با چشمایی که از شدت گریه مسوخت برگشتم سمت در که همون مردی که باهاش درگیر شدم رو دیدم 

با تعجب به چشماش قرمزم نگاه میکرد اروم و خش دار لب زدم

-رییس کی فوت شده

هوفی کشید انگار اونم به اندازه ما ناراحت بود

+3 روز بعد اینکه مشاورش  فوت شد

اخم کردم و توپیدم

-من مشاور رییس بودم من نمرده بودم اون یه تله بود

 

با حرف من ابرو بالا انداخت 

-ازکجا باور کنم 

رو به کیان که تازه وارد اتاق رییس شده بود گفتم

+میتونی از کیان بپرسی

کیان سر به تایید تکون داد که اون مرد چشم گرد کرد و گفت

-پس اون مشاوری که بابا همیشه سفارشش میکرد تو بودی؟

 

اخم کردم و گفت

-بابا؟

کیان زودتر گفت

+رییس ارمان دایی سارینا س و وارث رییس سابق رییس قبل اینکه فوت بشه گفت اگه تو زنده بودی مراقبت باشیم چون تنها دختر های اینجا تو و سارینا هستین باید الویت ما باشین

 

اخم کردم و به دیوار تکیه دادم و به ارمان نگاه کردم

_ایشون رییس بعدیمونه؟

کیان سر تکون داد ارمان اخم کرد و نشست رو صندلی رییس خیلی سعی کردم از بین دندون های چفت شدم بهم نگم از جای رییس بلند شو 

ارمان با نیشخندی رو به من گفت 

+چیزی میخای بگی

دیگه جلوی خودم رو  نگرفتم رفتم جلو رو میز کوبیدم

-اره  توی عوضی همین الان از صندلی رییسم بلند شو

لنگه ابروشه بالا انداخت و رو میز سمت من خم شد

+چرا باید به حرفت اهمیت بدم؟

کیان بازومو گرفت

_اروم باش ملورین 

رو به ارمان ادامه داد

_سفارش ریییس یادت رفت؟

ارمان و من همزمان هوفی کشیدیم دستمو تو موهام فرو کردم و همزمان دور خودم چرخیدم لگدی به میز زدم و از اتاق زدم بیرون از پله ها داضتم میرفتم پایین که یهو بازوم کشیده شد 

+ولم کن 

ارمان با جدیت گفت

_اومدن با خودت بود رفتنت با من 

اخم کردم مشت محکمی تو دهنش کوبیدم که شوکه عقب رفت انگشت اشاره ام رو گرفتم سمتش

+یبار دیگه به من دست بزنی دستتو میشکونم 

و راه اومده رو برگشتم به سالن که رسیدم ایندفعه کیان جلومو گرفت

-لطفا وایسا ملورین با توام..

اومدم چیزی بگم ولی با دیدن سارینا اروم رفتم سمتش 

سارینا :

_میشه بمونی نرو لطفا 

لبخندی زدم و گفتم

+نمیتونم اینجا بمونم 

با بغض دستمو گرفت و بیشتر نزدیکم شد 

+لطفا بمون مشاور خواهش میکنم

با خواهشی که کرد یکم نرم تر شدم نگاهی به کیان انداختم که سر تکون داد برگشتم سمت سارینا و باشه ا ی گفتم 

که با ذوق پرید بغلم