حس و حال این روزا ):
29 مهر · · خواندن 2 دقیقه
:
نمیتونم حسمو توصیف کنم ولی فرض کن
یکی برای نجات پیدا کردن میمره ولی دکتر ها تمام تلاششونو میکنن تا زنده بمونه
دختری که برای بیرون رفتن باید اجازه بگیره و با کلی فش از خونه بره بیرون و 5 دقیقه نشده برمیگرده خونه و خوانوادش کوفتش میکنن اون یکم ارامشی که براش مونده بود رو
یکی که سر قبر عزیز ترین کسشه و همه مسخره اش میکنن که افسرده و بدبخته
یکی که نمیتونه اشک بریزه ولی داد میزنه
یکی که شبا تو اتاقش قایم میشه و گریه میکنه تا سر حد مرگ و خودش صداشو قطع میکنه تا کسی نشنوه و خودشو به خواب میزنه تا کسی چشمای قرمزشو نبینه
هیچوقت دلیل قرمز بودن زیر چشش و بینی اش رو نمیگه
از جمع فرار میکنه
تو مدرسه تحقیر میشه
تو خونه ارامش روان نداره
تو گوشی حداقل یکم دنیای اطرافش ناپدید میشه
ولی همون موقع گوشی رو ازش میگیرن
تو فکر میکنی دلخوشی مونده ؟بزار بازمم بگم
هزاران بار با فکر خودکوشی دستشو برید و برای اینکه کسی نفهمه استین بلند پوشیده و مخفیشون کرده
هزاران به زبونش اومده بگه منم میخوام ولی فکر میکرد چیزی برای اون وجود نداره که بخواد
هرکی بهش محبت میکرد وابسته میشد طوری که دلش برای خودش میسوخت
با کوچک ترین اتفاق ناراحت کننده زار زار گریه میکرد تا وقتی که خوابش ببره
برای کوچک ترین بغل تقلا میکرد تا درداش یادش بره
ولی بنظرت کسی تو زندگی این دختر مونده که درداش یادش بره؟
قلبش شبا موقع گریه رگ به رگ میشد جوری که با شدن بیشتری و با درد گریه میکرد
از همه چیش گذشت تا بقیه شاد باشن و سرزنشش نکنن
سعی میکرد خوشحال باشه ولی وقتی یاد درداش میوفتاد به طرز دردناکی خنده اش میگرفت
اون دختر مراقبت بیشتری نیاز داشت
محبت بیشتر
توجه بیشتر
خوانواده ای که کنارش باشن نه نقطه متقابل
بغض و گریه کمتر
درد کمتر
شوخی ها کمتر
یکی رو نیاز داشت به حرفاش گوش بده و مراقبش باشه نه از حرفاش بر علیه اش استفاده کنه
میدونی نشستن گوشه اتاق و زیر پتو و سعی کنی صدات به کسی نرسه و گریه کنی دردش تو یه سطح دیگس
سخته سخته ولی بازم بلند میشه ادامه میده
قبش تو خون غلت میخوره ولی بازم میخنده
تحقیرش میکنن ولی بازم میخنده و فقط نگاشون میکنه در حالی که قلبش تیکه تیکه میشه
چشماش
بوی گریه میداد
دستاش بوی خون
اتاقش بوی خودکوشی
موهاش بوی درد میداد
لباساش بوی قبر رو میداد
ولی هنوزم برمیگشت و میگفت دنیا هنوز قشنگه
فکر نمیکنین یکم به این دختر یه معذرت خواهی بدهکارین
یا یه لبخند
توجه
مهربونی
نگاه مهربانه
یا اگه از پس اینا برنمیان تنهاش بزارین بزرگترین لطفیه که میتونین بهش بکنین کاری باهاش نداشته باشین فقط بزارین زندگیشو کنه با درداش و قلب شکسته اش
اگه قلبی باقی مونده باشه بعد این همه تیکه تیکه شدن
امیدوارم یه روز
به اشتباهتون پی ببرید
ولی امیدوارم اون روز روزی نباشه که اون دختر تو جای سرد با لباس سفید خوابیده باشه
....
:)