رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

سناریو بی تی اس

سناریو بی تی اس

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 31 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

باهاش قهری و اون میخواد بیاد سراغت ولی میری قایم میشی تو کمد که..

 

 

کوکی- روبروی کمد وایمیسه بهت فرصت میده بیای بیرون وگرنه خودش میاد داخلو..

 

 

تهیونگ-همون لحضه در کمدو باز میکنه بغلت میکنه و میبرتت تو حموم با اب خیست میکنه تا حرصت دراد و تلافی قهرت بشه

 

 

جیمین- گولت میزنه و تو از کمد که میای بیرون گیرت میاره و

 

 

شوگا خیلی خونسرد و شیک میشینه جلو کمد و میگه :اومدی بیرون که هیچ نیومدی تنبیه دارم برات 

 

نامجون-وانمود میکنه حالش بد شده وقتی میای بالا سرش دستتو میگیره و میبنده :گیرت اوردم

 

جین-خیلی سلبیرتی قدم میزاره به بیرون بهت پیام میده هروقت اشتی کردی شاید منم اشتی کردم 

 

 

جیهوپ- دادو هوار میکنه  که مثلا با یکیش دعوا شد وقتی اومدی بیرون حمله میکنه سمتت

و همچنان منی که

و همچنان منی که

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 30 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

و همچنان منی که منتظرم یه پسر  بیاد بدزدتم  هعی نشد که حوصلم سر رفته دارم با جن ها ارتباط میگیرم 

هوف ولی بیشرفا رو خدا بگم چیکارشون  کنه

برعکس عمل میکنن جن ها هم پرنسس علی شدن هعی خدا شانس مایه

الان  منی که دارم تصورش میکنم 

- به دوست پسر غیرتی

به دوست پسر زورگو(گفته باشم دوست ندارما)

ولی میدونین همه دخترا نمیگم همه بعضیا (که خودمو و مخاطب یه چند نفر دیگه باشه هییی)

خب راستش دخترا از چیزای یهویی و هیجانی خوششون میاد نه نه یهو نرید عکس چیز بفرستین براشون

یهو دیدی پر زد رفت داش

اینطوری که سناریو براش بسازی سناریو خفت کنی این جور چیزا حالا ولش ریدم با این توصیف

هوففففف

به هر حال پسرا گرفتن چی میگم دیگه اره دیگه نگرفته باشین میزنم بمیرین جفت کنینا ایشش

 

تک پارتی غمگین

تک پارتی غمگین

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 30 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با بهت بهش نگاه میکردم داشت چیکار میکرد با من با خودش

داد زدم 

-رویا بیا پایین عزیزم خطرناکه میوفتی

با گریه جیغ زد

-نههههههه تو معلوم هست تکلیفت با خودت چیه بهم گفتی بمیر خوب اومدم بمیر دیگه الان چی میگی

با سردرگمی گفتم

-عزیزم من اون موقع عصبی بودم پشیمونم بیا پایین عزیزم

یکم عقب رفتو گفت

-مگر فایده ای دارد به چوب بریده شده از درخت بگویی باغبان پشیمان است؟ْ

شوخی در کار نبود خوابی هم در کار نبود 

یه رویا بود که داشت به حرف من عمل میکرد و منی بودم که پشیمون بودم

-رویا اگه خودتو بندازی منم خودمو میندازم

اونم لحضه ای مات منو نگاه کرد از صدا بغض دارم بهتش برده بود از فرصت استفاده کردم 

از روی اونجا اوردمش پایین محکم بغلش کردم و شونه هام از شدت گریه ای که میکردم میلرزیدن

هیچ فکرشم نمیکردم اینکارو بکنه

- ببخشید رویا عشقم ببخشید خودمو میکشم نمیزارم تو بمیری !دیگه همچین کاری نکن 

سعی میکرد خودشو از دستم نجات بده 

ولی زورش نمیرسید با گریه پرخاش کرد

-ولم کن من میمیرم تو راحت میشی میترسی گردنت بیوفته تو منو کشتی ؟ تو برو من خودمو میکشم بعد رفتنت 

عصبی شدم شدید تکونش دادم و داد زدم

- دیگه همچین حرفی نمیزنی رویا فهمیدی هیچوقتتتت

با بهت نگاهم کرد و اشکی از گوشه چشش ریخت که بقلش کردم

با کات کارگردان از هم جدا شدیم و خندیدم و گفتم -عجب بازیگری هستی تو اوزگه

خندید و گفت- اوه خودتو ندیدی حالا بچه های دستیار اومدن کاپشن هامونو دادن پوشیدیم هوا خیلی سرد بود

کارگردان:-عالی بود بچه ها !

(توی زندگی واقعی این اتفاق افتاده و کارگردان داره سرگذشت این دو بازیگر که توی تصادف حافظه اشونو از دست دادن رو توی فیلم میزاره تا اینا حافظشون برگرده این توی دنیای واقعی توی ایتالیا اتفاق افتاده این دو بازیگر وقتی حافظشون برمیگرده افسردگی میگرن ولی بعد مدت ها حالشون خوب میشه کارگردان بهشون گفت که اینا همش تنها کاری بود که از دستش برمیومد برای برگردوندن حافظشون اون دوتا دوباره باهم زوج شدن)

امیدوارم خوشتون اومده باشه

 

حرفای انگیزشی بی تی اس

حرفای انگیزشی بی تی اس

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 30 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

شوگا:امیدوارم همه ی کارهایی که دوست دارید و توی رویاهاتونه رو بهش برسید ، حتی اگر رویایی ندارید فقط خوشحال باشید 

نامجون:گر میخوای بقیه رو دوست داشته باشی باید اول خودت رو دوست داشته باشی😌🌈 

 من اومدم که خودم رو دوست داشته باشم برای کسی که هستم، کسی که بودم و کسی که در آینده آرزو میکنم باشم

جیمین:حتی اگه یه کم آسیب دیدم مهم نیست😊🐣

 هیچ وقت بیخیال رویایی که تمام زندگیت دنبالش بودی نشو

هوسوک:گه سخت کار نکنی، نتیجه خوبی هم بدست نمیاری🙂🌅 

 یه لبخند گرم زبان بین المللی مهربونیه

جین:کسایی که میخوان جوون تر به نظر برسن، باید قلبشون جوون باشه🌝✨

بودن تو باعث خوشحالیه🙂 امیدوارم که اینو یادت بمونه

کیم تهیونگ:فراموش کن که چه چیزی به تو آسیب زده، ولی هرگز درسی که ازش یاد گرفتی رو یادت نره😌🌠 

توی رویای کس دیگه ای گیر نیفتین

جونگکوک:تلاش شما رو میسازه.💫 اگه الان نهایت تلاشتون رو نکنین، یه روز پشیمون میشین💔. فکر نکنین که خیلی دیره! روش کار کنین. زمان مییره اما تمرین کردن باعث بدتر شدن چیزی نمیشه😌. ممکنه افسرده بشین ولی این نشون میده که دارین خوب پیش میرین😎☀️

 زندگی بدون انگیزه عین این میمونه که مرده باشی

بی تی اس:

همه خاطرات بد رو پاک کن. دست همدیگه رو بگیرین و لبخند بزنین😄☄️

 

دوباره صبح میشه.... هیچ تاریکی ای، هیچ فصلی ابدی نیست😃🦋

 

اگه نمیتونی پرواز کنی، بدو! ما امروز زنده میمونیم😜🌊

 

راه خودت رو برو. حتی اگه برای یه روز زندگی میکنی، یه کاری بکن. نقاط ضعفت رو بزار کنار😌🍒 

 

 

 

 

تک‌تک این کلمات قلب خیلی‌ها رو به درد میاره🥺

امیدوارم انگیزه‌تون با خوندن این جمله‌های قشنگ زیاد شده باشه🧠💪🏼🌈

 

 

یادمون نره که BangTan boyS انسان های زیادی رو با آهنگ ها و همین جملات قشنگ نجات دادن🌤️🌸

خب امیدوارم که چشم حسود بترکه😂

تا مطلب بعدی بابای ayrsa🌼

قلب شکسته

قلب شکسته

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 30 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

قلب که بشکنه دو تیکه میشکنه ولی دفعه بعد چی ده بار دفعه بعدی صد بار دفعه بعد ترش هزار بار انقدری که دیگه نه بشه جمعش کرد نه بشه شمردش 

میگن قلب استخون نداره پس چیو میشکونید و درست میکنید

روح ادما با کارایی که میکنید تکون میخوره روح ادما لب مرزه از مرز بگزره دیگه نمیبینیشون

بیاین دو روز مونده به زندگیمون باهم خوش باشیم تا بعدا حسرتش نمونه رو دلمون دشمنی نکنیم تا حسرت خوبی های نکرده رو دلمون نمونه

میدونی بی محلی بدترین درده ادما متوجه درد بقیه میشن ولی نمیتونن جز درد خودشون درد کس دیگه ای رو ببینن

نمیخواین بهم دیگه اعتماد کنین؟

نمیخواین دو روز مونده به اخر زندگیتون باهم دیگه خوش باشین حداقل به فکر خودتون باشین اگه به فکر اونا نیستید

رمان دختر بــد پارت ۵

رمان دختر بــد پارت ۵

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 30 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

مات به جسم بی جون مری که بیهوش افتاده بود روی زمین نگاه کردم خون سرش داشت میریخت به خودم اومد با شدت درو هل دادم که صدای بدی ایجاد کردم زود رفتم سمتش بغلش کردم سعی کردم بهوشش بیارم

- مری جونم پاشو  مریی

زود رفتم سمت گوشیم و به اورژانس زنگ زدم  با چشمای اشکی بالای سر مری وایساده بودم که صدای در اومد زود بازش کردم که افراد اورژانس زود اومدن داخل و مری رو برانکارد گذاشتن و بردن

با استرس دنبالشون رفتم و نشستم تو ماشین اورژانس 

...

چند ساعتی بود نشسته بودم خبری از دکتر نبود حرصی پا شدم که همزمان دکتر از اتاق اومد بیرون زود رفتم سمتش

- دکتر چیشد؟

با نگرانی نگاش کردم که با لحن گرمی گفت

-سرش اسیب دیده ممکنه بره تو کما ولی مراقبت ویژه براش میزارم فعلا نمیتونید ببینیش چون ممکنه بره تو کما

سری تکون دادم که رفت ضعف کرده رو صندلی نشستم و سرمو گرفتم

- همش تقصیر خودمه خودم نباید میزاشتم بره باید نمیزاشتم قرار داد ببنده من که میدونستم اینطوری میشه

-انقدر سرزنش نکن خودتو

با صدای مارسلو سرم با شدت بالا اومد زود پا شدم تو دهنی محکمی کوبیدم تو دهنش که با بهت نگاهم کرد از گوشه لبش خون چکه میکرد 

-چیکار  میکنی

-همش تقصیر تو بابامه من که میدونم شماها اینکارو کردین مگه نه 

پوزخندی زد و گفت

-کافر همه را به کیش خود پندارد یقشو محکم گرفتم و کشیدم سمت خودم با لحن اروم و خشنی گفتم

-ببین برا من سسشعر نباف !من ختم روزگارم من که میدونم یچی زیر سرتونه 

نیشخندی زد و سرحال گفت 

- اوکی !خود دانی بچرخ تا بچرخیم یقشو محکم ول کردم که سکندری خورد چند دیقه بی حس همو نگاه میکردیم که پرستاری اومد و گفت

-همراه بیمار مریسن

رفتم سمتش

-بله؟

نگاهی بهم انداخت 

- این برگه رو لطفا امضا کنید 

چشم ریز کردم خواستم برگه رو بخونم که گفت

-خانوم زود باش دیگه وقت ندارم 

پوزخندی زدم و برگشتم سمت مارسلو و گوشه ابرومو خاروندم دو ضربه به شقیقم زدم و گفتم

-مارسلو ببینم فک کردی من احمقی چیزی ام خره؟!

با تعجب نگاه کرد و خندید رو به پرستار گفت که بره و برگشت سمتم

-از اون چیزی که فک میکردم زرنگ تری

ابرویی بالا انداختم

- من زرنگ نیستم تو زیادی احمقی

اخمی کرد و گوشه لبشو خاروند حرصی زیر لب چیزی گفت با فاصله از من روی یه صندلی دیگه نشست

رمان(خطری پنهان جلوی چشمانم )پارت ۲

سرجام موندم که صدای نکره ویلیام بلند شد

-به خانوم خانوما این موقع شب سمت خلیج بندر چیکار میکنی ؟

بدون اینکه اهمیتی به حرفش بدم گفتم

-اون چاقوتو از رو کمرم وردار

نیشخندی زد و ولم کرد که سریع برگشتم سمتش حالش انگار خوب نبود

-چته ویلیام باز چی خوردی تو مگه قرار نبود امروز منو تو یکی از کشتی ها ببری هان

ابرویی بالا انداخت و با خنده رو شن ها دراز کشید و گفت

-هوف من کاره ای نیستم یکی دیگه قراره کمکت کنه یکم دیگه میرسه

عصبی لگدی به پهلوش زدم 

-خودتو جمع کن برو  پیش دوست دخترت احمق باز خودتو به باد دادی

سری تکون داد حالش بهتر شده بود که پا شد رفت

-سلام بانو

با صدای کسی برگشتم سمتش دستم رفت سمت چاقوم که دستاشو برد بالا و گفت

-دسایس بانو دسایس

نفسمو دادم بیرون چاقورو گذاشتم رو کمرم رمزمون دسایس بود

-کجاس؟

با سوالم به خودش اومد گفت کشتی اونور خلیجه یکم دیگه توقف میکنن اینجا سری تکون دادم

.....

سریع  پشت جعبه ای قایم شدم که

 همون مرد که قرار بود کمک کنه هم کنار من قایم شد افراد خدمه که رفتن یواشکی رفتیم سمت انباریشون

مرد :-ویکتور کجایی

کسی که صدا زده بود از اتاقی بیرون اومد و دستکش های چرمشو در اورد و گفت 

-پس ایشون مهمون ما هستن 

به من اشاره کرد که اخمی کردم و گفتم 

-کجا باید برم 

با سر به یه اتاق اشاره کرد و گفت

-هیچکس به اون اتاق نمیره حتی کاپیتان به ندرت میره اونجا میتونیم تا جزیره دیگو گارسیا ببریمت 

سری تکون دادم خواستم برم سمت اتاق که گفت

-به هیچ چیز به هیچ وجه دست نزن خودم شبا بهت سر میزنم کوچکترین جابجایی ممکنه کاپیتان شک کنه

همونطور که پشتم بهش بود سری تکون دادم رفتم داخل اتاق و درو بستم صدای مکالمشون میومد بیخیال اونا اتاقو دید زدم

نشستم زمین وسایلمو باز کردم  همچیو اورده بودم 

 

 

رمان(با من بازی ؟!)پارت۲

رمان(با من بازی ؟!)پارت۲

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

تو یه حرکت دستمو گرفت و بلندم کرد

تو چشماش خیره شدم  خم شد روی صورتم و گفت

-حوصلم سر رفته !میخوای یه بازی شروع کنیم

نمیدونم چم شده بود ثانیه به ثانیه روانی تر و هیستریک تر از قبل میشدم 

جیغی زدم و موهامو گرفتم و کشیدم

- انقدر این کلمه رو نگو نگوووووو

خنده ترسناکی سر داد با بهت نگاهش کردم حتما از بیماری روانی که گرفته بودم خبر داشت حساسیتم به کلمه بازی بود

این بد بود من توی یمارستان داشتم خوب میشدم ولی با این وعض حس میکنم دارم روانی میشم دوباره

-کدوم کلمه بازی رو میگی من که چیزی نگفتم فقط گفتم یکم بازی میکنیم

با تصور دخترک توی خوابم جیغ خفه ای کشیدم افتادم زمین یه گوشه مچاله شدم از این بدم میومد

خندیدو اومد جلو

-خیلی این حالتتو دوست دارم

بدرکی زمزمه کردم هسیستریک شروع کردم به خندیدن با دیدن لیوانی کنار تخت

 

رمان(با من بازی؟!)پارت ۱

رمان(با من بازی؟!)پارت ۱

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

-با من بازی میکنی ؟!

با وحشت به دختر روبروم خیره شدم موهای سفید و چشمانی سیاه 

داشت نزدیکم میشد که پا به فرار گذاشتم و از اون جاده دور شدم نفس نفس زنان خم شدم با دیدن دخترک تو فاصله چند متری صورتم 

جیغی کشیدم 

-از جونم چی میخواییییی!

-جونتو

با حرف دخترک ترسیده باز فرار کردم چرا این شهر توش کسی زندگی نمیکرد اخه

یهو چراغی روی سرم روشن شد و حرف دخترک در ذهنم اکو شد

- با من بازی کن!

و یهو

سناریو بی تی اس پارت اول

سناریو بی تی اس پارت اول

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

وقتی بوسش میکنی

کوکی - همکاری میکنه

تهیونگ - خجالت میکشه

جیمین- یه جیغ فرا بنقش بخاطر ذوقش میکشه

جین - اول مات به یه گوشه خیره میمونه یهو بغلت میکنه میرینی اتاق

جیهوپ شیطون میشه و میگه - عاشقم شدی ؟اگه اینطوریه هر روز باید ۱۰ تا از این بوسا بدی(خاک بر سرم)

نامجون- خودتون نامجونو میشناسید دیگه یهو میره تو کار

شوگا -اولش یکاری میکنه حس بدی بگیری فک کنی بدش اومده ولی یهو خودش میبوستت

تیکه!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

تا باسنی نسوزه دهنی باز نمیشه..

حرفایی که پشت سرم میزنین حرف نیست عقدس..

تو تا صد سال دیگه پارسال منم نمیشی

از بعضیا انتظار شعور داشتن خودش بیشعوریه

بدبخت اونی که وقتی بهش محبت میکنی فک میکنه بهش محتاجی

فقط اینایی که تو بیو مینویسن خودم زندگیمو تکی میسازم (ملات کم نیاری اوستا )

داداش من جوری رفتار نمیکنم تو خوشت بیاد هیچکس اینکارو جلو تو نمیکنه میدونن گ.ه خور زیاده

هعی میگه به ما نمیخوری اخه کی به ع.ن میخوره داش

 برای فهمیدن بعضیا بجای روان شناسی باید جانور شناسی بخونم

اگه سرمون پایینه مغزمون سنگینه نه مثل شما  سبک که کم مونده پرواز کنید

بعضیا علاوه بر اینکه ادم نیست ادم بشو هم نیستن

دخترا خنگ جذاب نیستن شما ها از باهوشا میترسین

به ادما اندازه شعورشون اعتماد کن نه شعارشون

خلاصه که بعضیا دهنشون باز میشه فک میکنن خیلی شاخن داداش گاو هم شاخ داره حواست هست دیگه :)

رمان (خطری پنهان جلوی چشمانم) پارت ۱

برا اخرین بار نگاهی به بار  کردم همچی اماده بود برای مهمونی امروز میتونستم برم سمت کشتی و فرار کنم وقتی که زن عمو و دخترش سرشون با مهمونا گرم بشه من از اینجا فرار میکنم 

مهمونا کم کم اومدن 

زن عمو گرم گرفته بود با مهمونا همونطوری که

 با پارچه پشت میز بار داشتم لیوانو خشک میکردم زیر چشمی نگاهی به اطراف کردم

با باز شدن در و دیدن ناخدا هل شدم یهو لیوان از دستم افتاد

-چیکار میکنی دختر حواست کجاست

 با صدای دختر عموم به خودم اومدم عوضی رو ببین چه عشوه ای هم تو صداش میریخت

زیر لب به ایتالیایی گفتم - دختره ج

رمان دختر بــد ! پارت ۴

رمان دختر بــد ! پارت ۴

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 29 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با صدایی که اومد نفس عمیقی کشیدم برگشتم سمتش دستمو کردم تو جیبم پدرم بود 

- سلام!

سری تکون دادم براش بی اهمیت رفتم سمت ساکم و ورشداشتم که گفت

- میبینم با مربی که فرستادم برات جور شدی 

تیز برگشتم سمت مارسلو بعد برگشتم سمت پدرم و گفتم

- تا فردا مربی خودم باید برگرده وگرنه من کاری ندارم میرم یه جای دیگه

-نمیتونی

عصبی و حرصی برگشتم سمت مارسلو که این حرفو زده بود  ساکو انداختم رو کولم  و گفتم 

- چرا اونوقت تو میخوای برا من تعیین تکلیف کنی؟

ابرویی بالا انداخت

-نه ولی قرار دادی که با مربیت بستم میتونه اینو صدق کنه

-کدوم قرار داد 

رفتم سمت رختکن بعد از چند دیقه برگه ای با خودش اورد و داد دستم

ازش گرفتم که گفت- خوب بخونش 

پوزخندی زدم و گفتم - حتما  و تو یه حرکت انتحاری قرار دادو پاره کردم هردشون مات خیره به تیکه های پاره شده قرار داد بودن 

تیکه هاشو پرت کردم سمتشون که پخش شد روشون

-به همین سادگی خداحافظ شما

پدرم با حرص داد زد - مارسلا میکشمتتت!!

هع پدر من وقتی مادرمو کشت فک منو نکرد فکر هیچ کس رو  حتی زحمت نداد ببینه حقیقت چیه الان من باید  انتقام مامانو بگیرم

 

رمان دختر بـــد ! پارت ۳

رمان دختر بـــد ! پارت ۳

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 24 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

با کاری که کرد هین خفه ای کشیدم  تو یه حرکت انداخته بود رو کولش منو کیوووو منننن منـــــي که یه ابهتم زیر سوال رفت

یعنیییی چییییییی؟!

-بزار زمین منو مرتیکه گولاخ رفت سمت رینگ  خواستم ملق بزنم از دستش ازاد شدم ولی از این ارتفاع اون میوفتاد روم له میشدم

-بهت اولش گفتم بیا گوش نکردی

خواستم بزنم وسط پاش که کوبیده شدم به کف رینگ 

-اخخخ من اگه دهنتو سرویس نکنم مربی خان

خان رو با تمسخر گفتم که تای ابروش بالا پرید

رمان دختر بـــد ! پارت ۲

رمان دختر بـــد ! پارت ۲

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 23 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

- دوباره 

با تعجب گفت 

- همین الان زدمت فلج شدی نکنه میخوای بمیری جوجه؟

اخمی کردم حالم بهم میخورد از این کلمه داد زدم 

- میگم بزنننن یالا ..

با سرعت اومد سمتم خواست مشت بزنه چرخشی زدم وجا خالی دادم زیر پاشو که خالی کردم یقشو گرفتم

و کوبیدمش زمین خندید-خوبه یچی یاد گرفتی ازم جوجه 

خواستم بزمش ولی یهو..

 

بعضی وقتا آدم برای راحتی خودش یکم خوش گذرونی بخاطر روح و روانش میره کارهایی که خوشحالش میکنه رو انجام بده ولی همون موقع بعضی فک میکنن باید فقط به اونا توجه کنیم ولی ما هم آدمیم نمیتونیم فقط با شماها خوب باشیم بیاین برای دل خودمون هم که شده با همه خوب باشیم چه دشمن چه دوست

چههه دشمننننن!چه دوستتتت!

تمام یه نصیحت از من 

من چیزایی که اشتباه مرتکب شدم رو برای شما تعریف میکنم که یه موقع اشتباه منو نکنین

رمان :دختر بد...پارت اول

رمان :دختر بد...پارت اول

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

- هی هی هی اروممم دختر

نیشخندی زدم و سریع تر از قبل به حریفم مشت میزدم داغون لش افتاد رو زمین که داور بوکس سوتی زد و برنده اعلامم کرد

پوزخند زدم نشستم رو صندلی مربیم اومد کنارم - عالی بودی دختر بهش رحم نکردی

خنده ای کردم و اب رو ازش گرفتم کتمو انداخت رو شونم 

- یکم استراحت کن بعدا باهات درباره یه موضوع باهات حرف میزنم 

با ابرویی بالا رفته به مربی نگاه کردم شونه ای بالا انداختم و اب  داخل دهنم رو قورت دادم

پاشدم از رینگ خارج شدیم لباسامو تو یه حرکت تعویض کردم موهام رو با اب داخل بطری خیس کردم 

بعدش با حوله خشکش کردم و موهامو بستم باند هامو عوض کردم و زدیم بیرون خواستیم بریم سمت ماشین 

مربی که صدایی متوفقمون کرد -خانوم دیول؟! برگشتم سمت صدایی که فامیلیمو صدا کرده بود اخم کردم - بله؟

مرد با من من گفت -ام خب راستش پدرتون به ادامه حرفش گوش ندادم و عصبی رفتم سمت ماشین مربی  کمی

بعد مربی هم اومد و ماشین و روشن کرد و حرکت کرد 

بدون مقدمه گفت

_من دیگه...

آشنایی با وبلاگ رویای دارک

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 6 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

یه توضیح درباره وبلاگ:

از اینکه اینو میخونید ممنون 

ولی لازمه بهتون بگم تو وبلاگ قراره رمان بنویسیم از ژانر ها و شخصیت ها و افسانه های مختلف بنویسیم

اگه از چیزی خوشتون نمیاد تو کامنتا بگین

اگه ایده ای هم داشتین میتونید تو کامنتا بگین حتما

از تک پارتی و سناریو ها هم میزاریم

ممنون که تا آخر خوندی:)