دلیل بده ؟!5
20 آذر · · خواندن 2 دقیقه گوشه جدول نشستم و سرمو با دستام گرفتم تیک عصبی گرفته بودم
حس میکردم کل دنیا داره بهم فشار میاره
یه حسی نزدیک و مثل اون شب
شبی که عزیزمو از دست دادم
شبی که برای همیشه یه دلتنگی و پشیمونی و یه عالمه ارزو و یه عالمه ای کاش ته دلم موند
انگار دیگه نمیتونستم خودمو پیدا کنم
نه میتونستم باور کنم نه میتونستم انکار کنم
همه چیز خیلی شبیه اون شب بود
اون شب هم من از کلبه زدم بیرون بدون اینکه به چیزی فکر کنم
اون شب همه یه گوشه جاده داشتم گریه میکردم
ولی چرا من که انقدر ضعیف نشده بودم بخاطر اینکه پلیس دنبالمه گریه کنم نه ؟
باد که به صورتم خورد یکم به خودم اومدم به دور برم نگاه کردم جاده کم کم داشت خلوت میشد
دوربینی نبود که نگرانش باشم
نفسم رو بیرون دادم حداقل یه امشب میتونستم به حال خودم باشم
بعضی وقتا حس میکردم از این دنیا جدا شدم جاییم که هیچی نمیبینم لمس نمیکنم نمیشنوم فقط افکار ذهنم عه و خودم
_افکار میتونه خطرناک باشه
سرمو بالا اوردم و بهش نگاه کردم و گفتم
+تا کی میخوای تعقیبم کنی به جایی نمیرسی با این کار
پوزخندی زد و جلوم زانو زد
_هی من تورو تعقیب نمیکنم تو منو صدا میزنی
چشمامو چرخوندم
+چرت و پرت های همیشگی چی میخوای نیلوفر
چهره اش جدی شد
_اون شب رو فراموش کن
اخم کردم
+نه
دستشو رو دستم گذاشت
_تو نمیدونی چقدر در اینده قراره بهت اسیب بزنه
دستشو پس زدم و بلند شدم
+تو هم نمیدونی با فراموش کردنش تبدیل به چی میشم
اخم کرد و همزمان با من بلند شد
_تو باید تبدیل به اون کسی بشی که بودی
دستامو تو جیب هودیم فرو بردم و زبونم رو از داخل روی لپم چرخوندم
+چی به تو میرسه با عوض شدن من
لبخندی رو لبش نشست
_من میتونم بلاخره از دست تو خلاص شم
پوزخندی زدم و روی موتور نشستم حتی کلاه کاسکت رو برنداشتم
+صد سال سیاه خودت همین الان هم میتونی بری
قبل اینکه موتور رو روشن کنم گفت
_میتونی به این چرندیات و فکر کردن بهشون ادامه بدی
پوزخندی زد و ادامه داد
_ولی اون سایدت که نمیتونی قبولش کنی یه روز یا به خودت اسیب میزنه یا به بقیه انتخابش با تو عه
و از جلو چشمام گم شد و رفت تو فکر رفتم معنی حرفاش..جوری بود که حس میکردم پیشگویی چیزیه
پوزخندی زدم و موتور روشن کردم مثل همیشه توصدم ثانیه ناپدید شده بود
***
_یعنی چی که میخای از باند بری بیرون
سارا با عصبانیت گفته بود و نیما در حالی که به کتفش هم نبود روی مبل لش کرده بود پک دیگه ای از ویپ زدم
+همون که شنفتی
چشماش گرد شد که ویپ کوفتی رو خاموش کردم انداختم زمین
سارا خواست دوباره جلومو بگیره که نیما سد راهش شد
_ولش کن
رو به من گفت
_خب.. که چی بشه ؟