شاید دیگه نمیتونم ببینمت (کسی که دیگه نیست)
3 آبان · · خواندن 2 دقیقه دیگه وقتی میخام اسمتو به زبون بیارم شاد نیستم بغض به گلوم چنگ میزنه
دلم برات خیلی تنگ شده
کاش هنوز بودی کاش زودتر میدیدمت کاش میتونستم نزارم بری کاش اونجا بودم
کاش هیچوقت نمیرفتی
کاش وقتی میرفتی منم میبردی
من هنوز منتظرم صداتو بشنوم که با خنده حرف میزنی و مارو دور هم جمع میکنی
من هنوز منتظرم اون شطرنج رو در بیاری به بابام بگی بیا بازی کنیم
من هنوز منتظرم ببینم اومدی خونمون ساعت 2 شده ولی هنوز دارین با بابام حرف میزنین و بازی میکنین
من هنوز منتظرم پاشی بیای تو بالکن خونه امون تا یکم سیگار بکشی
من هنوز منتظرم از کربلا برگردی ببینم همش خواب بوده
نمیخوام فک کنم دیگه نیستی اینکه خاطراتت تنها چیزین که برامون باقی گذاشتی
من نمیخوام باور کنم رفتی همین الانشم بغضم گرفته !کجایی اخه دورت بگردم !
چرا نمیبینمت چرا فقط عکست جلومه
چرا فقط دو تا یادگارت موندن چرا خودت پیشتون نیستی
قرار نبود بری این نامردیه عمو من هنوز بچه بودم که از دستت بدم نمیگی قلبمون تاغت نداره ؟نگفتی تو بری دیگه کی ماور دور هم جمع میکنه ؟
نگفتی داداشت با کی بازی میکنه؟نگفتی بچه هات جای خالیت رو حس میکنن !
چون میدونم این نوشته هارو هیچکی نمیخونه مینویسم دوست دارم مثل یادگاری نوشته هام بمونه خاک بخورن یادت بیوفتم با یادت اشک بریزم
ولی من خیلی خسته ام
دلم میخواد خودمو به دیوونگی بزنم که تو نرفتی مگه نه نرفتی !
عمو من چطوری بیام خونتون در حالی که خودت نیستی
عمو من چطوری با این همه خاطره سر کنم ؟
اصن میفهمی چقدر سخته ؟
وقتی همه سکوت میکنن و صدایی نیست صدات تو ذهن و قلبم میشنوم جوری که بلند میخندی جوری که بابام شوخی میکنی و لقب هایی که بهمون میدادی
عمو سخته فکر کنم نیستی تا کی ؟اخه تا کی؟
انگار یکی زده تو گوشم عمو
بگو دروغه بگو رفتی کربلا چه میدونم فقط بگو هستی !
من حتی نمیتونم به نبودنت فکر کنم بعد یهو ولمون کردی رفتی؟
چرا اخه چرا باید اون شب میرفتی عمو کاش زودتر خودمو میروسندم پیشت نه اینکه سر مزارت وایسم و صدای گریه امو خفه کنم
عمو نرفتی تو نرفتی هنوز نمردی هنوز صدای خنده ات دم گوشم میپیچه انگار یه سطل اب یخ میریختن روم وقتی میگن (خدا بیمارزتش روحش شاد)
عمو نمیشه نمیتونم باید باشی جون من بگو نرفتی
من هنوزم منتظرما هر چقدر لازم باشه تا وقتی بمیرم منتظرت میمونم !