شاه شطرنج 4
5 خرداد · · خواندن 2 دقیقه با اخم مقابلش نشستم و دستمو زیر چونم گذاشتم که گوشیم زنگ خورد
بی توجه به ارتان ورداشتم با دیدن اسم دلارا اخم کردم
_بله
+سلامتو خوردی؟
_بنال
چند ثانیه مکث کرد و گفت
_کد 368 موقعیت گالری هنر
اخم کردم و تماس رو قطع کردم و بلند شدم که ارتان گفت
_کجا؟
با ابروی بالا رفته برگشتم سمتش
_ربطش به تو؟
اخمی کرد که متقابلا اخم کردم و گفتم
_از حد فرا نرو
و بلند شدم و سریع از اون عمارت کوفتی زدم بیرون همزمان به رایان زنگ زدم
_جانم خواهر کوچولو
لبخند کمرنگی زدم
+کد 368 گالری هنر از طرف دلارا گزارش شده
سریع جدی گفت
_موقعیت تو ؟
سوار ماشین شدم و گفتم
+موقعیت 700
خوبه ای گفت و تماسو قطع کرد
700 یعنی تو راه بودم
و 368 ؟طعمه تو دام افتاده
سریع جلوی گالری هنر که مثل همیشه شلوغ بود نگه داشتم
اسلحه رو از داشبورد برداشتم و از ماشین پیاده شدم که ماشین رایان کنار پام زد رو ترمز
اسلحه رو روی کمرم گذشاتم و چشمکی برای رایان زدم
که نیشخندی زد و سریع اومد سمتم
_دلارا؟
+نمیدونم باید بریم داخل
سرشو تکون داد جلوتر راه افتاد گوشیم زنگ خورد که رایان با مکث چرخید سمتم
_برو من میام
سری تکون داد و رفت تماسو جواب دادم که صدای نکره ارتان تو گوشم پیچید
_تارا کجایی ؟
+فک کنم بهت گفتم نه ؟
_تارا بچه بازی در نیار سریع بگو کجایی
بی توجه بهش تماسو قطع کردم و گوشیو سایلنت کردم
رفتم داخل رایان و دلارا داشتن قدم میزدن بین جمعیت چشمشون رو یه نفر قفل کرده بودن
رد نگاهشونو گرفتم یه دختر اشنا بود نفس عمیقی کشیدم اروم از کنار دلارا رد شدم طعنه ای بهش زدم که متوجهم شد
اروم از کنار دختر رد شدم و پوزخندی زدم به دیواری همون نزدیکی ها تکیه دادم
این جوجه فسقلی بوم های منو که توش عتیقه هارو قایم میکردم و میدزدید؟
برای چی باید بوم نقاشی بدزده ...شاید هم میدونست داخلش عتیقه قایم میشه بوم هارو میشناخت چون من
اون بوم هارو علامت گذاری میکردم
دلارا اروم اومد سمتم که پشت سرش رفتیم سمت خلوت تر
گوشی دختره رو که نامحسوس ازش قاپیده بودم رو دادم دست دلارا
_ رمزش رو باز کن و چکش کن
سر تکون داد و رفت دختره با دقت نگاهشو رو بوم میچرخوندم خم شد اروم دستشو رو بوم بکشه که پوزخندی زدم و نزدیکش
شدم و گفتم
_ببخشید نمیتونید به بوم ها دست بزنید
رنگش پرید ولی سریع خودشو جمع جور کرد
_بله معذرت میخوام
خواهش میکنم زیر لب زمزمه کردم نشونه ها روی جنس بوم بود هرچقدر سفت تر بود همونقدر بیشتر عتیقه توش بود
معمولا دختره تا ساعت 8 اینا تو گالری هنر پرسه میزد و اخراش یه بوم میدزد خیلی تمیز بدون اینکه کسی بفهمه