در تعقیب 6
26 مهر · · خواندن 3 دقیقه (امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه گرچه چه خوشتون بیاد چه نیاد بهترین ها رو براتون میزارم )
رز بعد از فاصله گرفتن از لیلی وارد تالار شد نفس عمیقی کشید و سمت پلکانی که به اتاقش راه داشت رفت وقتی وارد اتاق شد
به خود اجازه داد شنلش را دربیاورد او با کمی تردید و مکث بلاخره سمت اینه رفت سرش را کجا کرد زیاد تیره نشده بود و انقدر چیزی نبود که معلوم شود ولی وقتی ضربان قلبش زد یکدفع سیاه شد و دوباره قرمز ولی ایندفه قرمز کمی پرنگ تر
به اتفاقاتی که افتاده بود فکر میکرد ایا این در اینده نقش مهمی داشت ؟یا ناچیز بود ارزش نداشت خودش را درگیر قلعه تاریکی کند؟
سرش را به اطراف تکان داد با خود حرف زد.
-این کار اشتباهه نباید با سایه ها ارتباط داشته باشم وگرنه خیانت محسوب میشه تا همینجا هم زیاده روی کردم .ولی نمیفهمم موهای من چه ربطی به این قضیه دارد
چرا باید فقط موهانم درگیر شوند
در کسری از ثانیه دوباره قلبش نبض زد از درد رو زانویش افتاد و نفسش را حبس کرد تا فریاد نزند سرش را بالا گرفت با دیدن اینکه هم موهانش هم چشمانش به رنگ سیاه تغییر یافته وحشت زده شد سفید چشمانش هم سیاه شده بود و تتو های ریزی از خط و خطوی های عجیب روی ترقوه اش و بازوهایش دیده میشد
اما یکدفعه به حالت عادی خود برگشت موهای قرمزش پابرجا بودند
و همانطور چشمانش
او شک کرد اگر همینطور ادامه میافت تمام خون اشامیان میفهمیدند که او یه ارتباطی با قلعه تاریکی دارد
ولی چرا قلعه تاریک
شاید فکر کنین تمام سایه ها موهانشان سفید و چشمان مشکی دارند اما اینطور نیست
دختران و زنان قلعه تاریکی موهایی به رنگ مشکی و پسران و مردان به رنگ سفید دارند
و والا ترین انها مردمک چشمانش سبز بود جوری که در سیاهی یک تیله سبز درخشان گمشده باشد
شاید فکر کنید فقط عینبه چشمانشان مشکی است اما اینطور نیست انها حتی سفیدی چشمانشان مشکی است جوری که وحشت در دل ادم میندازد
قد غیر طبیعی بر خلاف خون اشام ها
تمام خون اشام ها طوری محافظت میشوند که بین انسان ها میتوانند زندگی کنند خون اشام ها میتواند تغییر ظاهر دهند
بر خلاف تفکر بعضی از ادم ها خون اشام ها در افتاب نمیسوزند یا گرگینه ها زیر مهتاب تبدیل نمیشوند انها ازاد هستند
جادوگر دشمن اصلی گرگینه ها وخون اشام ها هست
گرگینه ها اتحاد محکمی با خون اشام ها دارند
- سرورم؟
با صدای در رز به خود امد زود بلند شد و شنلش را پوشید نمیخواست کسی چیز بفهمد و نفس عمیقی کشید و گفت:
+بیا تو
ارگان وارد شد دختری زیبا شجاع قدرتمند و وفادار به ملکه(رز)بود از بچگی از او مراقبت میکرد همراه نگهبان
رز لبخندی زد و گفت
_چیشده ارگان
ارگان با احترام تعظیمی کرد و سپس پاسخ داد :
+اعلیحضرت امروز باید در جمع باشید متاسفم اگر ناراحت هستید ولی این یک رسم است
رز با درک سر تکان داد و از کنار ارگان رد شد
_در اتاقم رو ببند من میرم سمت جمع خون اشام ها
ارگان اطاعت کرد و گذاشت رز خودش وارد جمع شود
رز با احتیاط نگاهی به اطراف انداخت وقتی مطمعن شد کسی نیست وارد اتاق دیگری شد درش را بست دستش را روی دیوار کشید یک دروازه بوجود اورد و طلسمی خواند که عمویش در بچکی به او این طلسم را محض احتیاط یاد دادع بود .