گیج شده بودم سرمو بالا اوردم که بزرگترا بلند شدن مامان رو به من گفت 

_از اقای اریک و خواهرش ملیا پذیرایی کن ما میریم حیات !

سر تکون دادم که رفتن حیات رو مبل نشستم و رو به ملیا گفتم 

+فیلم میبینی؟

با شوق سر تکون داد و پیشم نشست 

_اره چجورم عاشق فیلمم ژانری مد نظرت هست؟

لبخندی زدم و گفتم 

+ترسناک نگاه میکنی؟

سر تکون داد که پاشدم و فلش رو روی تلوزیون انداختم و چشمم به اریک افتاد لحضه ای خیره موندم با چشمکی که زد به خودم اومدم و رو مبل نشستم 

و رو فیلم زدم که ملیا گفت 

-داداش نگاه میکنی ؟

اریک بلند شد و اومد کنار ما نشست 

+اره 

فیلمو پخش کردم فیلم خون اشام بود 

هوفی کشیدم و منتظر فیلم بودم با اولین صحنه اش چیزی نفهمیدم در اصل فکرکردم این یه ویدیو دیگه اس ولی همچنان نگاش میکردم