شاه شطرنج 3
3 خرداد · · خواندن 1 دقیقه با خرو پفش پوکر زل زدم بهش و چشمامو ریز کردم یهو پریدم رو شکمش و جیغ کشیدم
_مرتکیه خفه شو دیگه
چشماشو با بهت باز کرد و به منی که از حرص سرخ شده بودم نگاه کرد
_چته میمون
بالشتو کوبیدم تو صورتش
+عمت میمونه خون زار
یهو کمرم و گرفت و انداخت کنارش اونور تخت عصبی رو تخت وایسادم
_مرتیکه خر
روشو کرد اونور بخوابه که تو یه حرکت انتحاری پارچه ابو برداشتم و ریختم روش
چند دقیقه مثل مجسمه ثابت بود خواستم ببینم نفس میکشه یا نه یهو سیخ نشست سرجاش
اخ اخ
بسم یک
الله دو
الرحمان سه
ال..
به رحیم نرسید و پا به فرار گذاشتم اونم مثل چی اژیر میکشید و دنبالم میکرد برگشتم نگاهش کنم
که با مخ رفتم تو دیوار همونجا روبه روی دیوار اروم وایسادم نفس کشیدم یبار دیگه بازم ولی جواب نداد
اینبار من اژیر کشیدم و دنبالش میکردم
_وایسا ..وایسا که خونت حلاله ریختممممم خونتووو به ابلفض ارتانننننن
مثل خود عربده زد
+یاغارتاننننن ..
******
کلافه یخ رو کوبیدم تو سرش
_تو کافیتو بخور اقای خون زار
چپ چپ نگاهم کرد که یخ رو روی پیشونیم گذاشتم و کلافه نفسمو فوت کردم
سرجام وایسادم که ارتان سوالی نگاهم کرد دستمو به معنای ساکت نگه داشتم و اروم خم شدم و از زیر میز اتاق کارش شنود رو در اوردم
چشماش گرد شد که با اخم به شنود نگاه کردم و داخل قهوه ی ارتان انداختم
_فکر نکنم برای یتیم ها باشه !
ارتان سرشو اورد بالا و گفت
+خودم حلش میکنم
اخم کردم و گفتم
_جز یتیم ها کی میخواد بیاد عمارت خون زار ها
نگاه معنا داری انداخت که نچی کردم
_امکان نداره توهم خفه لطفا
ابرو بالا انداخت و به صندلیش تکیه داد
_یعنی؟
سرشو به معنای اره تکون داد
اخم کردم همینمون کم مونده بود که خوانواده های گرامیمون برامون تله بزارن