داستان no Danes صفحه 2
16 مهر · · خواندن 2 دقیقه
لیلی به سرعت خود را با بریدن چوب ها برای پیاده کردن طرح ها روی انها مشغول کرد . هانا با مکث نگاهی به لیلی انداخت و سپس به هرکدام از بچه ها یک کار داد
هانا:
- سوزان تو طرح هارو بین بچه ها تقسیم بدی کن
- هلما تو چوب هارو از لیلی بگیر و و پاکسازی کن (کندن پوسته و برداشتن جاهای اضافه)
_سویل تو هم زود وسایل تراشکاری رو اماده کن
- زود باشین دیرمون شده
لیلی با حرف اخر هانا از خجالت لبش را گاز گرفت یهو حواسش پرت شد و دستش را زخمی کرد با اخی کوتاه از کارش دست کشید سویل نگران خود را به لیلی رساند
-لیلی خوبی ؟داری چیکار میکنی با خودت
لیلی لبخندی به نگرانی سویل زد و گفت
_چیزی نیست ! میتونی جعبه کمک اولیه رو برام بیاری؟
سویل برگشت به هانا که با بچه ها مشغول کار بود درباره زخم دست لیلی بگوید که لیلی بازویش را گرفت
+به کسی نگو نگران میشن کار هامون عقبه
سویل با کمی تردید سری تکان داد وسریع به سمت کمد قهوه ای گوشه کارگاه رفت و جعبه سبز رنگ کوچکی برداشت و بدون بستن در کمد به سرعت به سمت
لیلی دوید و جعبه را در دست لیلی گذاشت لیلی جعبه را گرفت و روی میز گذاشت که سویل زودتر از لیلی جعبه را باز کرد و گاز استریل و پنبه را برداشت و دست لیلی را گرفت لیلی منتظر سویل را نگاه کرد که سویل با پنبه و گاز استریل جای زخم لیلی را تمیز کرد و بعد تمیز کردن با پد ضد عفونی با فوم دست لیلی را بست
در این بین دست لیلی درد گرفت و باعث شد ارام از درد اخی بگویید
سویل سریع پانسمان را بست و عقب رفت
_تموم شد چیزی نیست
لیلی لبخندی زد و سر تکون داد
- ممنون ولی درباره این قضیه تا وقتی کارمون تموم نشده چیزی به بچه ها نگو
سویل مردد بود که لیلی با تاکید اسمش را صدا کرد سویل سر تکان داد
-باشه نمیگم ولی زیاد رو خودت فشار نیار
با این حرف سریع به سمت وسایل تراشکاری رفت و مشغول شد