سایه موفق شده بود قضیه طلسم را از یاد رز ببرد و تمرکزشان را روی قوانین شکسته شده بگزارد 

رز ماتم زده سرجایش خشکش زده بود سایه کلاه شنلش را پایین داد و یکدفعه به شکل عجیب غریبی تغییر شکل داد مردمک چشمانش سبز شد و سفیدی چشمانش 

سیاه 

رز عقب رفت 

ولی سایه قدش بلند تر شد و بلا خره شنلش را انداخت پایین 

و به رز نگاه کرد با دهان باز نگاهش میکرد انگار که اولین بار بود همچین تغییری را از نزدیک میدید سایه مچ دستش را مالید سمت رز خم شد 

_میخواستم در شکل افرادم به اینجا بیام قطعا هرکس من رو میدید حمله میکرد اینطور نیست پرنسس؟

رز اخم کرد و سعی کرد به عقب هلش دهد 

+نه این جالب نیست که فرمانروایی مثل شما در قلعه خون باشد !

سزار (فرمانروا یا پادشاه قلعه تاریکی سایه ها )بلند خندید و دستان رز را پس زد 

_ملکه ؟فک کنم متوجه نشدی برای چه اینجا هستم؟

رز خشک زده متوجه منظورش شد او میخواست  رز را بکشد رز اخم کرد و عقب 

+سزار این چه مزخرفیه که بهم دیگه میبافی

سزار نچی میکند وسرش را میچرخاند 

_نشد دیگه ! عزیزم ببین اگه دشمن بخواد قلعه دیگرو تصاحب کنه چیکار میکنه؟

رز ناخواسته جواب داد

+پادشاه رو میکشن؟

سزار سر تکون داد و با لحن مرموزی گفت 

+و...؟