به نام عشق 4
5 آبان · · خواندن 1 دقیقه گیج شده بودم سرمو بالا اوردم که بزرگترا بلند شدن مامان رو به من گفت
_از اقای اریک و خواهرش ملیا پذیرایی کن ما میریم حیات !
سر تکون دادم که رفتن حیات رو مبل نشستم و رو به ملیا گفتم
+فیلم میبینی؟
با شوق سر تکون داد و پیشم نشست
_اره چجورم عاشق فیلمم ژانری مد نظرت هست؟
لبخندی زدم و گفتم
+ترسناک نگاه میکنی؟
سر تکون داد که پاشدم و فلش رو روی تلوزیون انداختم و چشمم به اریک افتاد لحضه ای خیره موندم با چشمکی که زد به خودم اومدم و رو مبل نشستم
و رو فیلم زدم که ملیا گفت
-داداش نگاه میکنی ؟
اریک بلند شد و اومد کنار ما نشست
+اره
فیلمو پخش کردم فیلم خون اشام بود
هوفی کشیدم و منتظر فیلم بودم با اولین صحنه اش چیزی نفهمیدم در اصل فکرکردم این یه ویدیو دیگه اس ولی همچنان نگاش میکردم