لیلی به سرعت خود را با بریدن چوب ها برای پیاده کردن طرح ها روی انها  مشغول کرد . هانا  با مکث نگاهی به لیلی انداخت و سپس به هرکدام از بچه ها یک کار داد 

 

هانا:

- سوزان تو طرح هارو بین بچه ها  تقسیم بدی کن 

- هلما تو چوب هارو از لیلی بگیر و و پاکسازی  کن (کندن پوسته و برداشتن جاهای اضافه)

_سویل تو هم  زود وسایل تراشکاری رو اماده کن 

- زود باشین دیرمون شده 

 

لیلی با حرف اخر هانا از خجالت لبش را گاز گرفت یهو حواسش پرت شد و دستش را زخمی کرد  با اخی کوتاه از کارش دست کشید سویل نگران خود را به لیلی رساند 

-لیلی خوبی ؟داری چیکار میکنی با خودت 

 

لیلی لبخندی به نگرانی سویل زد و گفت 

_چیزی نیست ! میتونی جعبه کمک  اولیه رو برام بیاری؟

 

سویل برگشت به هانا که با بچه ها مشغول کار بود  درباره زخم دست لیلی بگوید که لیلی بازویش را گرفت 

+به کسی نگو نگران میشن کار هامون عقبه 

سویل با کمی تردید سری تکان داد وسریع به سمت  کمد قهوه ای گوشه کارگاه رفت  و جعبه سبز رنگ کوچکی برداشت و بدون بستن در کمد به سرعت به سمت 

لیلی دوید و جعبه را در دست لیلی گذاشت لیلی جعبه را گرفت و روی میز گذاشت  که سویل زودتر از لیلی جعبه را باز کرد و گاز استریل و پنبه را برداشت و دست لیلی را گرفت لیلی منتظر سویل را نگاه کرد که سویل با پنبه و گاز استریل جای زخم لیلی را تمیز کرد و  بعد تمیز کردن با پد ضد عفونی با فوم دست لیلی را بست 

 در این بین دست لیلی درد گرفت و باعث شد  ارام از درد اخی بگویید 

سویل سریع پانسمان را بست و عقب رفت 

_تموم شد چیزی نیست 

لیلی لبخندی زد و سر تکون داد 

- ممنون ولی درباره این قضیه تا وقتی کارمون تموم نشده چیزی به بچه ها نگو 

سویل مردد بود که لیلی با تاکید اسمش را صدا کرد سویل سر تکان داد 

-باشه نمیگم ولی زیاد رو خودت فشار نیار 

با این حرف سریع به سمت وسایل تراشکاری رفت و مشغول شد