رز سمت اتاق شخصی خود بازگشت بدون بستن در سمت اینه رفت به خود نگاه کرد 

ان دختر بچه لیانا چه کمکی میتوانست به او کند منظورش از نژاد خود رز چی بود قطعا منظورش خون اشام بودن نبود 

او به تاریکی اشاره کرده بود کسی که از بچگی خون اشام چطور ممکن بود نژاد خودش تاریکی باشد 

با صدای سزار به خود امد 

_ملورین !

رز در جایش پرید و عقب رفت 

+بسه دیگه بسه من بهت گفتم من رز هستم نه ملورین..

قبل اینکه بیشتر چیزی بگوید 

سزار به او نزدیک شد و او را در اغوشش گرفت 

رز متعجب و خشک زده سرجایش مانده بود که با زمزمه سزار گیج تر شد 

_متاسفم 

رز متعجب گفت 

+منظورت چیه ..

ولی یهو رز اسم خودش را فراموش کرد و سزار کاری کرد رز فکر کن اسمش ملورین است 

_بابت همه چیز 

رز اب دهنش را قورت داد و چیزی نگفت که سزار برای اینکه مطمعن شود رز متوجه شده اسمش ملورین است پرسید

_حالا میدونی اسمت چیه؟

ملورین متعجب گفت 

+منظورت چیه اسم من ملورینه 

سزار با شنیدن این حرف لبخند شروری زد و از ملورین فاصله گرفت 

_خوبه 

با نیم نگاهی به ملورین گفت

_ساعت 8 پایین باش 

ملورین سر تکان داد که سزار به سمت تالار رفتم ملورین گیج از رفتار ناگهانی سزار سری تکان داد و اتاق خود بازگشت و لباس های

خاکی شده اش را تعویض کرد