با اخم مقابلش نشستم و دستمو زیر چونم گذاشتم که گوشیم زنگ خورد 

بی توجه به ارتان ورداشتم با دیدن اسم دلارا  اخم کردم 

_بله 

+سلامتو خوردی؟

_بنال

چند ثانیه مکث کرد و گفت 

_کد 368 موقعیت  گالری هنر 

اخم کردم و تماس رو قطع کردم و بلند شدم که ارتان گفت 

_کجا؟

با ابروی بالا رفته برگشتم سمتش 

_ربطش به تو؟

اخمی کرد که متقابلا اخم کردم و گفتم

_از حد فرا نرو 

و  بلند شدم و سریع از اون عمارت کوفتی زدم بیرون همزمان به رایان زنگ زدم 

_جانم خواهر کوچولو 

لبخند کمرنگی زدم 

+کد 368 گالری هنر از طرف دلارا گزارش شده 

سریع جدی گفت 

_موقعیت تو ؟

سوار ماشین شدم و گفتم

+موقعیت 700 

خوبه ای گفت و تماسو قطع کرد 

700 یعنی تو راه بودم 

و 368 ؟طعمه تو دام افتاده 

سریع جلوی گالری هنر که مثل همیشه  شلوغ بود نگه داشتم 

اسلحه رو از داشبورد برداشتم  و از ماشین پیاده شدم که ماشین رایان کنار پام زد رو ترمز 

اسلحه رو روی کمرم گذشاتم و چشمکی برای رایان زدم 

که نیشخندی زد و سریع اومد سمتم 

_دلارا؟

+نمیدونم باید بریم داخل 

سرشو تکون داد جلوتر راه افتاد  گوشیم زنگ خورد که رایان با مکث چرخید سمتم 

_برو من میام

سری تکون داد و رفت تماسو جواب دادم که صدای نکره ارتان تو گوشم پیچید 

_تارا کجایی ؟

+فک کنم بهت گفتم نه ؟

_تارا بچه بازی در نیار سریع بگو کجایی 

بی توجه بهش تماسو قطع کردم و گوشیو سایلنت کردم 

رفتم داخل رایان و دلارا داشتن قدم میزدن بین جمعیت چشمشون رو یه نفر قفل کرده بودن 

رد نگاهشونو گرفتم یه دختر اشنا بود نفس عمیقی کشیدم اروم از کنار دلارا رد شدم طعنه ای بهش زدم که متوجهم شد

اروم از کنار دختر رد شدم و پوزخندی زدم به دیواری همون نزدیکی ها تکیه دادم 

این جوجه فسقلی بوم های منو که توش عتیقه هارو قایم میکردم و میدزدید؟

برای چی باید بوم نقاشی بدزده ...شاید هم میدونست داخلش عتیقه قایم میشه بوم هارو میشناخت چون من 

اون بوم هارو علامت گذاری میکردم 

دلارا اروم اومد سمتم که پشت سرش رفتیم سمت خلوت تر 

گوشی دختره رو که نامحسوس ازش قاپیده بودم رو دادم دست دلارا 

_ رمزش رو باز کن و چکش کن

سر تکون داد و رفت دختره با دقت نگاهشو رو بوم میچرخوندم خم شد اروم دستشو رو بوم بکشه که پوزخندی زدم و نزدیکش 

شدم و گفتم

_ببخشید نمیتونید به بوم ها دست بزنید 

رنگش پرید ولی سریع خودشو جمع جور کرد 

_بله معذرت میخوام

خواهش میکنم زیر لب زمزمه کردم  نشونه ها روی جنس بوم بود هرچقدر سفت تر بود همونقدر بیشتر عتیقه توش بود

معمولا دختره تا ساعت 8 اینا تو گالری هنر پرسه میزد و اخراش یه بوم میدزد خیلی تمیز بدون اینکه کسی بفهمه