بیشرف محل نداد اومد بره که یقشو از پشت گرفتم

-کجا ؟گوشیم رو بده دیوث

با حرفم بی حوصله نگاهم کرد و دستمو از یقش جدا کرد

+برو بابا بچه

یدیقه خشکم زد

به کی گفت بچه ؟

با حرص دوییدم دنبالش زدم پس کلش که همونطوری که داشت گوشیم رو از جیبش میاورد بیرون از دستش افتاد سریع ورشداشتم 

با نیشی که تا بناگوشششش باز بود رفتم عقب

پسره با چشمای ریز شده نگاهم کرد که بی توجه بهش وارد واحد خودم شدم و درو محکم جوری که بترسه بستم شونه هام بالاپریدند 

گوشیمو باز کردم و با دیدن 76 تماس از دست رفته از سمت مامان سرمو بالا گرفتم و گفتم

 

- یه جعبه خرما نذر میکنم فقط کاری به کارم نداشته باشه 

 

گوشیم که زنگ خورد با استرس جواب دادم بردم سمت گوشم ولی با دادی که مامانم زد گوشیو از خودم فاصله دادم 

دستمو گذاشتم رو اسپیکر 

_خدا جونم واقعا دستت درد نکنه از اینکه هوامو داری متشکرم 

 

مامان با عصبانیت گفت 

+کجایی از بس زنگ زدم بهت دستم تاول زد توله سگ

 

به حرفش خندیدم و گفتم 

_گوشیم جا مونده بود پارکینگ الان ورشداشتم 

 

مامان هوفی کشید و گفت:

+فردا مهمونی داریم داییت اصرار کرد نتونستم رد کنم قراره پسرش برگرده خودت که میدونی خیلی وقته ندیدنش 

 

ابرو بالا انداختم و خودمو رو مبل پرت کردم 

-باشه میام 

میتونستم شوکه شدنش رو حس کنم

+تویی پناه مطمعنی خودتی مادر؟

خندیدم و جوری که انگار منو میبنه سر تکون دادم 

_اره دیگه گفتم میام کاری نداری من برم یکم کار دارم 

بعد از سفارش هاس طولانی برای مهمونی و خدافظی گوشی رو قبل اینکه خدافظی کنم قطع کرد

پوکر به گوشی نگاه کردم چشامو بستم و گوشیو رو میز انداختم و همونجا رو مبل خوابم برد