خواست چیزی بگه که یکی مثل گاو سرشو انداخت پایین وارد اتاق جلسه شد اخم کردم و از رو میز پریدم پایین 

_چیشده 

سریع سعی کرد چیزی بگه که یقشو گرفتم 

+د حرف بزن پلشت

سریع گفت

 -دشمن به پایگاه دسترسی پیدا کرده خائنی که گرفته بودید...

حرفشو قطع کردم و هلش دادم عقب 

+فهمیدم 

و همونطور همزمان اسلحه ام رو بیرون کشیدم و از اتاق زدم بیرون و سریع سمت سالن ورودی رفتم 

همون موقع با دیدن افراد زیادی یدیقه شوکه وایسادم و پوزخندی زدم چطور ممکن بود جز اینکه خائن ها کمک کرده باشن 

میدونستم اگه برم همه چی بهم میریزه 

 

مقاومت بیهوده اوضاع رو از اینیکی بود سخت تر میکرد

رفتم جلو اسلحه ام رو پایین انداختم و روبروشن وایسادم و پوزخندی زدم 

_مطمعنم از طرف کس دیگه ای هستین 

یکیشون پوزخند زد و اومد جلو 

+زرنگ تر این حرفایی