ناتوان پارت 3
7 مهر · · خواندن 2 دقیقه یهو حس کردم یکی کنار در وایساده بود سرجام وایمیسم اولین باره متوجه همچین چیز ی نمیشم
اروم برگشتم با ندیدن کسی هوفی کشیدم و با دقت همه جارو از نظر گذروندم
و به راهم ادامه دادم گوشامو تیز کردم تا صدای پایی شد بفهمم ولی هیچی که هیچی وارد کلاس شدم و بدون اینکه در بزنم یا اجازه ای بخوام وارد کلاس شدم و سرجام نشستم استاد با اخم به تدریسش ادامه داد که چشامو چرخوندم
کیارش اروم طوری که کسی نشنوه گفت
_چیشد
پوزخندی زدم و مثل خودش گفتم
+این یکی هم حله
سر تکون داد و با جدیت به تدریس استاد گوش داد
نکته برداری نکردم بجاش ظبط گوشیمو روشن کردم که صداشو ظبط کنه سرمو گذاشتم رو میز و به سرعت خوابم برد
***
یهو با صدای افتادن محکم چیزی سریع سرم رو بلند کردم تو دانشگاه بودم هنوز ولی هوا تاریک بود
چشمام گرد شد کیارش چرا چیزی نگفت
دور و بر رو نگاه کردم و با سایه ای که دیدم سرجام مات و ثابت وایسادم داشت جلوتر میومد چشمم به صندلی که افتاده بود خورد
حتما صدای اون بوده
برگشتم سایه رو نگاه کنم که با دیدن مرد نقاب داری جلو صورتم خشک شده به چشاش زل زدم که یکم عقب رفت
-نفس بکش
تازه یادم افتاد نفسم حبسه نفسمو دادم بیرون که حس کردم چشاش برق زد
اخم کردم و تو صدم ثانیه دستشو گرفت و چرخوندمش به دیوار کوبوندم و دستشو رو کمرش گرفتم
+تو دیگه کی هستی
با خنده گفت
_حال میده اینطوری
عصبی برگدوندمش و دستمو بردم سمت یقش
+د حرف بزن عوضی
ابرو بالا انداخت دستمو بردم سمت ماسکش که سریع دستمو گرفت و تو صدم ثانیه جاهامون عوض شد
جوری هلم داد سمت دیوار که نفسم بند اومد دستشو اروم گذاشت رو گلوم
_جوجه من از تو کم ندارم
یهو بلند قهقه زدم جوجه؟ این یارو کی بود که اینطوری باهام حرف میزد احمق
ضربه محکمی به پاش زد با ارنج کوبیدم به گلوش که افتاد زمین جلوش رو یه پام خم شدم
+قبل اینکه کسی رو دست بندازی بشناسش
خندید و با درد دستشو رو گلوش کشید
_هوف کم مونده بود بمیرم
اخمی کردم بلند شدم و دستمو گرفتم سمتش
+بلند شو مهرسام
خشکش زدم بعد چند ثانیه با خنده دستشو تو دستم گذاشت بلند شد و ماسکشو برداشت
-خوش گذشت
سر تکون دادم
+دفعه بعد یادت باشه منوتو به یه اندازه اموزش دیدیم
سرشو به اطراف چرخوند
_اوه چند سالی میگزره
دستامو پشتم قفل کردم و گوشیمو برداشتم از رو میز
+حتی فکرشم نکن برگردم
هوفی کشید و گفت
_ببین ما