با خرو پفش پوکر زل زدم بهش و چشمامو ریز کردم یهو پریدم رو شکمش و جیغ کشیدم

_مرتکیه خفه شو دیگه

چشماشو با بهت باز کرد و به منی که از حرص سرخ شده بودم نگاه کرد 

_چته میمون 

بالشتو کوبیدم تو صورتش 

+عمت میمونه خون زار 

یهو کمرم و گرفت و انداخت کنارش اونور تخت عصبی رو تخت وایسادم 

_مرتیکه خر 

روشو کرد اونور بخوابه که تو یه حرکت انتحاری پارچه ابو برداشتم و ریختم روش 

چند دقیقه مثل مجسمه ثابت بود خواستم ببینم نفس میکشه یا نه یهو سیخ نشست سرجاش

اخ اخ 

بسم یک

الله دو 

الرحمان سه 

ال..

به رحیم نرسید و پا به فرار گذاشتم اونم مثل چی اژیر میکشید و دنبالم میکرد برگشتم نگاهش کنم

که با مخ رفتم تو دیوار  همونجا روبه روی دیوار اروم وایسادم نفس کشیدم یبار دیگه بازم ولی جواب نداد 

اینبار من اژیر کشیدم و دنبالش میکردم 

_وایسا ..وایسا که خونت حلاله ریختممممم خونتووو به ابلفض ارتانننننن

مثل خود عربده زد

+یاغارتاننننن ..

******

کلافه یخ رو کوبیدم تو سرش 

_تو کافیتو بخور اقای خون زار 

چپ چپ نگاهم کرد که یخ رو روی پیشونیم گذاشتم  و کلافه نفسمو فوت کردم 

سرجام وایسادم که ارتان سوالی نگاهم کرد دستمو به معنای ساکت نگه داشتم و اروم خم شدم و از زیر میز اتاق کارش شنود رو در اوردم 

چشماش گرد شد که با اخم به شنود نگاه کردم و داخل قهوه ی ارتان انداختم 

_فکر نکنم برای یتیم ها باشه !

ارتان سرشو اورد بالا و گفت

+خودم حلش میکنم 

اخم کردم و گفتم

_جز یتیم ها کی میخواد بیاد عمارت خون زار ها 

نگاه معنا داری انداخت که نچی کردم 

_امکان نداره توهم خفه لطفا

ابرو بالا انداخت و به صندلیش تکیه داد

_یعنی؟

سرشو به معنای اره تکون داد 

اخم کردم همینمون کم مونده بود که خوانواده های گرامیمون برامون تله بزارن