ناتوان پارت1
4 مهر · · خواندن 1 دقیقه -نمیخوای تمومش کنی؟
برگشتم سمتش ابرو بالا انداختم چاقورو انداختم زمین
+تمومه
نگاهی به پشت سرم انداخت
-لازم بود انقدر خش خشیش کنی؟
اخم کردم و نیم نگاهی به ملیسا که با چاقو زخمیش کرده بودم و بی حال بیهوش شده بود
پوزخندی زدم
+هنوزم کمه
اومدم برم سمتش که کیارش دستمو گرفت
_بسه رها
هوفی کشیدم و دستشو پس زدم و سمت در رفتم
+جمع جورش کن
و رفتم بیرون از انباری و رفتم سمت ماشین و سوارش شدم وروندم سمت خونه
همینکه رسیدم ساعت رو نگاه کردم ماشین ساعت 7 رو نشون میداد
پیاده شدم و رفتم سمت در با کلید بازش کردم پشت سرم درو قفل کردم و با همون کفشا اومدم داخل
_کجا رفته بودی رها
برگشتم سمت مامانم با اخم گفتم
+بهت گفته بودم که خونه زن عموم
اخم کرد و اومد سمتم
_دیگه زیاد نرو اونحا با پسرشون حرف نزن تازگیا خیلی باهاشون میری میای ها
اخم کردم و توپیدم
+مامان تو فکر میکنی از کیارش خوشم میاد ها؟
متقابل جواب داد
_اره ازش فاصله بگیر بابات میخواست باهات حرف بزنه ولی دید نیستی
پوزخندی زدم و گفتم
+خداروشکر مامان خودم هم بهم اعتماد نداره .. تا دیروز میگفتن درون گرا نباش ساکت نباش اجتماعی باش الان چیشد پس برخورد بهتون ؟
اومد چیزی بگه که زودتر گفتم
+کاش اندازه اعتمادی که به سلاله (ابجیم )یکمم به من داشتین حداقل تو این مورد شب بخیر
و با این کلمه رفتم سمت اتاقم و درو محکم کوبیدم