو گذاشت
همه جا تمیز بود جوری که باورش سخت بود انجا حتما کسی زندگی میکرد
رز دستی به دیواره های قلعه کشید هیچ گرد و خاکی نبود
ناگهان صدای دختری او را متوقف کرد
+تو کی هستی !
رز به ارامی برگشت با دختر بچه ای روبرو شد جلوی او زانو زد
_من؟! میتونم اول من بپرسم اینجا کجاس؟
دختر بچه گیج جواب داد
+تو..تو باید رز باشی مگر نه ؟
رز متعجب خیره او بود دستی به موهای سفید و یخی دخترک کشید
_تو اسم من رو از کجا میدونی؟
دختر بچه با لبخندی گفت
+اسم من لیانا هست از دیدنت خوشبختم رز! مدت زیادی منتظرت بودم چطور به اینجا رسیدی ؟!
رز متعجب شد سرش را کج کرد و گفت
_من اتفاقی اینجارو پیدا کردم
لیانا سمت مرکز قلعه رفت و گفت
+یه پیشگویی درباره تو هست !یک ملکه که بزودی برکنار میشه و ملکه نژاد خودش میشود
رز اخم کرد و دستش را پشت کمرش قرار داد
_تو کی هستی
لیانا سرش را کج کرد
+راهنمای تو روح راهنمای تو من در واقع زنده نیستم !و من برای راهنمایی تو به وجود اومدم تا وقتی این سفر تموم شه باشما هستم تا راهنماییتون کنم
رز سردرگم میگوید
_یک روح؟و یک راهنمای برگزیده شده ؟جز من با کسی در ارتباط بودی
لیانا خندید گفت
+من راهنمای تو هستم جز تو کسی من رو نمیبینه و این قلعه هم در تخیلات تو هست تو الان بیهوش روی زمین جنگل میان مه خوابیده ای
رز جلو رفت و گفت
_کی بیدار میشم؟
لیانا لبخندش محو شد ولی خونسردی اش رو حفظ کرد
+همین الان !
و با یک بشکن رز به خود امد بلند شد و شنلش را تمیز کرد به اطراف نگاه کرد اما ان قلعه دیگر نبود
5 آبان · ·
This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.
این [آهنگ] همون مانترا (سرود یا عبارتی که بهتون حس خوب میده و هر روز تکرارش میکنید و یا بهش گوش میدید) دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته
Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day
دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازیها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته
Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray
دخترای خوشگل از همدیگه حمایت میکنن، میدونن که در هر صورتی ازشون حمایت میکنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بیاحترامی بشه
This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways
این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی (یعنی حتی خانوما هم روش کراشن)
[Verse 1]
Mix me with the drama
منو با دراما میکس کن
Check you like commas (
مثل یه ویرگول باهات برخورد میکنم (
My clothes are pajamas
لباسهایی که توی تنمه، پیژامه هستن
Straight from the cold plunge (Ah-ah, ah-ah)
چون مستقیما از یه شیرجه توی آب سرد اومدم بیرون (آه-آه، آه-آه)
Daytime baddie use her mind
[این دختر خوشگله که بهش] توی روز میگید آدم بده، از مغزش استفاده میکنه
Quick switch of the fit for the night
لباسهام رو برای مهمونی امشب سریع عوض میکنم
Swеrvin’ through the lane, we’ll bе twenty minute late
توی مسیر مهمونی ویراژ میدیم و مسیرمون رو هی عوض میکنیم، ۲۰ دقیقه دیرتر میرسیم
‘Cause we had to do an In-N-Out drive-by
چون باید خیلی سریع با ماشین بیایم و بریم
It’s not that deep ( I’m not that drunk
همچین آدم متفکر و عمیقی نیستم (، و اونقدرام مست نیستم
Sometimes, girls just gotta have fun
گاهی اوقات، دخترا نیاز دارن خوش بگذرونن
Throw it back, all that a**s
رد کن، همه اون مردها رو
Me and my sis, way too attached
من و آبجیهام، خیلی بهم وابستهایم
It’s not that deep (Deep), we’re not that dumb (Dumb)
این حرفها خیلی عمیق نیستن (عمیق)، ما هم آدمای احمقی نیستیم (احمق)
Look at them Bonnies on the run
به اون دخترای خوشگل و جذاب، توی مسیر زندگیشون نگاه کن
Inside glowin’ like the sun (Sun, s—)
که از درون مثل خورشید میدرخشن (خورشید، خو_
Pretty, pretty, pretty, pretty
خوشگل، خوشگل، خوشگل، خوشگل
[Chorus]
This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.
این [آهنگ] همون مانترا (سرود یا عبارتی که بهتون حس خوب میده و هر روز تکرارش میکنید و یا بهش گوش میدید) دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته
Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day
دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازیها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته
Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray
دخترای خوشگل از همدیگه حمایت میکنن، میدونن که در هر صورتی ازشون حمایت میکنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بیاحترامی بشه
This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways
این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی (یعنی حتی خانوما هم روش کراشن)
It’s not that deep I’m not that drunk
همچین آدم متفکر و عمیقی نیستم ، و اونقدرام مست نیستم
Sometimes, girls just gotta have fun
گاهی اوقات، دخترا نیاز دارن خوش بگذرونن
Throw it back, all that a**s
رد کن، همه اون مردها رو
Me and my sis, way too attached
من و آبجیهام، خیلی بهم وابستهایم
It’s not that deep, we’re not that dumb)
این حرفها خیلی عمیق نیستن (ما هم آدمای احمقی نیستیم
Look at them Bonnies on the run
به اون دخترای خوشگل و جذاب، توی مسیر زندگیشون نگاه کن
Inside glowin’ like the sun (Sun, s—)
که از درون مثل خورشید میدرخشن
You’re gonna feel this every day
هر روز قراره این حس زیبا بودن رو داشته باشی
You’re gonna feel this every day
هر روز قراره این حس زیبا بودن رو داشته باشی
This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A.
این همون مانترا دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته
Pretty girls don’t do drama ‘less we wanna, it’ll be depending on the day
دخترای خوشگل اهل ماجرا درست کردن و خاله زنک بازیها نیستن، مگه خودمون بخوایم، بستگی به روزشون داره که چه اتفاقاتی میفته
Pretty girls packed in a Defender, know I’ma defend her, never let her catch no stray
دخترای خوشگل از همدیگه حمایت میکنن، میدونن که در هر صورتی ازشون حمایت میکنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بیاحترامی بشه
This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways
این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی
Love what it feel like (Feel like)
حسی که داره رو دوست دارم (حسی که داره)
To be off of the grid like all night
اینکه کل شب رو جدا از بقیه آدمای جمع و مهمونی باشی
Oh, with my bih, like (B***ch, like)
اوه، با دخترای جذاب خودت، جوری که (دخترای جذاب، جوری که)
We ain’t even tryna talk no one
حتی نخوای تلاش کنی که با کس دیگهای حرف بزنی
Swerve off all the creeps, no weird vibes
به آرومی از مردای حال بهم زن جمع فاصله بگیر و جدا شو، بدون اینکه وایب خاص و عجیبی بوجود بیاد
We ain’t never let it ruin a good time
هیچوقت بهشون اجازه نمیدیم که لحظات خوبمون رو خراب کنن
Ain’t nobody gon’ dim our good ligh
هیچکس نمیتونه و قرار نیست که نور درخشان جذابیتمون رو کم سو کنه
This them words we’re livin’ by
اینا باورها و کلماتیه که ما دخترای خوشگل باهاشون و بر اساس شون زندگی میکنیم
دخترای خوشگل از همدیگه حمایت میکنن، میدونن که در هر صورتی ازشون حمایت میکنم، و هیچوقت اجازه نمیدم که بهشون بیاحترامی بشه
This that pretty-girl mantra, she’s that stunna, make you wanna swing both ways
این همون مانترا دختر خوشگله است، اینقدر جذابه، که باعث میشه بخوای …. بشی
This that pretty-girl mantra, this that flaunt ya, just touched down in L.A. (Ah, ah)
این همون مانترا دختر خوشگله است، این همون چیزیه که باید پزش رو بدیم، چون حتی تا لس آنجلس هم رفته (آه، آه)
هاهاهاهاهاهاها
5 آبان · ·
5 آبان · ·
5 آبان · ·
5 آبان · ·
5 آبان · ·
5 آبان · ·
5 آبان · · گیج شده بودم سرمو بالا اوردم که بزرگترا بلند شدن مامان رو به من گفت
_از اقای اریک و خواهرش ملیا پذیرایی کن ما میریم حیات !
سر تکون دادم که رفتن حیات رو مبل نشستم و رو به ملیا گفتم
+فیلم میبینی؟
با شوق سر تکون داد و پیشم نشست
_اره چجورم عاشق فیلمم ژانری مد نظرت هست؟
لبخندی زدم و گفتم
+ترسناک نگاه میکنی؟
سر تکون داد که پاشدم و فلش رو روی تلوزیون انداختم و چشمم به اریک افتاد لحضه ای خیره موندم با چشمکی که زد به خودم اومدم و رو مبل نشستم
و رو فیلم زدم که ملیا گفت
-داداش نگاه میکنی ؟
اریک بلند شد و اومد کنار ما نشست
+اره
فیلمو پخش کردم فیلم خون اشام بود
هوفی کشیدم و منتظر فیلم بودم با اولین صحنه اش چیزی نفهمیدم در اصل فکرکردم این یه ویدیو دیگه اس ولی همچنان نگاش میکردم
3 آبان · · اخم کردم و مودبانه باهاش سلام کردم موقعی ای که باهام دست میداد از عمد مکث کرد و زیر لب رو به من گفت
_اوه گرل تازه پیدات کردم ولی هنوز اون روی گستاخت رو میتونم ببینم
پوزخندی زدم چرت و پرت میگفت چرا دستش رو ول کردم که با مامان هم سلام داد و رفت مامان در رو بست و گفت
+واقعا باورم نمیشه تو ایتالیا تنها خوانواده ایرانی که پیدا کردیم اینا هستن
ابرو بالا انداختم
_مامان انقدر ایتالیایی حرف زدی زبونت به رسمی حرف زدن عادت کرده
بی توجه خندید و رفت سمت مهمونا تا راهنماییشون کنه
دستم چرا میسوخت کف دستم رو نگاه کردم با دیدن خراش کوچیکی چشمام گشاد شد این چطوری اینطوری شد هوفی کشیدم سمت دسشویی رفتم و درو بستم
دستم رو به زحمت خونش رو با دستمال بند اوردم بند نمیاد چرا سرم رو بالا اوردم تو اینه خودمو نگاه کنم ولی با دیدن چهره ای که کاملا تغییر کرده بود وحشت زده خشکم زد
سریع پلک زدم سعی کردم مقاومت کنم اون توهم بود همین سرم رو بالا اوردم ولی چیزی نبود سرم رو پایین انداختم ولی با دیدن اینکه زخمی در کار نیست
مات زده مکث کردم با صدا زدن های مامان نتونستم زیاد بهش توجه کنم سریع رفتم بیرون
_بله مامان
+دخترم یه چند تا قهوه میاری
چشامو چپ کردم چرا از من میخاست به خدمه میگفت اه لعنت شت حتما میخواست نشون بده ما هنوز اصالت ایرانیمون رو داریم وای خدا
رفتم اشپزخونه و رو به خدمه گفتم
_به تعداد قهوه درست کن من ببرم
بی حرف درست کرد و تو سینی گذاشت و داد دستم رفتم بیرون اول از بزرگتر ها شروع کردم تا اینکه به اون مرد رسیدم با اخم سعی کردم لرزش دستم رو متوقف کنم ولی باعث میشد فنجون تکون بخوره
متوجهش شد و با نیشخندی فنجونش رو برداشت که سریع فاصله گرفتم و بعد از گذاشتن سینی تو اشپزخونه رفتم سمت مهمونا
پیش مامان نشستم و دستم مشت بود و از شدت استرس عرق کرده بود
بخاطر زخمی که یهو ناپدید شد و اون چهره تو اینه واقعا ترسناک بود ولی حس واقعیت رو داشت
3 آبان · · با صدا زدن های مامان از خوابم بیدار شدم یدیقه خشکم زد داشتم خواب میدیدم؟
داشتم به کی اعتراف میکردم من ؟اه بیخیال خواب بوده دیگه !
-مهتابببببببببببببببببببببببببب!
با داد مامان از جام پریدم و دستی به صورتم کشیدم
+بلههه!
با همون تن صدا گفت
_پاشو بیا کمکم کن خونه رو تمیزکنیم مهمون داریم شب
چشمام گرد شد ضربه ای به پیشونیم زدم
+ماماننن بده خدمه تمیز کنه خب مگه مجبوری؟
با داد گفت
-مهتاب پاشو بیا اونارو فرستادم وسایل بخرن کار ها طول میکشه
هوفی کشیدم و بلند شدم موهامو شونه کردم و با همون لباس خواب قرمز رفتم پایین چشمم به خونه افتاد یدیقه حس کردم این لحضه تکراریه اهمیتی ندادم
رفتم پایین *****
-خب دیگه تموم
هوفی از اسودگی کشیدم و ولو شدم رو مبل بلاخره تموم شد
+مهتاب پاشو برو حموم لباس خوب بپوش بیا یکم دیگه میرسن مهمونا
با فهمیدم سر تکون دادم و بلند شدم و رفتم سمت اتاقم و درو بستم هر لحضه ای که میگذشتیم برام اشنا تر میشد ولی فک کنم توهم خوابمه
لباس هامو برداشتم و با یه حوله رفتم حموم
***
بعد خشک کردن موهام گوشیم رو در اوردم که با پیامکی روبرو شدم .
(سرنوشتی شوم در حال تکرار است)
هوف باز این بچه ها دست از شوخی برنمیدارن گوشیو بستم و اهنگی پخش کردم همزمان باهاش زمزمه میکردم
Tired, blue boy walks my way
خسته، پسر آبی توی راه من میاد
Holding a girl’s hand
دست یه دختر رو گرفته
That basic bi*ch leaves finally
اون دختر عوضی بالاخره ولش میکنه
Now I can take her man
حالا من میتونم مرد اون رو مال خودم کنم
Someone told me, “Stay away from things that aren’t yours”
یکی بهم گفته، از چیزایی که مال تو نیستن دور بمون
But was he yours if he wanted me so bad?
ولی واقعا مال توعه اگه انقد منو میخواد؟
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
(Words, words)
کلمات، کلمات
I can’t stand her whining
نمی تونم ناله هاشو تحمل کنم
Where’s her binky now?
تسکین دهنده اون کجاست؟
And loving her seems tiring
و دوست داشتن اون خسته کننده به نظر میاد
So boy, just love me, down, down, down
پس پسر، عاشق من باش، پایین، پایین، پایین
Someone told me, “Stay away from things that aren’t yours”
یکی بهم گفته، از چیزایی که مال تو نیستن دور بمون
But was he yours if he wanted me so bad?
ولی واقعا مال توعه اگه انقد منو میخواد؟
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
(Words, words)
کلمات، کلمات
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
Pacify her
آرومش کن
She’s getting on my nerves
داره میره رو اعصاب من
You don’t love her
تو عاشقش نیستی
Stop lying with those words
بسه دیگه با اون کلمات دروغ نگو
(Words, words)
کلمات، کلمات
اهنگ رو قطع کردم و لباسم رو مرتب کردم و موهام که قرمز کرده بودم تکون دادم شبیه یه فرشته مرگ بودم بیشتر اهمیتی ندادم
و از اتاقم رفتم بیرون همزمان صدای زنگ به صدا در اومد
اهنگی که چند دیقه پیش خونده بودم مدام تو مغزم تکرار میشد و عصبیم میکرد سمت در رفتم مامان هم اومد و منتظر مهمون ها موندیم بابا طبق معمول تو اتاق کارش بود
یکم طول میکشید بهمون ملحق شه در باز بود مهمون ها یکی یکی با مادرم و من سلام و احوای پرسی میکردن تا اینکه اخرین نفر
داخل شد با دیدن ظاهر مرتب و اتو کشیده اش و هیکلی عضلانی دهنم وا موند خوتشیپ بود مثل مرد رویاهای هرکسی
یاد اهنگ شیطان افتادم
I
دﺧﺘﺮ ﮔﻔﺘ: ﻓﻜﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ ﺷﻴﻄﺎن ﺷﺎخ داره ﺧﺐ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﻜﺮو ﻣﻰ ﻛﺮدم
But I was wrong his hair is combed and he wears a suit and tie
اﻣﺎ اﺷﺘﺒﺎه ﻣﻰ ﻛﺮدم ﻣﻮﻫﺎش ﺷﻮﻧﻪ ﻛﺮده ﺳﺖ و ﻛﺖ و ﺷﻠﻮار و ﻛﺮاوات ﻣﻰ ﭘﻮﺷﻪ
He’s nice polite he’ll catch you by surprise
اون ﻣﻬﺮﺑﻮن و ﻣﺪﺑﻪ ﻏﺎﻓﻠﮕﻴﺮت ﻣﻰ ﻛﻨﻪ
A smile so bright you’d never bat an eye
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪی اوﻧﻘﺪر درﺧﺸﺎن ﻛﻪ اﺻﻠﺎ ﺑﻬﺶ ﺷﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻰ
3 آبان · · اگه به حرف مردم باشه که
حتی به بارون و هواش میگن خراب
#مهم -نیست
3 آبان · · دیگه وقتی میخام اسمتو به زبون بیارم شاد نیستم بغض به گلوم چنگ میزنه
دلم برات خیلی تنگ شده
کاش هنوز بودی کاش زودتر میدیدمت کاش میتونستم نزارم بری کاش اونجا بودم
کاش هیچوقت نمیرفتی
کاش وقتی میرفتی منم میبردی
من هنوز منتظرم صداتو بشنوم که با خنده حرف میزنی و مارو دور هم جمع میکنی
من هنوز منتظرم اون شطرنج رو در بیاری به بابام بگی بیا بازی کنیم
من هنوز منتظرم ببینم اومدی خونمون ساعت 2 شده ولی هنوز دارین با بابام حرف میزنین و بازی میکنین
من هنوز منتظرم پاشی بیای تو بالکن خونه امون تا یکم سیگار بکشی
من هنوز منتظرم از کربلا برگردی ببینم همش خواب بوده
نمیخوام فک کنم دیگه نیستی اینکه خاطراتت تنها چیزین که برامون باقی گذاشتی
من نمیخوام باور کنم رفتی همین الانشم بغضم گرفته !کجایی اخه دورت بگردم !
چرا نمیبینمت چرا فقط عکست جلومه
چرا فقط دو تا یادگارت موندن چرا خودت پیشتون نیستی
قرار نبود بری این نامردیه عمو من هنوز بچه بودم که از دستت بدم نمیگی قلبمون تاغت نداره ؟نگفتی تو بری دیگه کی ماور دور هم جمع میکنه ؟
نگفتی داداشت با کی بازی میکنه؟نگفتی بچه هات جای خالیت رو حس میکنن !
چون میدونم این نوشته هارو هیچکی نمیخونه مینویسم دوست دارم مثل یادگاری نوشته هام بمونه خاک بخورن یادت بیوفتم با یادت اشک بریزم
ولی من خیلی خسته ام
دلم میخواد خودمو به دیوونگی بزنم که تو نرفتی مگه نه نرفتی !
عمو من چطوری بیام خونتون در حالی که خودت نیستی
عمو من چطوری با این همه خاطره سر کنم ؟
اصن میفهمی چقدر سخته ؟
وقتی همه سکوت میکنن و صدایی نیست صدات تو ذهن و قلبم میشنوم جوری که بلند میخندی جوری که بابام شوخی میکنی و لقب هایی که بهمون میدادی
عمو سخته فکر کنم نیستی تا کی ؟اخه تا کی؟
انگار یکی زده تو گوشم عمو
بگو دروغه بگو رفتی کربلا چه میدونم فقط بگو هستی !
من حتی نمیتونم به نبودنت فکر کنم بعد یهو ولمون کردی رفتی؟
چرا اخه چرا باید اون شب میرفتی عمو کاش زودتر خودمو میروسندم پیشت نه اینکه سر مزارت وایسم و صدای گریه امو خفه کنم
عمو نرفتی تو نرفتی هنوز نمردی هنوز صدای خنده ات دم گوشم میپیچه انگار یه سطل اب یخ میریختن روم وقتی میگن (خدا بیمارزتش روحش شاد)
عمو نمیشه نمیتونم باید باشی جون من بگو نرفتی
من هنوزم منتظرما هر چقدر لازم باشه تا وقتی بمیرم منتظرت میمونم !
3 آبان · · -این باعث دردت میشه !
قدمی دیگه جلو برداشتم ادامه دا د
_بازی با اتیش به ضررت تموم میشه
سرجام متوقف شدم لبخندش کش اومد ولی به روم نیاورد دوباره گفت اون کلمات شوم رو
_میتونی داخلش قدم بزاری(اتیش)
سرم رو پایین انداختم با صدایی که به زحمت از زمزمه بالا تر بود گفتم
+اول من قدم میزارم
سرم رو بالا اوردم و نزدیکش شدم
+میزاری راهنما باشم وقتی نمیتونی راه رو ببینی؟
+توی تاریکی ها نیمه های شب
+توی سکوت وقتی کسی نیست
+تو ناامیدی مطلقم و هنوز دارم این حرفا رو بهت میزنم تو نمیفهمی ولی
سرم را کج کردم با لحنی تیره گفتم
+همه چی با عشق تو شروع شده
3 آبان · · پایان فصل اول
هر فصل دارای 13 قسمته
فصل بعدی رو دو روز دیگه شروع میکنیم
3 آبان · ·
2 آبان · · رز با سردرگمی او را نگاه کرد
_منظورت چیه
سزار دستش را پایین اورد
+با اومدنت به قلعه تاریکی رسما خودت رو یک سایه پرنس کردی میتونی ضربان قلبت رو حس کنی؟
رز تازه به این نتیجه رسیده بود که نوشته ها با خون فقط او را تشنه تر کرد تا به ملاقات سزار برود و این یک تله
بود برای اینکه او را تبدیل به یک سایه کند
رز اخم کرد میتوانست ضربان قلبش را حس کند
با اخم کمرنگی سمت دروازه قلعه رفت که سزار با پوزخندی از تمسخر که بر لب داشت تقریبا بلند گفت
_هی !فکر نکنم بتونی از دروازه رد شی حداقل تا وقتی یک تازه واردی!
رز سرجایش ایستاد و دستش را مشت کرد این را میدانست که یک سایه تازه وارد حق خروج از قلعه را ندارد این رسم حتی در قلعه خون هم پاربرجا بود
ولی او یک تبدیل شده بود نیمه از خون اشام و سایه بود و تا اخر ماه واقعا یک سایه کامل میشد !
رز نفسش را بیرون داد راه برگشتی نبود اگر چند روز صبر میکرد تا اخر ماه خود را به قلعه خون میرساند و شاید میتوانست ارگان و نگهبان را قانع کند تا
به او که در حال تبدیل شدن بود کمک کنند ولی با این حال شک داشت وقتی بعد از چند روز سمت قلعه خون برود انها او را با ان ظاهر تغییر
یافته ببینند به او کمک کنند
رز با کمی تردید و مکث سمت سزار چرخید
_تو یک سایه بی عرضه هستی که بجای جنگ با خون اشام ها تقلب میکنه بهتره به عواقبش هم فکر کرده باشه سزار
سزار با حرف های رز اخم کرد و سمت رز قدم برداشت و فاصله را کم کرد.
+و چطور به این نتیجه رسیدی به پادشاهت بی احترامی کنی رز یا بهتر بگم ملورین !
رز قدمی به جلو گذاشت و با اخم به سزار نگاه کرد
_منظورت چیه ملورین چیست
سزار پوزخندی زد و گفت
+از این به بعد لقب ملورین را داری به معنای ملکه مار ها تو یکی از سایه ها هستی یا بلند ترین مرتبه از سایه ها تو دیگر خون اشام نیستی این رو بدون
رز بلند و تمسخر امیز خندید .
_سزار تازگی ها زیادی شعر میگی یادت رفته ما اشرافی زندگی میکنیم مانند قدیم هنوز تغییری نکرده این وعض ولی انسان هارو ببین روز به روز تغییر میکنند بعد
تو میخوای به من بگی به این سرعت قراره تغییر کنم مانند انسان ها؟
سزار نیشخندش پر رنگ تر شد سرش را کج کرد
+هی بسه ملکه تو که میدونی اون برا قدیما بود این که به حریفمان چندین ماه فرصت دهیم تا با دنیای ما اشنا شود و بنظرت تو تنها کسی هستی که با پای خودش نیومده ؟ً!!!
رز دستش را مشت کرد میدانست محافظ قلعه به او اجازه بیرون رفتن نمیدهد و الان هم قدرتی ندارد
رز عقب نشینی کرد
-بهتره فعلا خون اشام ها خبر دار نشن
سزار با عقب نشینی رز لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت
+حتما !اما اخر این ماه من به طور رسمی به کل قلمرو ها اینکه شما از ما هستین رو اعلام میکنم
رز عصبی دندان قرچه ای کرد
_مرتیکه اشغال
سزار ابرو بالا داد
+نشنیدم
رز چیزی نگفت و پشتش را به او کرد حتی اگر بی ادبی بود اهمیتی نداشت دشمنش بود ولی تا اخر این ماه
1 آبان · · دیگه به جایی رسیده دلم میخواد برگردم روی کاغذ بنویسم .
((یک لبخند واقعی به من بدهکار بودین ! ))
و برم و دیگه برنگردم !
1 آبان · · رز و دور خود چرخید و شنل زرشکی رنگش را برداشت و پوشید .(شنل برای خون اشام ها واجبه مانند حجاب میمونه براشون )
رز موهایش را تا جایی که میتوانست مخفی کرد از اتاقش خارج شد و با قدم های تند از تالار و پلکان گذشت و تا اینکه به حیات رسید ارگان سریع سمت رز رفت
_چه اتفاقی افتاده ؟!
رز خونسرد سمت ارگان چرخید نمیدانست چه شد فقط یکدفعه تغییر حالت داد
+به شما ربطی نداره !شماها فقط وظیفه دارین محافظت کنین سوال اضافه ای نپرس!
رز حتی از این طرز صحبت خودش پشیمان بود ولی حتی کنترل خودش دست خودش نبود
بعد حرفش چرخید و با قدم های تندی از انجا دور شد نگاه ترسان و عصبی دیگران را میدید ولی بی اهمیت از قلعه خارج شد هرچه زودتر باید به شهر میرفت
ولی حتی نمیدانست چطور برود او فقط یک روستای متروکه را یادش میاید که در انجا سایه دنبالش میکرد و همان موقع نگهبان ظاهر شده بود
رز تصمیم گرفت به همانجا برود شاید بتواند راهی پیدا کند در راه به همه چی فکر کرده بود احتمالات.اتفاق ها غافلگیری ها خطر ها اسیب ها تغییر و ...
افکارش قطع شد وقتی به روستا رسید روستا به طرز عجیبی بوی خون میداد دفعه قبل همچین چیزی را حس نکرده بود
رز با شک به جلو قدم برداشت ممکن بود انها انجا باشند؟
هوای نسبتا تاریک کمی درگیری ایجاد میکرد ولی با این حال رز جلو رفت تا جایی که بوی خون شدت گرفت به دنبال بو میرفت مانند جهت یابی ولی
ایندفعه به دست خون
یکدفعه از حرکت ایستاد با دیدن نوشته ای که با خون بود ماتش برد .
(میدونستم میای اگه میخوای راه رو نشونت بدم کافیه تسلیم شی و به قلعه تاریکی بیای)
با خواندن این نوشته رز از خشم فقط خشکش زده بود سپس با سرعت نوری که از خودش بعید بود چند ثانیه دیگر جلو قلعه تاریکی بود قدمی جلو برداشت
ولی قلبش گرفت این محافظ قلعه تاریکی بود یا این حال که دردش داشت شدید تر میشد به راهش ادامه داد و محکم در قلعه را باز کرد
با دیدن افراد زیادی سایه پوزخندی زد و جلوتر رفت کسی جرعت دخالت در قضیه را نداشت چون سایه های ساده نمیتوانستند با پادشهان یا ملکه ها
جنگ به پا کنند رز در تالار را باز کرد با دیدن اینکه سزار رو صندلیش نشسته و شراب مینوشد عصبی تر از قبل شد قلبش هر لحضه شدید تر میگرفت
و ضربان ای که درد را به همراه داشت
سزار با دیدن رز که خشمگین نگاهش میکرد لبخندی رو لبش نشست شراب را رو میز گذاشت و بلند شد و سمت رز رفت
_انتظار نداشتم انقدر زود بیای ..
رز گلوی سزار را گرفت مانع از بیشتر حرف زدنش شد
+تو با خودت چی فکر کردی سزار هان
سزار سرش را کج کرد و به راحتی دست رز را گرفت و یکدفعه رز را سمت خودش کشید و دم گوش او زمزمه کرد
_هی داری تند میری انگار حرفامو جدی نگرفتی
رز با خشم او را به عقب هل داد متوجه مشکی شدن موهایش و چشم هایش شد و تتو هایی که برق میزدند
+سزار ! تو ..
سزار حرفش را نصفه گذاشت همینکه دست سزار بالا رفت رز با حالت عجیبی ضربان قلبش را حس کرد پشت سرم هم ضربانش را حس میکرد
بهت زده سزار را نگاه کرد که سزار گفت
_لازم نیست خون کسی رو بخوری تا اخر ماه تاغت بیاری !!