ناتوان پارت 2
5 مهر · · خواندن 2 دقیقه همینکه وارد اتاق شدم گوشیم زنگ خورد بدون نگاه کردن جواب دادم
-چیه
کیارش بود
+این دختره رو بکشم؟
ابرو بالا انداختم و با پوزخندی گفتم
_مدرک هارو از بین ببر و یه جای بر و بیابون ولش کن
خواست اعتراض کنه که گوشیو از گوشم فاصله دادم و ریجکت کردم
و چشمم به انواع اقسام چاقو های روبروم ه خودم جمع رده بودم افتاد پوزخندی زدم رفتم جلو شمشیر سامورایی ام رو برداشتم تو هوا یکم تکونش دادم
صدای خش اهنش تو اتاق پیچید که با نیشخندی دستمو روش کشیدم با درد که تو کف دستم پیچید لبخند خشن و ارومی رو لبم پخش شد
شمشیر رو گذاشتم سرجاش دستمو مشت کردم و بالای شمشیر گرفتم
داشتم به ریختن خون رو شمشیر نگاه میکردم که با بلند شدن صدای اعلانی که گذاشته بودم برای دانشگاه دستمو بردم عقب و با باند بستمش
حاضر شدم و مثل همیشه مغنه ام رو پایین انداختم
گوشیم رو برداشتم و رفتم پایین با دیدن ساعت 1 پوزخندی زدم وسر تکون دادم خوبه کفشامو با یه پوتین چرم مشکی عوض کردم و رفتم سمت ماشینم
***
-کسی از ملیسا خبری نداره؟
با شنیدن صدای محمد پوزخندم پرنگ تر شد اریا اومد سمتم
+تو بلایی سر ملیسا اوردی؟
با حرف اریا محمد سرش چرخید سمتم و اخمی کرد و منتظر موند چیزی بگم
هوفی کشیدم و خم شدم جلو
_اره بردم تیکه تیکه اش کردم حرفی داری؟
محمد به خیال اینکه شوخی میکنم هوفی کشید و رفت و اریا هم با همین فکر برگشتم سمت صندلی خودش
پوزخندی زدم حقیقت رو گفتم ولی جدی نگرفتن
همیشه راستشو میگفتم و همه فکر میکردن دلقک بازی در میارم کیارش صندلیشو کشید سمتم
-رها دردسر میشه
اخم کردم و خم شدم سمتش
+تا الان چند نفر رو کشتم و راستشو گفتم؟
مثل خنگا شروع کرد به تعریف کردن
_تا الان 102 با رها 103 هربارم ...
سرمو تکون دادم
+بسه
حراست داخل شد و گفت
_رها ایزدی
بلند شدم و خواستم برم که کیارش دستمو گرفت
+رها ..
دستشو پس زدم
_میام
با حراست رفتم بیرون و همینکه وارد دفتر شدم مسئول حراست اومد سمتم
_خانوم رها ایزدی؟
ابرو بالا انداختم !
+بله
سر تکون داد و گفت
_شما ملیسا رو میشناسید ؟ملیسا احمدی بیشتر بچه ها گفته ان که رفیق شما حساب میشه
پوزخندی زدم شاید شنیده باشین میگن دوستتاتون رو نزدیک دارین ولی مهم تر از اون دشمنتو نزدیک تر
+مدتیه خبری ازش ندارم برادرش محمد هم از اون خبر نداشت
متعجب لب زد
_پس چرا فامیلیشون..
پریدم وسط حرفش
+برادر ناتنی اش هست
سر تکون داد و تو فکر رفت که با بی حوصلگی گفتم
-میتونم برم ؟
سرشو تکون داد
+بفرمایید !
سریع خارج شدم به سختی داشتم جلو نیشم رو میگرفتم باز نشه