پشیمون شدم سر مزار گریه نکردم 

و حالا اینطوری برات یادگاری مینویسم 

هرچی میبینم یادش میوفتم

مثل 

شطرنج ها تخته نرد ها 

اون ستون وسط خونه که همیشه بهش تکیه میداد

ماشینش که الان انگار ماشین خودش نیست حتی ماشینش تغییر کرده

وقتی دیدم ماشین یادگاریش اونطوری تغییر کرده قلبم شکست هیچکس نمیدونه 

تو  قلب من چخبره 

هیچی مثل قبل نیست دلم براش تنگ شده برای

دختر دختر خاله هام گفتنش 

برای خندیدنش

برای روزه خوندش بعد بردن تخته نرد و شطرنج

دلم برای مسافرت رفتن باهاش تنگ شده 

کسی چه میدونه اخه اگه دست خودم بود میموندم پیشش

تا تنها نمونه ولی حتی اجازه این رو هم ندارم 

با خودم میگم تا کی باید مخفی کنم اشکامو 

تا کی گریه گنم و با چشم پف کرده و سرخ بخوابم 

پس کی من خالی میشم کی این دل تنگ اروم میگیره اخه کی 

کاش میشد  نزارم بری میگن دست خودت نبود رفتی ولی حداقل وایمیسادی برای اخرین بار میدمت دیگه چرا بی خبر گذاشتی رفتی

هیچوقت نتونستم خدافظی کنم هیچوقت نتونستم برات فاتحه بخونم چون میدونستم نرفتی به خودم دلداری میدادم میگفتم رفته کربلا برمیگرده

اما همش خواب بود ولی من هنوزم امید دارم برگردیا

نمیدونم چمه ولی میخام برات بنویسم اینجا بنویسم بنویسم شاید حرفای دلم تموم بشه 

ولی نمیشه هنوزم این بغض تو گلوم خفه ام میکنه کسیمیاد داخل خودمو به خواب میزنم تا چشمای قرمز و پر اشکمو نبینن مگه جرمه 

جرمه برای عزیزم گریه کنم؟میدونم برنمیگردی جات خوبه اما غم نبودنت و دلتنگیت هم یجور دیگه به ادم فشار میاره قربونت برم 

کاش میشد منم میومدم پیشت

امروزم این نوشته ها رو مینوسم تا یجوری به دستت برسه

میدونی همه فکر میکنن خرافاتی شدم ولی من همینطوری برای عزیزام روانی و دیونه میشم اگه برن که .....

نپرس نپرس که جوابی ندارم 

فقط امیدوارم از اون که فکر میکنم زودتر برسم پیشت ....(یه یادگاری دیگه )