رویای دارکــ+رمــان

در پایان داستان من ...مرگ اغاز فصلی دیگر از ان بود.

بعضی وقتا آدم برای راحتی خودش یکم خوش گذرونی بخاطر روح و روانش میره کارهایی که خوشحالش میکنه رو انجام بده ولی همون موقع بعضی فک میکنن باید فقط به اونا توجه کنیم ولی ما هم آدمیم نمیتونیم فقط با شماها خوب باشیم بیاین برای دل خودمون هم که شده با همه خوب باشیم چه دشمن چه دوست

چههه دشمننننن!چه دوستتتت!

تمام یه نصیحت از من 

من چیزایی که اشتباه مرتکب شدم رو برای شما تعریف میکنم که یه موقع اشتباه منو نکنین

رمان :دختر بد...پارت اول

رمان :دختر بد...پارت اول

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 16 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

- هی هی هی اروممم دختر

نیشخندی زدم و سریع تر از قبل به حریفم مشت میزدم داغون لش افتاد رو زمین که داور بوکس سوتی زد و برنده اعلامم کرد

پوزخند زدم نشستم رو صندلی مربیم اومد کنارم - عالی بودی دختر بهش رحم نکردی

خنده ای کردم و اب رو ازش گرفتم کتمو انداخت رو شونم 

- یکم استراحت کن بعدا باهات درباره یه موضوع باهات حرف میزنم 

با ابرویی بالا رفته به مربی نگاه کردم شونه ای بالا انداختم و اب  داخل دهنم رو قورت دادم

پاشدم از رینگ خارج شدیم لباسامو تو یه حرکت تعویض کردم موهام رو با اب داخل بطری خیس کردم 

بعدش با حوله خشکش کردم و موهامو بستم باند هامو عوض کردم و زدیم بیرون خواستیم بریم سمت ماشین 

مربی که صدایی متوفقمون کرد -خانوم دیول؟! برگشتم سمت صدایی که فامیلیمو صدا کرده بود اخم کردم - بله؟

مرد با من من گفت -ام خب راستش پدرتون به ادامه حرفش گوش ندادم و عصبی رفتم سمت ماشین مربی  کمی

بعد مربی هم اومد و ماشین و روشن کرد و حرکت کرد 

بدون مقدمه گفت

_من دیگه...

آشنایی با وبلاگ رویای دارک

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 6 اردیبهشت 1404 · 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 ·

یه توضیح درباره وبلاگ:

از اینکه اینو میخونید ممنون 

ولی لازمه بهتون بگم تو وبلاگ قراره رمان بنویسیم از ژانر ها و شخصیت ها و افسانه های مختلف بنویسیم

اگه از چیزی خوشتون نمیاد تو کامنتا بگین

اگه ایده ای هم داشتین میتونید تو کامنتا بگین حتما

از تک پارتی و سناریو ها هم میزاریم

ممنون که تا آخر خوندی:)